<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: ما به هیچ جا نمی‌رسیم</title>
	<atom:link href="http://blog.hadisabbagh.com/archives/829/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://blog.hadisabbagh.com/archives/829</link>
	<description>فضل جای دیگر نشیند</description>
	<lastBuildDate>Mon, 15 Mar 2010 03:42:48 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.9.2</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: امیر</title>
		<link>http://blog.hadisabbagh.com/archives/829/comment-page-1#comment-692</link>
		<dc:creator>امیر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hadisabbagh.com/?p=829#comment-692</guid>
		<description>موافقم با شما آقای صباغ.برای خود ترگل هم همین رو نوشتم...دلتون خوش</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>موافقم با شما آقای صباغ.برای خود ترگل هم همین رو نوشتم&#8230;دلتون خوش</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مهراوه</title>
		<link>http://blog.hadisabbagh.com/archives/829/comment-page-1#comment-691</link>
		<dc:creator>مهراوه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hadisabbagh.com/?p=829#comment-691</guid>
		<description>آقای صباغ! به نظر من، فساد اداری، دروغ، ریا، ارتشاء، درندگی و ... همیشه در تاریخ ما بوده. و به اکنون و معاصر ما کمتر ارتباط دارد. اشعار حافظ را می خوانید؟ قرن هشتم: پر است از گزارشاتی از همین ویژگی های مبتذل اخلاقی و اجتماعی ما. من بشخصه علاقه چندانی ندارم که این عقب ماندگی های انسانی و اجتماعی و ... مان را در تاریخ و اجتماع و حاکمان و جنگ ها و... جستجو کنم. چیزی که همیشه بوده، احتمالا به شرایط زمان و مکان ربطی ندارد. من دوست دارم اینها را در دیدگاه های ذهنی  ایرانی جست و جو کنم. کتابها و مقالات زیادی خوانده ام که از دیدگاه تاریخ و اخلاقیات و اجتماع این عقب ماندگی را بررسی کرده اند، اما دیروز مقاله بسیار خوب و موجزی از استاد ملکیان خواندم به نام&quot;بیست عامل عقب ماندگی ایرانی ها&quot; که ارجاع تان می دهم به آن. با یک جستجوی ساده در گوگل می توانید آنرا دریافت و مطالعه کنید.
خوشحالم از آشنایی با وبلاگ خوبتان!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آقای صباغ! به نظر من، فساد اداری، دروغ، ریا، ارتشاء، درندگی و &#8230; همیشه در تاریخ ما بوده. و به اکنون و معاصر ما کمتر ارتباط دارد. اشعار حافظ را می خوانید؟ قرن هشتم: پر است از گزارشاتی از همین ویژگی های مبتذل اخلاقی و اجتماعی ما. من بشخصه علاقه چندانی ندارم که این عقب ماندگی های انسانی و اجتماعی و &#8230; مان را در تاریخ و اجتماع و حاکمان و جنگ ها و&#8230; جستجو کنم. چیزی که همیشه بوده، احتمالا به شرایط زمان و مکان ربطی ندارد. من دوست دارم اینها را در دیدگاه های ذهنی  ایرانی جست و جو کنم. کتابها و مقالات زیادی خوانده ام که از دیدگاه تاریخ و اخلاقیات و اجتماع این عقب ماندگی را بررسی کرده اند، اما دیروز مقاله بسیار خوب و موجزی از استاد ملکیان خواندم به نام&#8221;بیست عامل عقب ماندگی ایرانی ها&#8221; که ارجاع تان می دهم به آن. با یک جستجوی ساده در گوگل می توانید آنرا دریافت و مطالعه کنید.<br />
خوشحالم از آشنایی با وبلاگ خوبتان!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: امیر</title>
		<link>http://blog.hadisabbagh.com/archives/829/comment-page-1#comment-690</link>
		<dc:creator>امیر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hadisabbagh.com/?p=829#comment-690</guid>
		<description>یکی از فکر مشغولی های همیشگی ام این است چگونه می توان برای نسل امروز فراز و فرود های شرایط تاثیر گذار بر روابط انسانی را در شرایط اقتصادی اجتماعی و سیاسی دوره های تاریخی و امروز  تبیین کرد . اخلاقیات و روابط معلول هستند نه علت .شرایط آن ها را می سازد . تغییر علل معلول ها را تغییر می دهد . ما تابع اوضاع هستیم که تفاوت آن تابعیت را عوض می کند .مطلق نگری از مشکلات نسل امروز است . به نظر جوان این دوره همه چیز یا خوب هست یا بد.حد وسطی وجود ندارد. درنده خویی و حیوان صفتی امری فطری نیست . فطرت نوع بشر صلح جویی و تعاون و گرایش به اخلاق نیک است. که به شدت تحت تاثیر قرار می گیرد . تحت تاثیر شرایط. در نظر نگرفتن این مسایل آدم را به سوی رادیکالیسم می راند . و اگر توهین نباشد  رادیکال ها هستند که با یک کشمش گرمی شان می کند و با یک نخود سردی. این است که ایرانی میشود حیوان درنده . اما حتی حیوان درنده هم برای بقا درنده گی می کند. امید به اصلاح هم امری فطری است . اگر جز این بود نسل انسان میلیون ها سال پیش از بین رفته بود . معروف است که اگر چهل بامداد جلو خانه مان را آب جارو کنیم خضر پیامبر را خواهیم دید و آرزوهامان را برآورده خواهد کرد . شاید این تمثیلی باشد و هرگز خضر پیامبر را نبینیم اما عادت خواهیم کرد خانه مان را پاکیزه نگاه داریم . ترگل بهرامی عزیز  در عصبیت سکوت با ارزش ترین خلق انسان است . آرام و صبور باش</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یکی از فکر مشغولی های همیشگی ام این است چگونه می توان برای نسل امروز فراز و فرود های شرایط تاثیر گذار بر روابط انسانی را در شرایط اقتصادی اجتماعی و سیاسی دوره های تاریخی و امروز  تبیین کرد . اخلاقیات و روابط معلول هستند نه علت .شرایط آن ها را می سازد . تغییر علل معلول ها را تغییر می دهد . ما تابع اوضاع هستیم که تفاوت آن تابعیت را عوض می کند .مطلق نگری از مشکلات نسل امروز است . به نظر جوان این دوره همه چیز یا خوب هست یا بد.حد وسطی وجود ندارد. درنده خویی و حیوان صفتی امری فطری نیست . فطرت نوع بشر صلح جویی و تعاون و گرایش به اخلاق نیک است. که به شدت تحت تاثیر قرار می گیرد . تحت تاثیر شرایط. در نظر نگرفتن این مسایل آدم را به سوی رادیکالیسم می راند . و اگر توهین نباشد  رادیکال ها هستند که با یک کشمش گرمی شان می کند و با یک نخود سردی. این است که ایرانی میشود حیوان درنده . اما حتی حیوان درنده هم برای بقا درنده گی می کند. امید به اصلاح هم امری فطری است . اگر جز این بود نسل انسان میلیون ها سال پیش از بین رفته بود . معروف است که اگر چهل بامداد جلو خانه مان را آب جارو کنیم خضر پیامبر را خواهیم دید و آرزوهامان را برآورده خواهد کرد . شاید این تمثیلی باشد و هرگز خضر پیامبر را نبینیم اما عادت خواهیم کرد خانه مان را پاکیزه نگاه داریم . ترگل بهرامی عزیز  در عصبیت سکوت با ارزش ترین خلق انسان است . آرام و صبور باش</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: افشین</title>
		<link>http://blog.hadisabbagh.com/archives/829/comment-page-1#comment-689</link>
		<dc:creator>افشین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hadisabbagh.com/?p=829#comment-689</guid>
		<description>آن چه ترگل بهرامی نوشته حقیقت دارد و آن چه هادی صباغ گفته شرح علل و  و در واقع 
تایید سخن اوست.
اختلاف در لحن بیان هم , خب طبیعی است.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آن چه ترگل بهرامی نوشته حقیقت دارد و آن چه هادی صباغ گفته شرح علل و  و در واقع<br />
تایید سخن اوست.<br />
اختلاف در لحن بیان هم , خب طبیعی است.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ترگل بهرامی</title>
		<link>http://blog.hadisabbagh.com/archives/829/comment-page-1#comment-688</link>
		<dc:creator>ترگل بهرامی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hadisabbagh.com/?p=829#comment-688</guid>
		<description>هادی عزیز
مثل همیشه انتقادهایت انسانی، درست و قابل تامل بود. بله...در هنگام نوشتن این پست به شدت عصبانی بوده ام، هنوز هم هستم. آرام شدنم منوط به فاصله گرفتن و گذشت زمان در این مورد خاص است. ویژگی های هم که از کودکی و نوجوانی نسل ما برشمردی، می تواند از علل بروز این خشم گاه مهار ناشدنی باشد.
با وجودی که مغز کلام و حرف و اعتراضم را روا و مشروع می دانم و پایش می ایستم، نمی توانم انکار کنم که نکته سنجی  تو حتی در انتقاد چیزی ست کم یاب. تذکری دوستانه (واقعاً دوستانه) که بدون شک باید رویش مکث کرد و از خود پرسید : آیا چنین است؟...شاید چنین باشد.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هادی عزیز<br />
مثل همیشه انتقادهایت انسانی، درست و قابل تامل بود. بله&#8230;در هنگام نوشتن این پست به شدت عصبانی بوده ام، هنوز هم هستم. آرام شدنم منوط به فاصله گرفتن و گذشت زمان در این مورد خاص است. ویژگی های هم که از کودکی و نوجوانی نسل ما برشمردی، می تواند از علل بروز این خشم گاه مهار ناشدنی باشد.<br />
با وجودی که مغز کلام و حرف و اعتراضم را روا و مشروع می دانم و پایش می ایستم، نمی توانم انکار کنم که نکته سنجی  تو حتی در انتقاد چیزی ست کم یاب. تذکری دوستانه (واقعاً دوستانه) که بدون شک باید رویش مکث کرد و از خود پرسید : آیا چنین است؟&#8230;شاید چنین باشد.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: بهمن هاتفی</title>
		<link>http://blog.hadisabbagh.com/archives/829/comment-page-1#comment-687</link>
		<dc:creator>بهمن هاتفی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hadisabbagh.com/?p=829#comment-687</guid>
		<description>سلام
در «بودن و مجازی بودن» هر چه گشتم، ایمیلی شخصی از شما (جناب صبباغ) نیافتم. در فرستادن دیدگاه هم امکان خصوصی کردن آن وجود نداشت. بنابرین آن را همچون یک کامنت معمولی می فرستم. اینها نوشتم تا بدانید من قصد ندارم از فضای مجازی شما بعنوان تابلوی اعلانات استفاده کنم.
آقای صباغ، قصدم از این کامنت،دعوت از شما بود به خواندن آخرین مطلبم با عنوان خاطراتی از اول مهر (در وبلاگ شخصیم پله برقی). از وقتی خواننده «بودن و مجازی بودن» شده‌ام، می‌خواسته‌ام که از شما دعوت کنم تا چیزی را بخوانید اما فضای نوشته‌های من بشدت سیاسی است (البته نه مرده باد و زنده باد) و هیچوقت فکر نکرده‌ام که باب طبع شما باشد.

در مورد نوشته خانم بهرامی، شاید بعد از خواندن (فعلاً بلاگفا مشکل دارد) نظری بگذارم.

&lt;strong&gt;هادی:&lt;/strong&gt; ممنونم از دعوت شما. اجابت کردم و با دقت خواندم. شخصا خاطرات تلخی از دوران تحصیلی دارم که معمولا از آن‌ها صحبت نمی‌کنم، برای همین از محتویات مطلب شما تعجبی نکردم و یاد سالی افتادم که نمره‌ی انضباطم ۱۱.۷۵ـ شده بود (بلی منفی!). 
 حدس‌تان درست است، من به اکثر مطالب سیاسی علاقه‌ای ندارم؛ اما به فلسفه‌ی سیاسی علاقه‌مندم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
در «بودن و مجازی بودن» هر چه گشتم، ایمیلی شخصی از شما (جناب صبباغ) نیافتم. در فرستادن دیدگاه هم امکان خصوصی کردن آن وجود نداشت. بنابرین آن را همچون یک کامنت معمولی می فرستم. اینها نوشتم تا بدانید من قصد ندارم از فضای مجازی شما بعنوان تابلوی اعلانات استفاده کنم.<br />
آقای صباغ، قصدم از این کامنت،دعوت از شما بود به خواندن آخرین مطلبم با عنوان خاطراتی از اول مهر (در وبلاگ شخصیم پله برقی). از وقتی خواننده «بودن و مجازی بودن» شده‌ام، می‌خواسته‌ام که از شما دعوت کنم تا چیزی را بخوانید اما فضای نوشته‌های من بشدت سیاسی است (البته نه مرده باد و زنده باد) و هیچوقت فکر نکرده‌ام که باب طبع شما باشد.</p>
<p>در مورد نوشته خانم بهرامی، شاید بعد از خواندن (فعلاً بلاگفا مشکل دارد) نظری بگذارم.</p>
<p><strong>هادی:</strong> ممنونم از دعوت شما. اجابت کردم و با دقت خواندم. شخصا خاطرات تلخی از دوران تحصیلی دارم که معمولا از آن‌ها صحبت نمی‌کنم، برای همین از محتویات مطلب شما تعجبی نکردم و یاد سالی افتادم که نمره‌ی انضباطم ۱۱.۷۵ـ شده بود (بلی منفی!).<br />
 حدس‌تان درست است، من به اکثر مطالب سیاسی علاقه‌ای ندارم؛ اما به فلسفه‌ی سیاسی علاقه‌مندم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: زهره</title>
		<link>http://blog.hadisabbagh.com/archives/829/comment-page-1#comment-686</link>
		<dc:creator>زهره</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hadisabbagh.com/?p=829#comment-686</guid>
		<description>عصبانیت ترگل را درک می کنم اما از هر کس این طور انتقاد کنند بهتر که نمی شود هیچ، لجبازی هم می کند.
شما هم قدر انعطاف ناپذیری و غصه ها و افسردگی هایتان را بدانید. همان هاست که  شما را همرنگ جماعت نکرده.

&lt;strong&gt;هادی: &lt;/strong&gt;در مورد قسمت دوم؛ شنیده‌اید مثلی که می‌گوید «داخلش خودم را کشته، بیرونش دیگران را»؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>عصبانیت ترگل را درک می کنم اما از هر کس این طور انتقاد کنند بهتر که نمی شود هیچ، لجبازی هم می کند.<br />
شما هم قدر انعطاف ناپذیری و غصه ها و افسردگی هایتان را بدانید. همان هاست که  شما را همرنگ جماعت نکرده.</p>
<p><strong>هادی: </strong>در مورد قسمت دوم؛ شنیده‌اید مثلی که می‌گوید «داخلش خودم را کشته، بیرونش دیگران را»؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مصطفا</title>
		<link>http://blog.hadisabbagh.com/archives/829/comment-page-1#comment-685</link>
		<dc:creator>مصطفا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hadisabbagh.com/?p=829#comment-685</guid>
		<description>الآن بلاگفا کار نمی‌کند و من نمی‌توانم وبلاگ ترگل را باز کنم و یک بار دیگر این پست را بخوانم، اما قبلن موقع خواندن‌ش اصلن احساس نکردم که لحن‌ش مناسب نیست. حقیقت‌ش، با چیزهایی که ما هر روز تو این جامعه می‌بینیم، همچین حرفی دور از انصاف نیست.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>الآن بلاگفا کار نمی‌کند و من نمی‌توانم وبلاگ ترگل را باز کنم و یک بار دیگر این پست را بخوانم، اما قبلن موقع خواندن‌ش اصلن احساس نکردم که لحن‌ش مناسب نیست. حقیقت‌ش، با چیزهایی که ما هر روز تو این جامعه می‌بینیم، همچین حرفی دور از انصاف نیست.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
