راز آفریدن
چرا آدمیزاد میآفریند؟ چه باعث میشود که او وقت و عمر را صرف تلاشی جانفرسا برای خلق چیزی کند؟
گمان میکنم که آفریدن، پادزهر فناست. آدمی میداند که در این دنیا عمری نامعین، اما محدود دارد و زندگی بعد از مرگ برایش یا غیرقابل باور است یا در هالهای از ابهام. از طرفی وجود یا مفهومی به نام خداوند نیز ذهن او را مشغول کردهاست؛ چه باورش داشته باشد و چه نداشته باشد.
بسیاری از اقوال میگویند که خدا جاودانه و آفریننده است و آدمی که نمیتواند در این جهان جاودانه باشد، برای چالشکشیدن فناپذیری مادی دست به آفریدن میزند. آفریدههای بزرگ او مدتها و مدتها پس از مرگش میمانند؛ پس انگار او با آفریدن قسمتی از روح خود را در دنیا مادی باقی میگذارد و اشاعه میدهد. این مبارزهطلبی باعث پدید آمدن بزرگترین دستآوردها و شدیدترین مصیبتهای بشری شده است.


نمیدانم فیلم آندره ای روبلوف تارکوفسکی را دیده اید، یا نه؟ تارکوفسکی میگوید: آندره ای روبلوف فیلمی ست راجع به مشروعیت هنر در دنیایی در طعمه شر. چرا زیبایی خلق می کنیم در صورتی که شر بی وقفه در کار است؟ میگوید که هر چقدر شر بیشتر می شود، بیشتر باید زیبایی ساخت. دشوارتر است، اما لازم تراست. تا زمانی که آدمی وجود داشته باشد، میلی غریزی به آفریدن دارد. تا زمانی که آدمی خود را آدم حس کند، وسوسه آفریدن چیزی را خواهد داشت. در این است که با خالقش پیوند دارد. آفرینش چیست؟ هنر به چه دردی میخورد؟ پاسخ به این پرسش در یک «فرمول» خلاصه میشود: هنر نیایش است. با گفتن این همه چیز ر ا گفته ایم. از خلال هنر آدمی امیدش را ابراز میدارد. هرکه امیدی را بیان نمی کند، آنکه بنیان معنوی ندارد، با هنر رابطه ای ندارد. در بهترین مورد، یک آنالیز درخشان روشنفکرانه می کند. برای مقال تمام آثار پیکاسو برای من بر این آنالیز روشنفکرانه استوار شده است، پیکاسو دنیا را تحت نام آنالیز خود نقش میکرد، تحت نام ساختار روشنفکرانه خویش و علی رغم تمام وجهه نامش باید اعتراف کنم که هرگز به هنر دست نیافته است. هنر یک جور نیایش است و آدمی تنها با نیایش خود میزید. می گوید: من آدمی هستم که خدا امکان شاعر بودن رابه او داده است، یعنی امکان به نوعی دیگر نیایش کردن، نه به گونه مؤمنین در کلیساها.
از برای من این به نوعی جواب به بحث دیروز هم هست. هرچقدر شر بیشتر میشود، نیاز به ساختن زیبایی هم بیشتر.
مایلم در خصوص افرینش هنری به یک نکته فرعی اشاره کنم.
آیا شده که کثرت اثار یک هنر مند چشمتان را خیره سازد؟
دانیل استیل و استفن کینگ بیش از صد عنوان کتاب منتشر کرده اند و در ایران نادر ابراهیمی، اسماعیل فصیح ( که اثار چاپ نشده زیادی دارد ) بهرام بیضایی , ابراهیم نبوی از این گونه اند.
برای برخی نویسندگان نوشتن حالتی compulsive یا اجباری دارد یعنی فشاری را بر روح خود حس میکنند که تنها با نوشتن ارام می گیرد ( بر خلاف برخی که باید زور بزنند تا چیزی بنویسند)برای این گروه از هنرمندان ( صرف نظر از کیفیت اثارشان) ننوشتن از نوشتن دشوار تر است.
شکافتن بیشتر این نکته در حوضه تخصص روانشناسان است اما این نویسندگی ذاتی را در غیر هنرمندان نیز دیده ام که سررسید های قطوری را سیاه کرده اند و به کناری گذاشته اند.
از میان فیلم سازان وودی الن هم از همین گروه است.