دیو درون ۳

نوشته شده توسط هادی, ۱۴ مهر ۱۳۸۷

چند خواننده در مورد قسمت‌های پیش این سری مطالب نظر داده‌اند و به بعضی از شباهت‌ها بین شرایط زندانیان آزمون استانفورد و بعضی دیگر از گروه‌های اجتماعی اشاره کرده‌اند؛ سخن‌ آن‌ها کمابیش صحیح است. نگارنده شخصا در دوره‌ی خدمت نظام وظیفه بارها شاید چنین رفتارهایی بوده است. کلا نظام‌های استبدادی تمایل شدیدی به هویت‌زدایی فردی دارند. چنین نظام‌هایی مایلند که در همه حالت از انسان‌ها به عنوان یک کل یاد کنند و افسار آن کل را نیز به دست داشته باشند. نظام‌ سرکوب با تعدد و تنوع مخالف است، از هر چیزی یک نوع خوب است و آن هم نوع مورد تایید.

اما باید توجه داشت که تاکید آزمایش زندان استانفورد روی زندانبان‌ها است، نه زندانی‌ها. البته منظورم این نیست که حال و رفتار زندانی‌ها اهمیتی ندارد. اما اگر به یاد داشته باشید، این بحث از کتاب «اثر ابلیس» شروع شد. زیمباردو می‌گوید که نیک و بد در ذات انسان به هم سرشته‌اند و دیوار پولادینی هم بین‌آن‌ها کشیده نشده است. انتخاب شخصیت ابلیس هم به عنوان نماد شر محض نیست، مطابق روایات مذهبی ابلیس زمانی محبوب‌ترین ملک خداوند بوده و سپس با نافرمانی و جبهه‌گیری منفور و مطرود شد. اثر ابلیس به مردم شرور نمی‌پردازد بلکه به شری می‌پردازد که افراد غیر شرور می‌توانند مرتکب شوند. سوال اصلی این است: چگونه می‌شود که شخصی معقول دست به اعمال شر می‌زند؟

زیمباردو حین سخنرانی‌اش در تد حرف بسیار مهمی زد: «Evil is exercise of Power». قدرتی که عامدا سبب آسیب‌رساندن روانی، زجردادن جسمی، نابود کردن و جنایت علیه بشر می‌شود، به نوعی در حال زورآزمایی است.

ادامه دارد
دو سه خواننده عزیز به نوعی نسبت به ادامه‌دار بودن این سری مطالب معترض شده‌اند و حتی به شکلی دوستانه این شیوه را تمسخر کرده‌اند. اعتراف می‌کنم که سواد،‌ توان، وقت و تمرکزم این قدر نیست که چنین موضوع مهمی را در یک نشست معرفی و حلاجی کنم. همان طور که در مطلب اثر ابلیس گفتم شخصا به تازگی است که با فیلیپ زیمباردو و اندیشه‌هایش آشنا شده و همین طور که می‌آموزم با دوستانی که علاقمند هستند نیز شریک می‌شوم.

۵ دیدگاه در “دیو درون ۳”

  1. شهاب می‌گه:

    دست‌ات درد نکند! این رویه را اگر ادامه دهی واقعا گویی داری کتاب را برای‌ام می‌خوانی. و در ضمن خواندن با‌ من در باره‌اش بحث می‌کنی. بحث بسیار مهم و جالبی‌ست تمایز شر و شرور که ترجیح می‌دهم فعلا شنونده‌ی بحث کتاب، خودت و همین طور نظرات دیگر مخاطبان باشم. باز هم دست مریزاد!

  2. مون می‌گه:

    دارم به قدرت ذهن انسان فکر می کنم . به این که این قدرت قطعن همتایی د ر جهان ندارد . راستش در مورد این دیو درون تا الان فکر می کردم که قرار گرفتن در فضای ناجور یا هما ن نظام غلط باعث بیدار شدن آن است اما الان به این نتیجه رسیدم که فضای فکری مهم تر از هر فضای بیرونی ست . اینکه زندان بان ها از لحاظ ذهنی قبول کردند و پذیرفتند که زندان بان هستند و اینکه چه ذهنیتی از قدرتی که یک زندان بان دارد در سر داشتند نکاتی ست که به نظرم مهم ترین مسئله است . این مسئله تمام ذهن من رو درگیر کرده . اینکه چه طور می شه مهار ذهن رو در دست داشت ؟ و اصلن فهمیدم که دیو درون دقیقن همان ذهن ماست .

  3. امیر می‌گه:

    من اتفاقاً از همینکه تجربهء خوندن و درگیر شدنت رو اینجا با مایی که خواننده ت هستیم به اشتراک میذاری رو خیلی دوست داریم. البته وقتی یه مطلبی دنباله دار میشه و مثلاً بین دو قسمتش یه هفته فاصله میافته آدم یه کم اعصابش میریزه به هم ولی از اونجایی که داری به فاصله های کم این مطالب رو مینویسی فکر کنم خیلی هم جالب و هیجان انگیز باشه دنبال کردن این درگیری تو با این کتاب و تفکری که داره ازش بیرون میاد. ادامه بده رفیق! ادامه بده!

  4. م.ک. می‌گه:

    از شما به خاطر به راه انداختن این بحث مفید و معرفی این اثر بسیار سپاس‌گزارم. فکر می‌کنم که این بحث قدری شبیه یک نظریه مدیریتی است که معتقد است اگر در یک مجموعه جزیی درست کار نمی‌کند،مشکل از نظام (یا سیستم) است. و شاید با تکمیل آن بتوانم به سوالی که چند وقت پیش در پست «آینده‌ای که در انتظارشان است» مطرح کردم با کمک شما و دیگر خوانندگان‌تان پاسخ دهم.
    بار دیگر سپاس مرا بپذیرید.

  5. افشین می‌گه:

    خواندن و سپس بازگویی خلاصه و نتیجه آن یکی از هیجان انگیز ترین و دوست داشتنی کارهایی است که می شناسم. بیش از ۱۵ سال است دنبال کسانی گشته ام که با تشکیل جلسات
    گروهی به طور جدی , منظم و هدف دار این کار را دنبال کنیم و نیافته ام.
    بحث زیمباردو نیز اموزنده و جالب است. طی ده سال اخیر که بمب گذاران انتحاری قدرت های
    بزرگ و ارتش های کلاسیک را مستاصل و مبهوت خوذ ساخته اند چنین مطالعاتی موضوعیت
    بیشتری یافته و رشد داشته است.
    ویلیام گلدینگ نیز در دهه ۵۰ میلادی در رمان “سالار مگس ها ” به موضوع هویت زدایی و
    انسانیت زدایی آدمیان پرداخت و از ظرفیت فراخ آدمیان ” متمدن” برای توحش نوشت.
    منتظر پست هایی بیشتر از این دست می مانم.

دیدگاهتان را بنویسید

پوسته ی پانوراما ساخته شده توسط Themocracy و آماده شده برای وردپرس فارسی توسط فرزاد ساغرچی

Creative Commons License
This work by Hadi Sabbagh is licensed under a
Creative Commons Attribution-Noncommercial-No Derivative Works 3.0 Unported License