کز بریدن تیغ را نبود حیا
مونا به فرهاد نامهای نوشته و خواستار دوام صلح و دوستی شده است؛ بین فرهاد، نیشابور و من. فرهاد نیز به او یادآور شده که دشمنی و قهری در کار نیست و دستآخر اعلام کرده است:
«قبول. من اشتباه کردم. من نباید از کشته شدن زنان و مردان عراقی به خاطر جنایتهایی که برادران و شوهرانشان در حق ما مرتکب شدند، خوشحال شوم. یک عدهی دیگر مرتکب جرم و جنایت شده اند، به این بندگان خدا چه ربطی دارد. پس اصل «شخصی بودن مجازاتها» چه می شود آقای فرهاد جعفری که فارغ التحصیل حقوق هم هستی؟!».
به این ترتیب فعلا نقطهای بر تبادل نظر تقریبا بلندی که بین ما در گرفت، گذاشته شد (برای سوابق صریح بحث میتوانید نگاه کنید به: ۱، ۲، ۳، ۴، ۵، ۶، ۷ و ۸).
***
بحثی که بین ما در گرفت، بحث خیلی مهمی بود. خیلی مهمتر از رابطهی فرهاد، نیشابور و من؛ حتی خیلی مهمتر از هستی و نیستی من (دیگران را کاری ندارم). در چنین مواردی باید یادمان باشد که:
نکتهها چون تیغ پولادی است تیز
گر نداری تو سپر واپس گریز
پیش این الماس بیاسپر میا
کز بریدن تیغ را نبود حیا
اگر بخواهیم به چنین موضوعهای خطیری فکر کنیم و در ضمن قهر و آشتی هم در کارمان باشد، کلاهمان خیلی پس معرکه است. شخصا گاهی در بحثها احساساتی و جدلگرا میشوم، اما پس از گذشت مدتی خجالت میکشم – البته این حالت بیشتر در بحثهای رو در رو پیش میآید.
نکتهی دیگر این که اشتباه فرضی فرهاد در بحث، حقانیت من، نیشابور یا هر کس دیگری را نشان نمیدهد. ممکن است فرهاد اشتباه کرده باشد، من هم اشتباه کرده باشم؛ خیلی مسخرهاست که آدمی از اشتباه احتمالی حریف، درستی رای و عمل خودش را نتیجه بگیرد.
آخر این که انجام کارهایی بزرگواری میخواهد: تحسین، عذرخواهی، اعتراف به اشتباه، خیر در خفا و… کسی که واقعا عذرخواهی میکند، خواهناخواه شان خود را بالاتر برده است و در مقابل کسی که فکر میکند دیگری با عذرخواهی خفیف شد، حقارت خود را به نمایش گذاشته است.

درود بر آقای جعفری و شجاعت ستودنی شان.
هادی جان دلیل خاصی داره که لینک وبلاگ آقای جعفری رو از کنار صفحه ات برداشتی؟
هادی: حتی یک لحظه چنین کاری نکردهام. دلیل خاصی دارد که شما چنین گمانی کردید؟