خفاش بیرمق و آواز قو

خبردار شدم که فیلم سلحشور سیاه، آخرین فیلمی که بر اساس اسطورهء مدرن بتمن ساخته شده، در گیشه گلکرده است. از دو فیلمی که تیم برتون با موضوع دنیای بتمن ساخته خوشم میآید. همچنین ممنتو، یکی از فیلمهای قبلی کریستفر نولان، چنان تاثیری بر من گذاشته که احتمالا تا عمر دارم به هوای تکرار آن تاثیر به تماشا کارهای جدید سازندهاش خواهم نشست. گرچه علاقهء شخصی به موضوع بتمن نیز در نشاندم پای تماشای فیلم موثر بود.
فیلم آبرومند است اما چندان با مذاق من نساخت، گرچه حرفهای ساخته شده و به آسانی دو ساعت و نیم تماشاگر عادی را میخکوب میکند. مملو از دزدی، محیطهای خوفناک، نشانههای زندگی اعیانی، تعقیب و گریز، آتش، گلوله، جنایتکار، پلیس، آتش، شب و پول. بیشتر آدمها تماشای این چیزها را دوست دارند، خصوصا اگر چفت و بست و ساخت و پرداخت مناسب باشد؛ که در این مورد هست.
حکایت ماجراهای بتمن بیش از آنی اسیر بزن و بکوب باشد، متوجه روانهای غیرعادی و شقه شده است. بتمن در زندگی روزانه و بدون نقابش از قدرت و دولت چیزی کم ندارد، اما به علت کشتهشدن والدینش به دست تبهکاری جزء، نسبت به تبهکاران موضع شخصی دارد. او در شبها دست به کار میشود و شاید برای همین نام و شکل خود را از خفاش (بت) الهام گرفته است. خفاش حیوان محبوبی نیست، ترسناک و سریع است و برای تشخیص چیزها روش منحصر به فردی دارد. نکتهء دیگر مجرد ماندن بتمن است، زمانی که پسرکی به نام رابین به داستانها و زندگی بتمن اضافه شد؛ گروهی ظن بردند که بتمن همج.ن.سگراست. ضدقهرمانهای ماجراهای بتمن نیز آدمهای غریب و روانپریش هستند: یکی معما میگوید، دیگری دو چهره دارد، آن یکی به شکل و شمایل گربه درآمده و هولناکترینشان چون دلقکها چهره میآراید و قهقهههای رعبانگیز میزند (ژوکر).
از ژوکر گفتم، دریغم میآید که به نقشآفرینی تکاندهنده بازیگر فقید نقش ژوکر در سلحشور سیاه اشاره نکنم. از نظر من مهمترین قوت فیلم ژوکر تکاندهندهای است که دارد. میخواهم بگویم که ژوکر این فیلم به مراتب زیاد جلوتر از ژوکری است که جک نیکلسن برای تیم برتن آفریده بود. گاه لفظ بازیگری برای توصیف ایفای یک نقش کافی نیست، همان طور که صفت ترجمه برای بعضی از بازآفرینیهای ادبی حقیر است. من تصور میکنم که مرحوم هت لجر با آفریدن این ژوکر بیتردید نام خود را به خط طلایی در کتاب خیالی تاریخ شخصیتهای کمیکاستریپ در سینما ثبت کرده است. فوت نابههنگام او پیش از آنی که حتی کارش روی پرده بیاید، یادآور آواز سر دادن قو پیش از مرگ است.

چرا “سلحشور”؟ “شوالیه” که درست تر و زیبا تر است.
من هم یکی از آن تماشاگرهای عادی هستم که میخکوب شدم، هر چند چیزهایی جز تعقیب و گریز و آتش و گلوله ( که اتفاقاً هیچ وقت خیلی به مذاقم خوش نیامده) مرا به تماشا ترغیب می کرد.
اشاره تان به بازی “هت لجر ” به جاست و برای من هم بازی فوق العاده ی او یکی از دلایل مهم تماشای فیلم بود.حیف که از دست رفت.
من سینمای ” بتمن” رابطه ای ندارم اما بازی لجر در ” کوهستان بروک بک” را را زیبا یافتم و
به خصوص این فیلم او را خیلی پسندیدم.
من بتمن را خیلی دوست ندارم.ممنتو هم با وجود آنکه فیلم خوش ساختی بود ولی ضعف های کاملا اساسی در فیلم نامه داشت.
ممنتو ضعفهای خیلی اساسی تو فیلمنامه داشت؟ ممکن است بعضی از این ضعفها را بگویید؟