دسته:هنر

طراحی جادو

نوشته شده توسط هادی, ۲۶ بهمن ۱۳۸۸

You know? it’s true when something exceeds your ability to understand how it works, it sort of becomes magical.

Jonathan Ive

تنهایی در ۱۹۶۶

نوشته شده توسط هادی, ۲۴ بهمن ۱۳۸۸

All the lonely people, where do they all come from?
All the lonely people, where do they all belong?

Eleanor Rigby by Beatles

بالاخره، کسی

نوشته شده توسط هادی, ۲۱ بهمن ۱۳۸۸

یک سال و چند ماه پیش در مورد فیلم پرواز برفراز آشیانهء فاخته نوشتم:

بلی؛ اگر الهام‌دهنده باشید بالاخره کسی پیدا می‌شود که آبخوری چند صد کیلویی را بلند کند و به پنجره بکوبد و از حصار بگریزد.

هنوز هم همان را می‌گویم، و می‌خواهم اضافه کنم چه زندگی‌ای افتخارآفرین‌تر از الهام‌بخشی و تاثیرگذاری مثبت؟ تردید ندارم که زندگی‌کردن چنین زندگی‌ای خیلی دشوار باشد، اما شرف و افتخار آسان به دست نمی‌آید. باید نیکی‌کرد و در دجله انداخت و حتی انتظار جبران ایزد را در بیابان نداشت.

در ضمن از مجازی‌بودن نیست کسی که این فیلم را ندیده باشد! از من گفتن.

بعضی آدم‌ها

نوشته شده توسط هادی, ۲۰ بهمن ۱۳۸۸

Some people never worked a day in their life
Don’t know what work even means

Workingman’s Blues #2 by Bob Dylan

آغاز سقوط

نوشته شده توسط هادی, ۱۲ بهمن ۱۳۸۸

You know the way that things go
When what you fight for starts to fall

Signal to Noise by Peter Gabriel

قضیهء هنر

نوشته شده توسط هادی, ۸ بهمن ۱۳۸۸

بارها از خودم پرسیده‌ام: «چیزی باید واجد چه صفاتی باشد که آن را اثر هنری بخوانیم؟». بعد از مدتی اندیشیدن، به نظرم آمده که محدود کردن هنر به چند رشتهء مشخص جفاست. چرا ما شکل‌هایی برگزیده‌ایم و کسانی که آثاری در این اشکال می‌آفرینند را هنرمند می‌خوانیم؟ منظورم این است که آیا همهء موسیقی‌سازها، پیکرتراش‌ها، معمارها، نقاش‌ها و… هنرمند هستند؟ به نظرم این‌گونه نیست.

حکایت مرغ و تخم مرغ تداعی می‌شود: اول هنر است یا اول هنرمند؟ ظاهرا باید پیش از پاسخ به این سوال تعریفی و مشخصاتی برای هنر عرضه کنیم، بدون توجه به شکل و قالبی که در آن عرضه می‌شود. هنر را با زیبایی قرین می‌کنند، اما مصیبت دو چندان می‌شود. اصلا زیبایی چیست؟ این سوالی است که لااقل از زمان افلاطون به بعد بر سر آن بحث بوده است (تردید ندارم که اندیشیدن به زیبایی به خیلی قبل از آن برمی‌گردد و افلاطون را به عنوان نمونه آوردم).

بالاخره نتیجه گرفتم که زمانی اثری از حدود شناخته شده رسانه‌ای که با آن عرضه می‌شود، پا فراتر بگذارد، می‌گوییم کسی هنر کرده است. برای توضیح بیش‌تر ظرفی را تصور کنید و مظروفی. حالا خیال کنید، خیال‌اش که محال نیست، که مظروف ظرفیت‌های ظرف را گسترش دهد. مخاطب متوجه ظرفیت‌ها و قابلیت‌های جدید ظرف شود، ظرف دیگر چیزی نباشد که قبلا بوده است. می‌گویند ایرانی‌ها شاعرپیشه‌اند، پس مثالی از شعر بزنم: ما به چه چیزی می‌گوییم شعر؟ دارا بودن وزن، قافیه و دیگر مشخصات شعری کافی‌ است؟ واقعیت این است که اشعاری داریم در اوج قلل ادبیات و فاقد این مشخصات. به نظرم در شعر ممتاز روابط جدیدی بین کلمات کشف و عرضه می‌شود، روابطی که پیش از آن وجود نداشته است. میلیاردها نفر از ابنای بشر گفته‌اند – یا بلد هستند بگویند – «دوستت دارم، برایت هر کاری می‌کنم. برای عشق تو از مهم‌ترین چیزها می‌گذرم». اما حافظ می‌گوید:

گر تیغ‌ بارد در کوی آن ماه
گردن نهادیم الحکم لله

آیین تقوا ما نیز دانیم
لاکن چه چاره از بخت گمراه

باریدن تیغ در کوی ماه و گردن زیر تیغ‌ها نهادن روابطی است که حافظ تعریف می‌کند. مولوی می‌گوید: «شب خانه روشن می‌شود، چون یاد نامت می‌کنم» و با این چند کلمه معشوق را بر صدر آسمان می‌نشاند. کلمه‌ها ساده و عادی هستند اما به ترتیبی در کنار هم قرار گرفته‌اند که یک ترکیب خارق‌العاده ایجاد می‌شود، ترکیبی که پیش از آن به این شکل وجود نداشته است. مولوی و حافظ زبان فارسی را گسترش می‌دهند، ظرفیت‌هایی از آن نمایش می‌دهند که شناخته شده نبوده است. این جاست که مظروف روی ظرف تاثیر می‌گذارد.

احتمالا در این باره باز هم خواهم نوشت.

شیری در ائتلاف با شغال‌ها

نوشته شده توسط هادی, ۲۹ دی ۱۳۸۸

شیرشاه والت دیزنی را دیده‌اید؟ برادر نالایق و لش پادشاه در این وهم است که با به دنیا آمدن شاهزاده حق مسلم سلطانی او به باد رفته است، و موضع‌گیری‌ها آغاز می‌شود. او برای کشتن برادر با شغال‌ها ائتلاف می‌کند، این قیمتی است که برای سلطنت نامشروع باید داد. قصه روایتی از هملت شکسپر است. گرچه کشتن برادر به طمع جایگاه‌اش چیزی است که در تاریخ زیاد دیده‌ایم.

خلاصه می‌خواستم بگویم که در چند ماه اخیر آهنگ «آماده باشید» – که برای شیرشاه ساخته شده است – را زیاد گوش می‌دهم. یادتان هست از متن نوشته شده برای این آهنگ؟

I know that your powers of retention
Are as wet as a warthog’s backside
But thick as you are, pay attention
My words are a matter of pride
It’s clear from your vacant expressions
The lights are not all on upstairs
But we’re talking kings and successions
Even you can’t be caught unawares

So prepare for a chance of a lifetime
Be prepared for sensational news
A shining new era
Is tiptoeing nearer…

پوسته ی پانوراما ساخته شده توسط Themocracy و آماده شده برای وردپرس فارسی توسط فرزاد ساغرچی

Creative Commons License
This work by Hadi Sabbagh is licensed under a
Creative Commons Attribution-Noncommercial-No Derivative Works 3.0 Unported License