دیو درون ۲

نوشته شده توسط , ۱۳ مهر ۱۳۸۷

زمانی‌ که داوطلب‌های متعجب – در واقع یکه خورده – به زندان شبیه‌سازی شده‌ی دکتر زیمباردو منتقل شدند عملیات خاصی حین پذیرش آن‌ها صورت گرفت. آن‌ها را برهنه و به پودر ضدعفونی‌کننده آغشته کردند، لباس خاصی  مندرج به شماره‌ی زندانی شدن پوشاندندشان، زنجیری به مچ یک پای‌شان بستند و موهای‌شان با جوراب نایلن استتار شد. همه‌ی این کارها الزاما در یک زندان واقعی انجام نمی‌شود، اما این مراحل برای این طراحی شده بود که به سرعت روحیه‌ی زندانی‌بودن را بر داوطلب حاکم کند. دقت داشته باشید که اختصاص شماره به هر فرد و نامیدن او با این شماره و تراشیده شدن سرش به شکلی موثر بخشی از فردیت او را می‌گیرد.

زندانبان‌ها آموزش خاصی برای اداره‌ی زندان ندیدند. آن‌ها مختار بودند که در چارچوب خط قرمزهای ابلاغ شده (مثلا ممنوعیت ضرب و شتم)، زندان را به نحو احسن اداره‌ و نظم را بر آن حاکم کنند. خطرات احتمالی کار به آن‌ها گوشزد شد، خطراتی که نگهبان‌های زندان‌های واقعی نیز با آن روبه‌رو هستند. لباس زندانبان‌ها خاکی رنگ بود، همگی عینک جیوه‌ای بر چشم داشتند و باتوم پلیس حمل می‌کردند.

بیشتر ما تصور می‌کنیم که زندانبان‌های ستمکار، جلادهای بی‌رحم و شکنجه‌گران سادیستی ذاتا شیطان صفت هستند؛ اما نتیجه‌ی اصلی آزمایش زندان استانفورد این  است: «آدم‌ها که در یک نظام غلط قرار می‌گیرند، ممکن است رفتارهای شریرانه‌ای از خود نشان دهند». همان طور که زندانبان‌ها در این آزمایش شروع به آزار و اذیت زندانی‌ها کردند، بدون این که چنین چیزی از آن‌ها خواسته شده باشد. فشارهای زندانبان‌ها به اندازه‌ای شدت گرفت که بعضی زندانی‌ها علائمی حاکی از پریشانی روانی و رفتاری از خود بروز دادند.

ادامه دارد

۶ دیدگاه در “دیو درون ۲”

  1. مون می‌گه:

    حالا می فهمم که چه تاثیر وحشتناکی فضای آموزشی رعب آور و تحقیر کننده ی جامعه ی ما روی افراد می ذاره .. اصلن اگر همه قاتل و جانی شوند هم نباید گله ای داشته باشند تا وقتی وضع به این منوال است .

  2. ترگل بهرامی می‌گه:

    این که زندانیان با سر تراشیده و اختصاص یک شماره به جای نامشان بی هویت می شدند و زندانبان ها هم از طریق لباس های خاکی رنگ و عینک جیوه ای و باتوم هایشان هویتی جدید می یافتند و در واقع از هویت قبلی شان تهی می شدند، چیزی بود که ناگهان خیلی ذهنم را روشن کرد. تکان دهنده است.

  3. امیر می‌گه:

    باید کتاب جالبی باشه. کاش یه ترجمهء خوب از فارسیش هم به بازار بیاد…

  4. آرتمیس می‌گه:

    این دقیقا همون کاری نیست که با ما کرده اند؟ مانتوهای یک شکل و بی هویت شدن…ناممان را ار ما می گیرند و به ما فقط می گویند “زن” و یا گاهی …خودت بهتر می دانی…ما چند سال است درگیر همچین آزمایش هایی هستیم…؟حالا می فهمم که نباید تعجب می کردم وقتی تو خیابون هدایت پیرمردها برای دو نوجوان چارده پانزده ساله که همدیگر را می دریدند کف می زدند و سوت می کشیدند…

  5. امیر عباس می‌گه:

    من فکر میکنم دلیل خشونت زیاد زندان بان ها قرار گرفتن در شرایط غلط نبوده !
    این امکان وجود دارد که انها به واسطه ی فیلم ها و شنیده ها پیش فزض های غلطی از زندانبانشدن ساحته باشند …
    در واقع زمانی که به انها نقش زندان بان داده شده انها سختگیری خشکی و فشار رو پیش فرض قرار داده اند من البته در اندازه هایی نیستم که کار پروفسور رو زیر سئوال ببرم ضمن این که کتاب را هم شخصا نخوانده ام اما به عنوان یه محقق تازه کار و کسی که بر روی اسیب های مردمی و اجتماعی در صنعت چندین متودولوژی رو امتحان کرده معتقدم observation study اگر چه روی کاغذ گرانترین و مطمئن ترین متود میان اساتید به شمار میرودمیتواند پر خطاترین متود ممکن است باشد … انالیز داده های آماری با تکنیک های گوناگون نتایج جدید و حیرت انگیز رقم میزند اما در مرحله ی سمپاینگ(sample) اطمینان از دوری خطاها در شکل Bias and poor precision بسیار مهم است در واقع پیچیدگی و البته زیبایی تحقیق دکتر زیمباردو این است که از داوطلبان خواستار ایفای نقشی است که با ان بیگانه اند چون او معقد است ضمیر انسان یکی است و تحت شرایط سخت حال در سطوح و مراحل متفاوت همه رویکردی یکسان و پیش بینی شده دارند… شاید هایپوتزها و مفروضات دکتر مطابق میلش تایید شده و شادمانش کرده شاید هم نشده اما من به استناد به کتاب متودولوژی Guatam Sinha , Bill Tylor ,Taposh Ghosha خطاهای .Leading ,Insensitivity, knowledge bias را مانع اصلی یک نتیجه یaccurate میدانم .

    Leading : prompts or encourages the answer wanted or expected

    Insensitivity : Showing lack of concern for a responent’s feelings

    Knowledge: Unwise assumption about respondents knowledge

    توجه داشته باشید در این سناریو Knowledge خطای کاملا بارز است . من البته با استادم پروفسور هزیم بن شاه رویال پروفسور دانشگاه مالایا مالزی و پیتزیوزگ امریکا در اینباره(خطایKnowledge ) مکاتبه کردم که هنوز پاسخی دریافت نکرده ام .
    از هادی عزیز بابت این بحث زیبا ممنونم و بیصبرانه منتظرم نتیجه را بخوانم … باز هم تکرار میکنم که نه تنها من و اساتید من هم در حدودی نیستیم که کنار نام دکتر فیلیپ زیمباردو علامت سوال بگذاریم حتما رویال پروفسور Yale , Standford مطالعات بیشمار و دلایل کافی برای این پروژه داشته اند … من فقط با سواد فقیرم چیزی که به ذهنم خطور کرد را مطرح کردم !

  6. پدرام می‌گه:

    چه شباهت عجیبی بین این آزمایش و دوران تحصیل ابتدایی ۱۰-۱۵ سال پیش خودمان در ایران( حداقل من ) وجود داره. ما هم مجبور بودیم:
    ۱٫سرمان را با ماشین ۴ بزنیم
    ۲٫همگی روپوشهای یکدست سرمه ای تیره بپوشیم
    ۳٫مانند پادگان یا شایدم زندان از صبح گاه در چند نوبت صف بایستیم و حداقل چند ده باری ( از جلو نظام ) بریم
    ۴٫ مورد ضرب و شتم معلمان, ناظمان و مدیران مریض و عقده ای قرار بگیریم
    ۵٫ (ادامه دارد!)

    یکی به آن آقای پرفسور نامه بفرستد که لابراتواری بهتر از ایران در کهکشانها پیدا نخواهد کرد.

دیدگاهتان را بنویسید

پوسته ی پانوراما ساخته شده توسط Themocracy و آماده شده برای وردپرس فارسی توسط فرزاد ساغرچی

Creative Commons License
This work by Hadi Sabbagh is licensed under a
Creative Commons Attribution-Noncommercial-No Derivative Works 3.0 Unported License