ما به هیچ جا نمی‌رسیم

نوشته شده توسط هادی, ۱ مهر ۱۳۸۷

ایرانی خیلی کم به انسان می ماند، به حیوانات درنده بیشتر شباهت دارد.
نمی دانم باید تاسف خورد یا عصبانی شد یا برید و رها کرد یا ماند و جنگید، اما گمان می کنم امید بستن به اصلاح در مورد ما جماعت، کاری ست دور از واقعیت و بیهوده. ما به هیچ جا نمی رسیم…به هیچ کجا.

این‌ها قسمتی از آخرین مطلب منتشر شده در فقط می‌نویسم، وبلاگ ترگل بهرامی، است. بار اولی نیست که او در وبلاگش از فرهنگ و اجتماع انتقاد می‌کند ولی حدس می‌زنم این‌بار هنگام نوشتن این جملات بسیار خشمگین بوده است. انتقادها او گاهی به شکل پرخاش بوده و گاهی به شکل طنز، اما در هر دو  شکل از قسمت‌های اصلی و هویت‌بخش وبلاگ باهویت‌اش بوده است. حساسیت‌های اجتماعی و فرهنگی شاید یکی از شباهت‌های من او است و از علل اصلی دوستی‌مان. اما…

مجازی بودن پر است از مطالبی در مورد آسیب‌شناسی فرهنگی و اجتماعی ایران و ایرانی. برای کسانی که نگارنده را از نزدیک می‌شناسند این نکته‌ی عجیبی نیست، چون می‌دانند که بیشترین غصه‌ها، افسردگی‌ها و فشارها از این مجراها بر او وارد می‌شود. می‌دانند که من در آستانه‌ی چهل سالگی هنوز نتوانسته‌ام چیزهایی را بر خودم هموار کنم و به اصطلاح بی‌خیال‌شان شوم. بارها با خودم فکر کرده‌ام که «چرا نمی‌توانم؟» و جواب‌های مختلفی به نظرم رسیده است. آخرین پاسخ این بود که من چون نمی‌توانم یا نمی‌خواهم از این آب گل‌آلود ماهی بگیرم، چنین آزار می‌بینم. مثالی بزنم: فساد اداری پدیده‌ی خطرناک و نادلپذیری است. اما آیا برای همه این طور است؟ خیر؛ کسانی که با ارتشاء و زد و بند می‌توانند به مقاصد نامشروع خود برسند در باطن طرفدار سرسخت فساد اداری هستند. مخالفان فساد اداری اشخاصی هستند که نه تنها سودی از وجود آن نمی‌بینند، بلکه ضررهایی در بودنش تشخیص می‌دهند.

با این همه کسانی ممکن است به لحن نویسنده‌ در پست مذکور ایراد بگیرند. مانند کردن یک قوم به حیوان درنده برای خیلی از مخاطبان غیور غیرقابل بخشش است. اما باید در نظر داشت که نسل جوان ما، که به تازگی زندگی اجتماعی مستقل خود را شروع کرده، چه گونه کودکی و نوجوانی‌اش را گذرانده است: در کوران جنگ، بحران‌های سیاسی، انقلابی‌گری، تظاهرات، نظام‌های ارزشی من‌درآوردی سفت و سخت، بهم‌ریخته‌گی طبقات اجتماعی و تضاد زندگی بیرون و درون خانه. به نظرم به خطا رفته‌ایم اگر انتظار داشته باشیم که نسلی که مستقیم یا غیر مستقیم در معرض چنین عوامل کوبنده‌ای بوده، آرام و خندان با نارسایی‌های اعصاب خردکن پایان ناپذیر برخوردکند. این‌ها را می‌دانم و خود در کلام شفاهی لحنی بسیار آتشین‌تر دارم، اما تندی کلام ترگل بهرامی در مطلبش را نمی‌پسندم و آرزو می‌کنم کاش پیش از فشردن دکمه انتشار، مکث بیشتری کرده بود. می‌دانم که او این خرده‌گیری را به مثابه زیر سوال بردن دیدگاه‌هایش تلقی نخواهد کرد.

۸ دیدگاه در “ما به هیچ جا نمی‌رسیم”

  1. مصطفا می‌گه:

    الآن بلاگفا کار نمی‌کند و من نمی‌توانم وبلاگ ترگل را باز کنم و یک بار دیگر این پست را بخوانم، اما قبلن موقع خواندن‌ش اصلن احساس نکردم که لحن‌ش مناسب نیست. حقیقت‌ش، با چیزهایی که ما هر روز تو این جامعه می‌بینیم، همچین حرفی دور از انصاف نیست.

  2. زهره می‌گه:

    عصبانیت ترگل را درک می کنم اما از هر کس این طور انتقاد کنند بهتر که نمی شود هیچ، لجبازی هم می کند.
    شما هم قدر انعطاف ناپذیری و غصه ها و افسردگی هایتان را بدانید. همان هاست که شما را همرنگ جماعت نکرده.

    هادی: در مورد قسمت دوم؛ شنیده‌اید مثلی که می‌گوید «داخلش خودم را کشته، بیرونش دیگران را»؟

  3. بهمن هاتفی می‌گه:

    سلام
    در «بودن و مجازی بودن» هر چه گشتم، ایمیلی شخصی از شما (جناب صبباغ) نیافتم. در فرستادن دیدگاه هم امکان خصوصی کردن آن وجود نداشت. بنابرین آن را همچون یک کامنت معمولی می فرستم. اینها نوشتم تا بدانید من قصد ندارم از فضای مجازی شما بعنوان تابلوی اعلانات استفاده کنم.
    آقای صباغ، قصدم از این کامنت،دعوت از شما بود به خواندن آخرین مطلبم با عنوان خاطراتی از اول مهر (در وبلاگ شخصیم پله برقی). از وقتی خواننده «بودن و مجازی بودن» شده‌ام، می‌خواسته‌ام که از شما دعوت کنم تا چیزی را بخوانید اما فضای نوشته‌های من بشدت سیاسی است (البته نه مرده باد و زنده باد) و هیچوقت فکر نکرده‌ام که باب طبع شما باشد.

    در مورد نوشته خانم بهرامی، شاید بعد از خواندن (فعلاً بلاگفا مشکل دارد) نظری بگذارم.

    هادی: ممنونم از دعوت شما. اجابت کردم و با دقت خواندم. شخصا خاطرات تلخی از دوران تحصیلی دارم که معمولا از آن‌ها صحبت نمی‌کنم، برای همین از محتویات مطلب شما تعجبی نکردم و یاد سالی افتادم که نمره‌ی انضباطم ۱۱.۷۵ـ شده بود (بلی منفی!).
    حدس‌تان درست است، من به اکثر مطالب سیاسی علاقه‌ای ندارم؛ اما به فلسفه‌ی سیاسی علاقه‌مندم.

  4. ترگل بهرامی می‌گه:

    هادی عزیز
    مثل همیشه انتقادهایت انسانی، درست و قابل تامل بود. بله…در هنگام نوشتن این پست به شدت عصبانی بوده ام، هنوز هم هستم. آرام شدنم منوط به فاصله گرفتن و گذشت زمان در این مورد خاص است. ویژگی های هم که از کودکی و نوجوانی نسل ما برشمردی، می تواند از علل بروز این خشم گاه مهار ناشدنی باشد.
    با وجودی که مغز کلام و حرف و اعتراضم را روا و مشروع می دانم و پایش می ایستم، نمی توانم انکار کنم که نکته سنجی تو حتی در انتقاد چیزی ست کم یاب. تذکری دوستانه (واقعاً دوستانه) که بدون شک باید رویش مکث کرد و از خود پرسید : آیا چنین است؟…شاید چنین باشد.

  5. افشین می‌گه:

    آن چه ترگل بهرامی نوشته حقیقت دارد و آن چه هادی صباغ گفته شرح علل و و در واقع
    تایید سخن اوست.
    اختلاف در لحن بیان هم , خب طبیعی است.

  6. امیر می‌گه:

    یکی از فکر مشغولی های همیشگی ام این است چگونه می توان برای نسل امروز فراز و فرود های شرایط تاثیر گذار بر روابط انسانی را در شرایط اقتصادی اجتماعی و سیاسی دوره های تاریخی و امروز تبیین کرد . اخلاقیات و روابط معلول هستند نه علت .شرایط آن ها را می سازد . تغییر علل معلول ها را تغییر می دهد . ما تابع اوضاع هستیم که تفاوت آن تابعیت را عوض می کند .مطلق نگری از مشکلات نسل امروز است . به نظر جوان این دوره همه چیز یا خوب هست یا بد.حد وسطی وجود ندارد. درنده خویی و حیوان صفتی امری فطری نیست . فطرت نوع بشر صلح جویی و تعاون و گرایش به اخلاق نیک است. که به شدت تحت تاثیر قرار می گیرد . تحت تاثیر شرایط. در نظر نگرفتن این مسایل آدم را به سوی رادیکالیسم می راند . و اگر توهین نباشد رادیکال ها هستند که با یک کشمش گرمی شان می کند و با یک نخود سردی. این است که ایرانی میشود حیوان درنده . اما حتی حیوان درنده هم برای بقا درنده گی می کند. امید به اصلاح هم امری فطری است . اگر جز این بود نسل انسان میلیون ها سال پیش از بین رفته بود . معروف است که اگر چهل بامداد جلو خانه مان را آب جارو کنیم خضر پیامبر را خواهیم دید و آرزوهامان را برآورده خواهد کرد . شاید این تمثیلی باشد و هرگز خضر پیامبر را نبینیم اما عادت خواهیم کرد خانه مان را پاکیزه نگاه داریم . ترگل بهرامی عزیز در عصبیت سکوت با ارزش ترین خلق انسان است . آرام و صبور باش

  7. مهراوه می‌گه:

    آقای صباغ! به نظر من، فساد اداری، دروغ، ریا، ارتشاء، درندگی و … همیشه در تاریخ ما بوده. و به اکنون و معاصر ما کمتر ارتباط دارد. اشعار حافظ را می خوانید؟ قرن هشتم: پر است از گزارشاتی از همین ویژگی های مبتذل اخلاقی و اجتماعی ما. من بشخصه علاقه چندانی ندارم که این عقب ماندگی های انسانی و اجتماعی و … مان را در تاریخ و اجتماع و حاکمان و جنگ ها و… جستجو کنم. چیزی که همیشه بوده، احتمالا به شرایط زمان و مکان ربطی ندارد. من دوست دارم اینها را در دیدگاه های ذهنی ایرانی جست و جو کنم. کتابها و مقالات زیادی خوانده ام که از دیدگاه تاریخ و اخلاقیات و اجتماع این عقب ماندگی را بررسی کرده اند، اما دیروز مقاله بسیار خوب و موجزی از استاد ملکیان خواندم به نام”بیست عامل عقب ماندگی ایرانی ها” که ارجاع تان می دهم به آن. با یک جستجوی ساده در گوگل می توانید آنرا دریافت و مطالعه کنید.
    خوشحالم از آشنایی با وبلاگ خوبتان!

  8. امیر می‌گه:

    موافقم با شما آقای صباغ.برای خود ترگل هم همین رو نوشتم…دلتون خوش

دیدگاهتان را بنویسید

پوسته ی پانوراما ساخته شده توسط Themocracy و آماده شده برای وردپرس فارسی توسط فرزاد ساغرچی

Creative Commons License
This work by Hadi Sabbagh is licensed under a
Creative Commons Attribution-Noncommercial-No Derivative Works 3.0 Unported License