<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: دیو درون ۳</title>
	<atom:link href="http://blog.hadisabbagh.com/archives/906/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://blog.hadisabbagh.com/archives/906</link>
	<description>فضل جای دیگر نشیند</description>
	<lastBuildDate>Mon, 06 Feb 2012 12:38:30 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.1</generator>
	<item>
		<title>با: افشین</title>
		<link>http://blog.hadisabbagh.com/archives/906/comment-page-1#comment-810</link>
		<dc:creator>افشین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hadisabbagh.com/?p=906#comment-810</guid>
		<description>خواندن و سپس بازگویی خلاصه و نتیجه آن یکی از هیجان انگیز ترین و دوست داشتنی کارهایی است که می شناسم. بیش از 15 سال است دنبال کسانی گشته ام که با تشکیل جلسات
 گروهی به طور جدی , منظم و هدف دار این کار را دنبال کنیم و نیافته ام.
بحث زیمباردو نیز اموزنده و جالب است.  طی ده سال اخیر که بمب گذاران انتحاری قدرت های 
بزرگ و ارتش های کلاسیک را مستاصل و مبهوت خوذ ساخته اند چنین مطالعاتی موضوعیت
بیشتری یافته و رشد داشته است.
ویلیام گلدینگ نیز در دهه 50 میلادی در رمان &quot;سالار مگس ها &quot; به موضوع  هویت زدایی و 
انسانیت زدایی آدمیان پرداخت و از ظرفیت فراخ آدمیان &quot; متمدن&quot; برای توحش نوشت.
منتظر پست هایی بیشتر از این دست می مانم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خواندن و سپس بازگویی خلاصه و نتیجه آن یکی از هیجان انگیز ترین و دوست داشتنی کارهایی است که می شناسم. بیش از ۱۵ سال است دنبال کسانی گشته ام که با تشکیل جلسات<br />
 گروهی به طور جدی , منظم و هدف دار این کار را دنبال کنیم و نیافته ام.<br />
بحث زیمباردو نیز اموزنده و جالب است.  طی ده سال اخیر که بمب گذاران انتحاری قدرت های<br />
بزرگ و ارتش های کلاسیک را مستاصل و مبهوت خوذ ساخته اند چنین مطالعاتی موضوعیت<br />
بیشتری یافته و رشد داشته است.<br />
ویلیام گلدینگ نیز در دهه ۵۰ میلادی در رمان &#8220;سالار مگس ها &#8221; به موضوع  هویت زدایی و<br />
انسانیت زدایی آدمیان پرداخت و از ظرفیت فراخ آدمیان &#8221; متمدن&#8221; برای توحش نوشت.<br />
منتظر پست هایی بیشتر از این دست می مانم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: م.ک.</title>
		<link>http://blog.hadisabbagh.com/archives/906/comment-page-1#comment-809</link>
		<dc:creator>م.ک.</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hadisabbagh.com/?p=906#comment-809</guid>
		<description>از شما به خاطر به راه انداختن این بحث مفید و معرفی این اثر بسیار سپاس‌گزارم. فکر می‌کنم که این بحث قدری شبیه یک نظریه مدیریتی است که معتقد است اگر در یک مجموعه جزیی درست کار نمی‌کند،مشکل از نظام (یا سیستم) است. و شاید با تکمیل آن بتوانم به سوالی که چند وقت پیش در پست «آینده‌ای که در انتظارشان است» مطرح کردم با کمک شما و دیگر خوانندگان‌تان پاسخ دهم. 
بار دیگر سپاس مرا بپذیرید.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>از شما به خاطر به راه انداختن این بحث مفید و معرفی این اثر بسیار سپاس‌گزارم. فکر می‌کنم که این بحث قدری شبیه یک نظریه مدیریتی است که معتقد است اگر در یک مجموعه جزیی درست کار نمی‌کند،مشکل از نظام (یا سیستم) است. و شاید با تکمیل آن بتوانم به سوالی که چند وقت پیش در پست «آینده‌ای که در انتظارشان است» مطرح کردم با کمک شما و دیگر خوانندگان‌تان پاسخ دهم.<br />
بار دیگر سپاس مرا بپذیرید.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: امیر</title>
		<link>http://blog.hadisabbagh.com/archives/906/comment-page-1#comment-808</link>
		<dc:creator>امیر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hadisabbagh.com/?p=906#comment-808</guid>
		<description>من اتفاقاً از همینکه تجربهء خوندن و درگیر شدنت رو اینجا با مایی که خواننده ت هستیم به اشتراک میذاری رو خیلی دوست داریم. البته وقتی یه مطلبی دنباله دار میشه و مثلاً بین دو قسمتش یه هفته فاصله میافته آدم یه کم اعصابش میریزه به هم ولی از اونجایی که داری به فاصله های کم این مطالب رو مینویسی فکر کنم خیلی هم جالب و هیجان انگیز باشه دنبال کردن این درگیری تو با این کتاب و تفکری که داره ازش بیرون میاد. ادامه بده رفیق! ادامه بده!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من اتفاقاً از همینکه تجربهء خوندن و درگیر شدنت رو اینجا با مایی که خواننده ت هستیم به اشتراک میذاری رو خیلی دوست داریم. البته وقتی یه مطلبی دنباله دار میشه و مثلاً بین دو قسمتش یه هفته فاصله میافته آدم یه کم اعصابش میریزه به هم ولی از اونجایی که داری به فاصله های کم این مطالب رو مینویسی فکر کنم خیلی هم جالب و هیجان انگیز باشه دنبال کردن این درگیری تو با این کتاب و تفکری که داره ازش بیرون میاد. ادامه بده رفیق! ادامه بده!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مون</title>
		<link>http://blog.hadisabbagh.com/archives/906/comment-page-1#comment-807</link>
		<dc:creator>مون</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hadisabbagh.com/?p=906#comment-807</guid>
		<description>دارم به قدرت ذهن انسان فکر می کنم . به این که این قدرت قطعن همتایی د ر جهان ندارد . راستش در مورد این دیو درون  تا الان فکر می کردم که قرار گرفتن در فضای ناجور یا هما ن نظام غلط باعث بیدار شدن آن است اما الان به این نتیجه رسیدم که فضای فکری مهم تر از هر فضای بیرونی ست . اینکه زندان بان ها از لحاظ ذهنی قبول کردند و پذیرفتند که زندان بان هستند و اینکه چه ذهنیتی از قدرتی  که یک زندان بان دارد در سر داشتند نکاتی ست که به نظرم مهم ترین مسئله است . این مسئله تمام ذهن من رو درگیر کرده . اینکه چه طور می شه مهار ذهن رو در دست داشت ؟ و اصلن فهمیدم که دیو درون دقیقن همان ذهن ماست .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دارم به قدرت ذهن انسان فکر می کنم . به این که این قدرت قطعن همتایی د ر جهان ندارد . راستش در مورد این دیو درون  تا الان فکر می کردم که قرار گرفتن در فضای ناجور یا هما ن نظام غلط باعث بیدار شدن آن است اما الان به این نتیجه رسیدم که فضای فکری مهم تر از هر فضای بیرونی ست . اینکه زندان بان ها از لحاظ ذهنی قبول کردند و پذیرفتند که زندان بان هستند و اینکه چه ذهنیتی از قدرتی  که یک زندان بان دارد در سر داشتند نکاتی ست که به نظرم مهم ترین مسئله است . این مسئله تمام ذهن من رو درگیر کرده . اینکه چه طور می شه مهار ذهن رو در دست داشت ؟ و اصلن فهمیدم که دیو درون دقیقن همان ذهن ماست .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: شهاب</title>
		<link>http://blog.hadisabbagh.com/archives/906/comment-page-1#comment-806</link>
		<dc:creator>شهاب</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hadisabbagh.com/?p=906#comment-806</guid>
		<description>دست‌ات درد نکند! این رویه را اگر ادامه دهی واقعا گویی داری کتاب را برای‌ام می‌خوانی. و در ضمن خواندن با‌ من در باره‌اش بحث می‌کنی. بحث بسیار مهم و جالبی‌ست تمایز شر و شرور که ترجیح می‌دهم فعلا شنونده‌ی بحث کتاب، خودت و همین طور نظرات دیگر مخاطبان باشم. باز هم دست مریزاد!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دست‌ات درد نکند! این رویه را اگر ادامه دهی واقعا گویی داری کتاب را برای‌ام می‌خوانی. و در ضمن خواندن با‌ من در باره‌اش بحث می‌کنی. بحث بسیار مهم و جالبی‌ست تمایز شر و شرور که ترجیح می‌دهم فعلا شنونده‌ی بحث کتاب، خودت و همین طور نظرات دیگر مخاطبان باشم. باز هم دست مریزاد!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

