عکسی مناسب‌ برای شبکه‌های اجتماعی

نوشته شده توسط , بهمن ۱۳, ۱۳۸۹ ۲۳:۳۰

با توجه به تجربه‌هایم در عکاسی، فکر کردم چند نکته برای کسانی که می‌خواهند عکس‌های بهتری در شبکه‌های اجتماعی داشته باشند، بگذارم:

۱. پشت‌‌زمینه هر چه خلوت‌تر باشد، بهتر است؛ چون باعث می‌شود که بهتر دیده شوید و عوامل بصری دیگر مزاحمت یا تداخلی با تصویر شما نداشته باشند.

۱-۱. کسانی دوست دارند که جلوی کتاب‌خانه، یک منظرهء طبیعی، بنایی مجلل یا… عکس بگیرند. گمان کنم چنین عکسی به عنوان عکس اصلی پروفایل مناسب نیست، می‌توانید این عکس را در یکی از آلبوم‌های خود بگذارید و اگر نیاز باشد، توضیح دهید که چرا عناصر دیگر موجود در عکس جالب یا مهم هستند.

۲. هنگام رتوش عکس‌ توجه داشته باشید تا چیزی غیر عادی نشود. شما همان شکلی هستید که باید باشید. ممکن است دیگرانی به ظاهر زیباتر باشند، اما به رقابت با آن‌ها لزومی نیست. رتوش زیاد، عکس را تصنعی می‌کند. خصوصا رتوش اغراق‌آمیز پوست و صاف‌کردن افراطی آن، هویت را از صورت‌ می‌گیرد.

۳. گذاشتن عکس حیوانی محبوب‌ در محل عکس‌ کاربر مناسب نیست. عکس حیوان بالای نام انسان، چندان مناسب شان آدمیزاد نیست. (فعلا به بحث پست‌فطرتی بعضی از انسان‌ها و منزلت بعضی از حیوان‌ها کاری نداریم).

۴. بهتر است عکس اصلی پروفایل‌تان با عکس‌های دیگری که از خودتان می‌گذارید، تفاوت زیادی نداشته باشد. گاه دیده می‌شود که عکس‌‌های فردی چنان تفاوت‌های آشکار و شدیدی با یکدیگر دارد که ببیننده حیران و سرگردان می‌شود.

۵. از عکس‌های گرفته شده در میهمانی‌ها به عنوان عکس اصلی پروفایل استفاده نکنید. خصوصا از عکس‌هایی که روی مبل ملقب به استیل نشسته‌اید یا در جلوی بوفهء کریستال‌ها و عتیقه‌جات ایستاده‌اید و یا به اتومبیلی آن‌چنانی تکیه زده‌اید، حذر کنید. کسی دوست ندارد به عنوان یک تازه‌به‌دوران رسیده معرفی شود.

۶. از عکسی استفاده نکنید که اثری از آثار تن یا صورت شخص دیگری در آن هست. این‌ عکس‌ها مانند عکس‌هایی هستند که از یک رابطهء قطع‌شده باقی می‌ماند.

۷. هر کسی برای برهنگی، حدی دارد. اما باید دانست که با تعیین این حد در یک عکس، پیام‌های مشخصی به مخاطب می‌دهید.

۸. عکس باید شما را نشان‌دهد، نه هنرنمایی‌های موفق یا ناموفق عکاس را.

۹. ادا و اطوار معمولا در نگاه اول تشخیص داده می‌شود. چشمان خمار شده، لب‌های غنچه‌شده، بازوهای سفت شده، و سر را به نشانهء تفکر در دستان قرار دادن تنها باعث تخفیف شخصیت موضوع پرتره می‌شود. کسانی در ادا درآوردن بسیار ماهر و زیرک هستند، این کسان معمولا از کارشان پول در می‌آورند (هنرپیشگان و…)؛ اما تا چنین مهارتی به دست نیاورده‌اید، از خود خودتان عکس بگیرید.

۱۰. برای همه مقدور نیست که به گریگوری هایسلر پرتره‌ای سفارش دهند. اما تلاش برای خلق پرتره‌ای ساده، تمیز، واضح و خالص ممکن است به نتیجه برسد.

مهم شما هستید، خود واقعی‌تان. کسانی که درون قشنگی دارند، همه چیز را قشنگ می‌کنند و قشنگ به نظر می‌آیند؛ و بالعکس. هر سعی دیگری برای ظاهرسازی عاقبت به بن‌بست می‌خورد. نگرانی بی‌مورد است؛ شخصا تردید ندارم شما از ظاهرتان چیزهای خیلی خیلی مهم‌تری دارید. :)

سعی می‌کنم درستت کنم

نوشته شده توسط , بهمن ۶, ۱۳۸۹ ۰۲:۵۶

گمانم در این جا هم گفته‌ام که یکی از لذت‌بخش‌ترین تجربه‌های زندگی‌ام، کشف غیرمترقبه آثار و آفریده‌های ممتاز است. روز گذشته که از سفر کاری کوتاه دو سه روزه بازگشته بودم، پس از کمی مرتب‌کاری و آماده‌شدن برای زندگی روزمزه از انبوه فیلم‌های ندیده یکی را سرسری در دستگاه گذاشتم. پس از گذشت دقایقی از پخش فیلم مستند گربه‌ماهی دریافتم که با اثری جدی مواجه‌ام. مدتی دیگر که گذشت، تپیدن قلبم در سینه‌ام را حس می‌کردم. تصور اشتباه نکنید، فیلم حادثه‌ای، هیجانی یا جنسی نیست. در ظاهر همه چیز آرام و عادی است، اما هضم و تحمل لحظاتی از آن برای من مثل کوه سنگین بود:

داستان فیلم در مورد رابطه‌ای است که در فیس‌بوک شکل می‌گیرد، رابطه‌ای که در ابتدا هیجان‌انگیز و پرشور است اما بعد از مدتی معلوم می‌شود که انگار چیزهایی درست به نظر نمی‌آید. فیلم‌سازها و آدم اول فیلم تصمیم می‌گیرند که ماجرا را پیگیری و از ابهام‌ها پرده‌برداری کنند. پرده که می‌افتد، سازندگان – و بینندگان جدی‌تر – تکان می‌خورند…

دوست داشتم بیش‌تر از داستان فیلم و بخش‌هایی از آن می‌گفتم؛ اما نگرانم که بعضی از کسانی که قصد تماشای آن را می‌کنند، دمغ شوند.

×××

آدم‌ها معمولا دوست ندارند که آیینهء صاف و دقیقی جلوشان گرفته شود. مثلا زیاد پیش می‌آید که کسی در مورد خودش از دیگری نظر بخواهد، اما با شنیدن نظر بیاشوبد و بجنگند! یادم هست که زمان اکران فیلم سلام‌ سینما، ساختهء محسن مخملباف، عده‌ای از بینندگان با عصبانیت می‌گفتند که کارگردان افراد را سرکار گذاشته و تحقیر کرده است. من تصور می‌کردم که چنین نیست، اما ما رگه‌هایی از خود خودمان را در آن می‌بینیم و برآشفته می‌شویم. با این فرض؛ گربه ماهی هم فیلمی نیست که مذاق تمام بینندگان را خوش آید. کما این‌که در وب‌سایت معتبر روتن تماتوز می‌بینیم که نظر کارشناسان مساعد‌تر از بینندگان است.

آدم‌ها نوعا دوست دارند تحسین شوند و محبوب باشند. شبکه‌های اجتماعی – در راس آن‌ها فیس‌بوک – در اصل قرار است که پیوندی باشد بین آدم‌های آشنا، اما از نگاهی دیگر محل مناسبی است برای ساخت هویت‌های مجازی دروغین برای برای برآورده شدن میل یا نیاز به تحسین و دوست داشته شدن. اما سوال این است که ما به چیزی می‌گوییم دروغین یا دروغ‌گویی؟ به فرض مثال اگر من عکس‌هایی از خودم بگیرم و آن‌ها را شدیدا ویراش کنم و برای مشاهدهء افراد موردنظر منتشر کنم، دروغ گفته‌ام؟ اگر سرم را روی بدن یک ورزشکار بگذارم چه‌طور؟ پرپشت کردن مو و صاف کردن افراطی پوست چه فرقی دارد با مونتاژ سر و بدن؟ آیا در ذات شباهت‌های آشکاری ندارند؟ این‌‌ها محل بحث است، اما زمانی که چند تا هویت مجازی دیگر به شکل خانم‌ها و دختران دلربا درست کنم و از طرف آن‌ها پای عکس‌هایم قربان صدقه بگذارم، آن‌گاه تقریبا قاطعانه می‌شود گفت که دروغ‌گو و فریب‌کار هستم.

یک منظر بحث این است: چرا چنین کرده‌ام؟

گربه‌ماهی بدون این‌که از ابتدا بخواهد، وارد این بحث می‌شود. کسی که امثال این دروغ‌ها را می‌گوید قصد شیادی و جنایت نداشته است، صرفا می‌خواسته به آرزوها و رویاهای از دست رفته‌اش پر و بالی بدهد. در واقع او در زندگی شخصی صبور و فداکار است، ایثار می‌کند. خود را وقف خانواده کرده، قریحه هنری دارد، رفتار نرم و دوستانه‌ای نیز دارد. اما بازی‌ای را آغاز کرده که امکان دارد نتایج ناخوشایند غیرمترقبه داشته باشد. او هویت‌های مختلفی در فیس‌بوک ساخته و آن‌ها را مدیریت می‌کند، در عوض این کار به غیر از تحسین و توجه چیزی نصیبش نشده است (چیز بیش‌تری هم نمی‌خواسته).

زن میان‌سال چاقی که ساعت‌ها از روز را به بیمارداری و تیمارداری می‌گذارند و رویاهای جوانی و استعدادهایش را بر باد رفته می‌بیند، و اکنون به ساخت هویت‌های مجازی عامه‌پسند مشغول است و بدین وسیله چیزهایی که دوست داشته در واقعیت زندگی غیر مجازی خود بشنود، در پیام‌های فیس‌بوک می‌بیند. با او چه برخوردی می‌توان کرد؟ چه‌قدر می‌توان سخت گرفت؟

گربه‌ماهی را گیر بیاورید و تماشا کنید، توصیه اکید می‌کنم؛ حتی خواهش می‌کنم. تماشا کنید و بیندیشید. هنگامی که فیلم تمام شد، من در تنهایی نیمه جلوی تلویزیون کف زدم. چون به نظرم رسید که یکی از بهترین فیلم‌های زندگی‌ام را تماشا کرده‌ام.

عنوان از متن ترانه یکی از آهنگ‌های کلد پلی گرفته شده است.

و کسانی که می‌مانند

نوشته شده توسط , دی ۳۰, ۱۳۸۹ ۱۴:۰۳

بر خواننده این‌جا پوشیده نیست که به کاری که منشاء اثر مثبت باشد، و انجام دهندهء آن خیلی احترام می‌گذارم و علاقه‌ دارم. با این همه امروز هنگام مرور صفحهء فیس‌بوک‌ام از دریافت نکته‌ای متعجب شدم:

شلوغ بازی در شبکه‌های اجتماعی را دوست ندارم، تعداد دوستان‌ام در حال حاضر زیر پنجاه نفر است. در مروری که بر این پنجاه نفر داشتم ناگهان به ذهنم رسید که ببینم هر کدام از این‌ها به چه مشغول هستند (در حدی که صاحب اثر باشند). پیش از این هیچ‌گاه چنین به مساله فکر نکرده بودم. آماری که به دست آوردم چنین بود:

نوشتن و روزنامه‌نگاری: ۶ نفر
برنامه‌نویسی و رایانه:  ۵ نفر
طراحی و گرافیک: ۴ نفر
نقاشی و تصویرسازی: ۳ نفر
عکاسی: ۳ نفر
تدریس و تحقیق: ۲ نفر
معماری: ۲ نفر
موسیقی: ۲ نفر
طراحی مد و لباس: ۲ نفر

مجموع: ۲۹ نفر (حدود شصت درصد)

چند نکته را بگویم: ۱. من پیش از این هیچ‌گاه به ذهنم نرسیده بود که کسی را به خاطر این‌که صاحب اثر است اضافه یا حفظ کنم.
۲. تعدادی از دوستان اعضای عزیز خانواده هستند و برای حفظ ارتباط دورادور و به یادشان بودن‌ در فهرست هستند.
۳. از مشغولیت فعلی تعدادی نیز بی‌خبرم و احتمال می‌دهم اگر مطلع بودم به فهرست فوق‌تعدادی اضافه می‌شد.

نتیجه این نیست که «ببینید من عجب دوستانی دارم!»، بلکه این است که صاحبان اثر حتی در روابط نزدیک ماندگارتر و با ارج و قرب‌تر هستند.

غفلت از مشاغل فنی

نوشته شده توسط , دی ۲۴, ۱۳۸۹ ۱۱:۲۹

حدود دو سال پیش، یادداشتی تحت عنوان «فقدان مهارت و زوال سلیقه» در این وبلاگ منتشر کردم. تازگی که برای تعمیرات خانه در جستجوی تعمیرکار بودم، دوباره یاد آن بحث افتادم.

به درستی نمی‌دانم که چرا بخش بزرگی از نیروی کار جوان ما تمایلی به کسب مهارت‌های فنی و راه‌اندازی کسبی بر اساس آن ندارد. با یک حساب ساده سرانگشتی روشن می‌شود که درآمد یک نیروی نیروی فنی نسبتا ماهر حداقل چهار برابر یک نیروی از دانشگاه درآمده پشت میزنشین است. حتی اگر قصد مهاجرت و جلای وطن باشد، کشورهایی چون استرالیا به پروندهء نیروهایی که تخصص فنی دارند، بیشتر توجه دارد و خیلی زودتر رسیدگی می‌کند. از طرف دیگر سرمایه‌گذاری لازم برای شروع خیلی از مشاغل فنی به مراتب کم‌تر از هزینه مخارج تحصیلات – اکثرا – بی‌فایدهء دانشگاهی است.

پس گیر کار کجاست؟ آیا شان این گونه از مشاغل در سطح مناسبی ارزیابی نمی‌شود؟ آیا راهکار مشخصی برای کسب چنین مهارت‌هایی وجود ندارد؟

من تقریبا یک نیروی فنی هستم، و صادقانه می‌گویم که از انتخابم پشیمان نبوده‌ام. اگر دلخوری‌ای وجود دارد از عدم مهارت کافی و شایسته ناشی می‌شود. پس به خودم اجازه می‌دهم که صمیمانه و مشفقانه به جوانانی که قصد ورود به بازار کار دارند جدا توصیه کنم که راه آسان و همگانی را انتخاب نکنند و حتما در مورد مشغول شدن در مشاغل فنی بیندیشند.

غلط در لفظ کرده‌ای

نوشته شده توسط , دی ۱۱, ۱۳۸۹ ۰۵:۴۹

در خبرها دیدم که ببر بی‌چاره‌ای که برای اهداف خیر – با معیارهای ما جاه‌طلبانه – زیست‌محیطی به ایران کوچانده شده بود، پیش از رسیدن به مقصد نهایی و در باغ وحش مرده است. منابع آگاه هنوز خبر موثقی از علت مرگ این ببر که در غربت مرد، منتشر نکرده‌اند. نگارنده تصور می‌کند که گربه‌سان‌های بزرگ‌ جثه، نوعا غیور هستند و بر اساس این باور، بعید نمی‌داند که ببر غریب بر اثر فشارهای ناشی از مهاجرت اجباری و مواجهه با بعضی صحنه‌های خاص منحصر به فرد دق کرده باشد.

اما عده‌ای از کارشناس‌ها نظر متفاوتی دارند و اعلام کرده‌اند که ظاهرا گوشت خر به مزاج ببر مهاجر فقید نساخته و سبب مرگ او شده است. اگر این طور باشد، افراد بی‌مسوولیتی که با بی‌دقتی گوشت خر برای جناب ببر سرو کرده‌اند باید جدا تنبیه شوند. این ندانم‌کاران ظاهرا شنیده بودند که در مواردی تناول مغز خر باعث ترقی و کسب مدارج شده است، اما از روی ندانم کاری به جای مغز، گوشت خر را به حیوان بیچاره داده‌اند. شاید هم مغز خرهای گوشتی را در بازار سیاه به قیمت‌های گزاف می‌فروخته‌اند.

زندگی چونان بازی

نوشته شده توسط , دی ۱۰, ۱۳۸۹ ۲۳:۳۹

دیوید فینچر شخص عجیب و غریبی است: فیلم‌سازی کاربلد و کم‌کار که تاثیر خیالات، جنایت، خشونت، قتل و موقعیت‌های خاص را بر آدم‌ها نشان می‌دهد. دنیای فینچر البته شیرین نیست، اما پیش‌پا افتاده هم نیست. فیلم هفت از آثار شناخته‌شده‌اش است، اما من بازی را بیش‌تر می‌پسندم.

بازی خشونت عریان نمایش نمی‌دهد. روایتی است امروزی از افسانهء دولتمندی که بر اثر تجربه و مشاهده منقلب می‌شود. گرچه این طرح چندان بدیع نیست؛ شخصیت ابنزر اسکروج دیکنز یکی از شخصیت‌های مشابه در ادبیات است. مردی گوشه‌گیر و عبوس که به‌یک‌باره درمی‌یابد در مسیر موفقیت مالی کسان و چیزهای زیادی را از دست داده است، او مانده و مقام‌اش و پول‌هایش. اما نیکلاس ون‌اورتون مثل اسکروج در هنگام سال نو متحول نمی‌شود بلکه پس از قبول هدیهء تولد غیرعادی‌ای که برادر طغیان‌گرش به او می‌دهد، مسیر زندگی‌اش تغییر می‌کند…

امروز که ناگهان وسوسهء تماشای چندبارهء بازی سراغم آمد، متوجه شدم که صحنه‌هایی از بازی – پس از چند بار تماشا – هم‌چنان تاثیرگذار است. شاید بازی به اندازهء یک فیلم تخیلی، غیرواقعی باشد و جز آثار خاصی که گاهی تماشای آن مایهء فخرفروشی می‌شود به حساب نیاید، اما طرح خلاقانهء باور «زندگی بازی است»، باعث می‌شود که تماشاگری مثل من با طیب‌خاطر آن را بارها تماشا کند.

کمی کم‌تر از شش سال

نوشته شده توسط , دی ۱, ۱۳۸۹ ۰۲:۳۹

وی با تاکید بر اینکه مجلس هفتم به مردم قول داده با فقر و فساد مبارزه کند، تصریح کرد: حال باید صداقت خود را در کاهش فقر و تبعیض نشان دهیم و واضح است در اولین قدم نمی توان به مقصد رسید ولی نخستین قدم را در مسیر درستی می توان برداشت. البته مجلس با طرح تثبیت قیمت ها نخستین قدم را برداشته است و حال که قیمت گاز، برق و تلفن افزایش نمی یابد، مردم می توانند نفس راحتی بکشند.

غلامعلی حداد عادل در مقام ریاست مجلس شورا در زمان ریاست جمهوری سید محمد خاتمی
(به نقل از روزنامه همشهری منتشر شده در تاریخ ۸۳/۱۰/۲۳)

پوسته ی پانوراما ساخته شده توسط Themocracy و آماده شده برای وردپرس فارسی توسط فرزاد ساغرچی

Creative Commons License
This work by Hadi Sabbagh is licensed under a
Creative Commons Attribution-Noncommercial-No Derivative Works 3.0 Unported License