در اهمیت تفاوت‌ها

نوشته شده توسط , فروردین ۳۰, ۱۳۹۱ ۲۲:۰۲

شاید به خاطر محافظه‌کاری میانسالی است که این طور فکر می‌کنم، اما:
روابط در این دنیا، ساز و کار مرسومی دارد که قرن‌ها تجربه پشت آن است. گاهی آدم‌ها می‌خواهند از مناسبات این ساز و کار عدول کنند؛ طبیعی است که باید هزینه‌های گاه جدی‌اش را بپردازند. ظاهرا هر کس آمده که در طبقات اجتماعی، فرهنگ‌ها، مرزها و چیزهای به ظاهر دست‌وپا گیری مثل این‌ها دست‌کاری کند، یا سیلی خورده یا سیلی زده است.

پس بهتر است حوا‌س‌مان باشد که اگر خانه درون یا بیرون را تبدیل به نواخانه کنیم، مثل بانو مهرجویی یا ویردیانا بونوئل، ممکن است عواقب ناخوشایندی در انتظارمان باشد. مسوولیت این عواقب به گردن کسی جز خودمان نیست.

ستاره‌های کم‌سو

نوشته شده توسط , فروردین ۲۳, ۱۳۹۱ ۲۳:۴۵

علی‌الظاهر این روش بعضی از عکاس‌های وطنی است که برای داغ‌شدن بازارشان، از چند هنرپیشه ستاره یا غیر ستاره عکس بگیرند و به این و آن نشان دهند.

از آن‌جایی که با سینمای فعلی ایران آشنا نیستم، نمی‌توانم بگویم هنرپیشه‌هایی که چنین پیشنهادهایی را می‌پذیرند در چه پایه و مایه‌ای هستند. اما سوالم این است که آیا آن‌ها، که احتمالا فیلم و عکس غیر ایرانی (خصوصا آمریکایی) زیاد تماشا می‌کنند، متوجه نمی‌شوند که تقریبا همه عکس‌هایی که ازشان گرفته می‌شود، افتضاح و مزخرف است؟

سابقهء معنی‌دار

نوشته شده توسط , فروردین ۲۰, ۱۳۹۱ ۲۳:۵۴

دوست عزیزم پدرام در نظری که برای یادداشت دیروز گذاشته به نکته خوب و جا افتاده‌ای اشاره کرده است.

استیو جابز فقید در طول عمرش بارها و بارها درباره بی‌قریحه‌بودن و بی‌سلیقگی مایکروسافت صحبت کرده بود. تا جایی که در یکی از همایش‌های اپل صحبت از مایکروسافت را با تصویری از گاو بی‌خاصیتی همراه کرد و تحت نظارتش کارزاری تبلیغاتی طراحی و عرضه شد به نام «من مک هستم، من پی‌سی هستم». ظاهر شخصیت توسری خورده و ناکارآمد پی‌سی شباهت‌های آشکاری به بیل گیتس داشت؛ عینکی، کت و شلواری، و با کمی اضافه وزن.

با چنین سابقه‌ای بیل گیتس قریحه استیو جابز را ستود. اگر بین این دو نفر و شرکت‌های‌شان فضای گل و بلبل بود که تعریف گیتس چندان اهمیتی نداشت. احتمالا حداکثر جز تعارف تکه و پاره‌کردن محسوب می‌شد.

ثروتی که قابل معامله نیست

نوشته شده توسط , فروردین ۱۹, ۱۳۹۱ ۲۳:۲۷

بیل گیتس یکی از محترم‌‌ترین موجودات زنده در نظر من است؛ قبلا در این‌ مورد یادداشتی گذاشته‌ام. این احترام با گذشت زمان عمیق‌‌تر شده است، با وجودی که خیلی کارها و اندیشه‌هایش را تعقیب نمی‌کنم. هر از گاهی که چیزی می‌خوانم یا می‌بینم، احساس می‌کنم در تشخیص‌ام اشتباه نکرده‌ام: او مردی است خیرخواه، خیر، دانش‌دوست، عمیق، کوشا، آداب‌دان، تلاش‌گر و سالم. منظورم از سلامت، مهم‌ترین نوع آن است که چیزی نیست جز سلامت روانی مثال‌زدنی. رفتار، سکنات و گفتار او عموما نشان از این سلامت دارند، حتی اگر با آن‌ها موافق نباشیم.

یکی از بارزترین جلوه‌های این سلامت را در نشست تاریخی او با استیو جابز فقید دیدم. زمانی که خانمی از میان از حاضران سوال کرد که «چه چیزی در طرف مقابل دیدید که دوست داشتید زودتر به آن می‌رسیدید؟» بیل گیتس با سخاوت و صداقت اعجاب‌آوری پاسخ داد: «راستش من حاضرم برای داشتن قریحه استیو خیلی چیزها بدهم». در زندگی‌نامه رسمی استیو جابز خواندم که از شنیدن این پاسخ حیران شده است. با تماشای این قطعه متوجه می‌شوید که استیو جابز – که استاد صحنه‌گردانی و میدان‌داری بود – به وضوح حیرت‌زده و به زمین خیره می‌شود.

قدیمی‌ها می‌گفتند «خدا می‌داند که به چه کسی، چه چیزهایی بدهد»، به نظر من این گفته در مورد بیل گیتس صدق دارد.

نه؟

نوشته شده توسط , فروردین ۱۸, ۱۳۹۱ ۲۳:۲۲

از دست‌دادن چیزها و کسانی که جایگزین ندارند، سخت است.

و ما مدام داریم از دست می‌دهیم…، بدون آن که درست معلوم باشد چه به دست می‌آوریم.

 

زندگی‌کردن آسان نیست.

در لزوم تردید

نوشته شده توسط , فروردین ۱۵, ۱۳۹۱ ۲۳:۵۸
گرفتاری این دنیا در این است که نادان از کار خود
اطمینان دارد و دانا از کار خود مطمئن نیست.
ـــ برتراند راسل

۱۲ مرد خشمگین را امشب تماشا کردم، یکی از کلاسیک‌های مسلم تاریخ سینما است. بیش‌تر ماجرای آن در یک اتاق نسبتا کوچک و دور یک میز می‌گذرد: دوازده عضو هیات منصفه، که نام اکثریت آن‌ها بربییننده معلوم نمی‌شود، پس از اتمام محاکمه می‌خواهند به رای واحد برسند اما کم‌کم در می‌یابند که در یقین آن‌ها خلل‌های جدی وجود دارد…

فیلم‌هایی که به تزلزل و ناپایداری یقین پرداخته‌اند‌، کم نیستند. گاه خوب‌های‌شان با استقبال عام و خاص روبه‌رو شده‌اند.درباره الی (اصغر فرهادی) و شک (جان پاتریک شانلی) را می‌توان نمونه‌های جدید و موفق داخلی و خارجی آن دانست. تعریف داستان‌هایی درباره شک و یقین آسان نیست و نوعا به بازیگرانی بسیار قوی نیاز دارد، زیرا نمایش نوسان بین شک و یقین کار سختی است.

×××

اندیشیدن در مورد تردید برای ما لازم به نظر می‌رسد، زیرا بسیاری‌مان ظاهرا جز افرادی هستیم که ظاهرا کوچک‌ترین تردیدی در حقانیت‌ فکری و عملی‌مان مان نداریم. شاید به خاطر همین باشد که در یک قرن اخیر شعار زنده باد و مرده باد ازمان زیاد شنیده شده است.

× حتی در صورت حقانیت مسلم یک گروه، نمی‌توان به راحتی به اعضای آن اجازه داد که عملا یا شفاها نابودی گروه‌های دیگری را خواهان شوند. اگر کسی گمان می‌کند که آزادی فردی و اجتماعی چنین اجازه‌هایی به اشخاص می‌دهد، من با او موافق نیستم.

شرمگینانه از افغانی‌ها عذرخواهی می‌کنم

نوشته شده توسط , فروردین ۱۴, ۱۳۹۱ ۲۳:۵۹

می‌خواهم با خجالت از مردمان شریف و رنج‌کشیده کشور همسایه و هم‌زبان، افغانستان، عذرخواهی کنم. می‌خواهم با ناراحتی و خشم بگویم:

«در سال‌های اخیر، افعال و سخنان نادرست و آزارنده بسیاری از بالانشین‌های بی‌کفایت و تربیت نشده دیدم، اما حرکتی که در روزهای نوروز شاهدش بودیم حتی از این قوم بعید بود. قومی که در هر جهتی از خاک کشور، تخم نفاق و نفرت کاشته‌اند و آبروی مانده ایرانی را بی‌محابا می‌برند و خود را از تمام خلق دنیا بهتر می‌دانند در صورتی که از بدترین آفریده‌های خداوند هستند.

بسیاری از هم‌وطن‌های شما سال‌ها در ایران بوده‌اند و می‌دانند که همه ایرانی‌ها چنین ناسپاس نیستند. افغانی‌ها در ساختن ایران پس از یک انقلاب و یک جنگ بزرگ مشارکت داشتند و می‌دانیم به غیر از دستمزد ناچیز و سرپناهی متزلزل، چیزی به دست نیاورند. حال هم در عوض قدرشناسی از خدمات آنان به ایران، نابخردان چنین می‌کنند. درصد بزرگی از مقیمان و مهاجران افغانی بانی سازندگی و تولید و همکارانی درست و امین بودند، این چیز کوچکی نیست و جای آن دارد که خاطره آن‌ها محترم  و خاص باشد.

هادی صباغ – متولد و تبعه ساده و بی‌امتیاز ایران – از عمل رخ داده و سخن گفته شده، اعلام انزجار و برائت می‌کند و با خضوع و قدردانی دست شما می‌فشارد. او امیدوار است که هم‌فکران و همدلان او در این مورد خاص کم نباشند».

اگر کسانی درست از ماجرا خبر ندارند، این جا را نگاه کنند. برای من حتی نقل آن سخت است.

پوسته ی پانوراما ساخته شده توسط Themocracy و آماده شده برای وردپرس فارسی توسط فرزاد ساغرچی

Creative Commons License
This work by Hadi Sabbagh is licensed under a
Creative Commons Attribution-Noncommercial-No Derivative Works 3.0 Unported License