اندر اثرات ذغال خوب
متعاقب اعتراض بازاریهای کشور (به علمداری طلافروشهای اصفهانی) اجرای قانون مالیات برارزش افزوده به دستور مستقیم ریاست جمهوری متوقف شد. واقعا قضیه به همین سر راستی است؟ بازاریها با تعطیلکردن بازار اعتراض کردهاند و دولت هم مثل یک بچهی خوب گفته «باشد، حالا که شما میفرمایید ما کمی مکث خواهیم کرد و راهکارهای اجرایی بهتر را مییابیم و اجرا میکنیم».
این از آن دست خبرهای بسیار مهمی است که کسی به آن زیاد نخواهد پرداخت. زیرا پرداختن به چنین خبری دو چیز کمیاب میطلبد: شعور و شجاعت. زمانی که به خبری پرداخته نشود از پرسشافکنی و تحلیل نیز محروم خواهیم ماند. دیگر مخاطبان با خودشان فکر نخواهند کرد که چطور زور این دست این قدر زیاد است که رییسجهموری که حتی در مقابل مجلس پایداری میکند (قضیه مشایی) در ظرف مدت بسیار کوتاهی وادار تسلیم میکند؟ آیا اگر گروههایی غیر از بازاریان، مثلا دانشجویان، خواستهای داشتند به همین سرعت و کمدردسری کامیاب میشدند؟ توقف این قضیه با نزدیکی به زمان برگزاری انتخاب ریاست جمهوری ایران چه ربطی دارد؟ اصلا آمار مالیاتدادن بازاریها کجا منتشر میشود؟ آمار حجم معاملاتشان چطور؟ …

با شما همعقیده ام که این اخبار فوق العاده مهمند.
شاید داریم وارد دوران جدیدی از تعارضات طبقات اجتماعی و شکاف در عرصه سیاست میشویم
شکی نیست که بیشترین درآمد (سود سالیانه) و میزان کمترین مالیات متعلق به اصناف بازار است.تصور کنید شخصی در بازار با کارکردی معادل ۸۰۰ میلیون تومان در سال مالیاتی معادل یک میلیون و هشتصد و پنجاه هزار تومان می دهد.یعنی کمتر از ۰٫۲۵ %.حال این را هم درنظر داشته باشید که قوی ترین ابزار فشار به دولت و کلاً نظام هم در اختیار همین قشر است.اقتصاد و دولت ورشکسته ما هم که در بسیاری جاها ریش در گرو بازاریان دارد.قیچی سنتی اقتصاد هم که به دست همین گروه است.حاصل آنکه هیچ چاقویی دسته خودش را نمی برد.چند نفر از سران نظام و دولت (در حد ۵۰ شخصیت اول دولتی و حکومتی) برایتان نام ببرم که مستقیم و غیر مستقیم یا بازاری اند یا جیره خوار بازارند یا راند خوار بازاریان.با کمال تاسف اعتقاد دارم که اگر باز هم قرار بر این باشد که در این مملکت تحولی حاصل شود باز هم بازار و بازاریان هستند که چنین توانی را دارند نه دانشجو ی تحصیلکرده و روشن فکر خانه نشین.دوستان علاقمند اگر تمایلی و علاقه ای داشتند تحقیق کنند در باره “حاج کریم دستمالچی” و نقش ایشان و سایر آخوند های بی امامه بازار در انقلاب ۵۷٫
هادی: تصور میکنم آقای میرخانی میتوانند با نوشتن در این موارد کمک خوبی به علاقمندان چنین مباحثی بکنند. برای افرادی که از دور دست بر آتش دارند چنین کاری آسان نیست (مثلا در چه منابعی باید پی نقش حاج کریم دستمالچی گشت؟).
مممنون از توضیحات.
بخشی از توضیح مساله گمان میکنم در رابطه تنگاتنگ حجتیه ( که اکنون دولت را در اختیار دارد)
و موتلفه ( که در اصناف نفوذ فراوان دارد ) نهفته باشد.