دیو درون ۴
مطالعات پروفسور زیمباردو آغازی شد برای سرک کشیدن به بحث شر در نهاد آدمیزاد. در این روزها مطلع شدم که چندین آزمایش مهم کلاسیک در قرن بیستم انجام شده که همه به نوعی به این موضوع مرتبط هستند. مشاهدهی اعمال نازیها، وقایع دوران حکومت استالین و جنایتهایی مانند آن چه در بوسنی رخ داد انگیزهی قویای برای اذهان پرسشگری است که علت انسانی رخ دادن چنین اعمال نفرتانگیزی را میجوید. روی این اصل مطالعات مهمی چون آزمایش زندان زیمباردو، موج سوم و آزمایش میلگرام صورت گرفته و نتایج آن توجه کسان زیادی را متوجه خود کرده است. تصمیم دارم در این سری مطالب، گزارش مختصری از چنین تحقیقاتی بدهم.
در مسیر تفحصها به اصطلاحی از هانا آرنت فیلسوف سیاسی معاصر برخوردم؛ ابتذال شر. آرنت میگوید که خیلی از شرارتهای بزرگ توسط مردم عادی انجام میشود، نه آدمهای نامتعادل. مردم عادی کسانی هستند که هیچ مشخصهی ویژهی که سبب انجام شرارت و جنایت گردد، در آنها مشاهده نمیشود. این باور آرنت شاید بعضی از اعمالی که ما شخصا انجام میدهیم و بعد از اتمام، از انجامشان بیزاری میجوییم را کمی روشن کند. البته نباید اشتباه کرد: فهم و تحلیل رفتارهای آدمها الزاما به بخشیدن و توجیهشان منجر نمیشود.


نظریهء آرنت به نظرم به همون اندازه ای که واقعیت رو نشون میده، هولناک هم هست. تصور کردنِ اینکه امکان داره با کسی میری بیرون و قرار مدار میذاری که امکان داره فجیع ترین کارها رو انجام بده واقعاً ترسناکه.
هادی: البته در نظر داشته باشید که او هم ممکن نسبت به شمای نوعی این احساس را داشته باشد.
هر چه این پست های دنباله دار “دیو درون” پیش می رود، بیشتر به فکر فرو می روم.بند دوم این پست، نظریه ی هانا آرنت واقعن تکان دهنده است. جدن چشم هایم از تعجب و و حشت برای لحظاتی به صفحه ی مانیتور خیره ماند…دارم فکر می کنم هر چه سطح آگاهی انسان بالا می رود و از نادانستگی فاصله می گیرد، به جنون و دیوانگی نزدیک تر می شود!