بسیار خوب؛ بعد از من انشاءالله کسانی خواهند آمد که عمل خواهند کرد و شما نتیجهء عملشان را خواهید دید.
سید محمد خاتمی
همکار آن زمان من حتما به یاد دارد، زمانی که ماجرای این سخنرانی و به خصوص این گفته را برای من نقل کرد، چه حالی شدم. گمان کنم که گفتم: «خدا عاقبت ما را بهخیر کند». همهء ما دیدیم و میبینیم که نتایج عمل عملکنندگان چه بوده و تازه «این هنوز از نتایج سحر است».
این بخشی از همان سخنرانی است که مخالفان راستگو و درستکردار خاتمی بارها از بخش دیگری از آن بهره بردند که «خاتمی گفته میدهم بیرونتان کنند». اما خوب است که از اهالی حقیقتجوی اهل تاریخ استعلام شود که در تاریخ معاصر کشور چند شخص هممایه و همپایهء رییس جمهوری تا همین اندازه مخالفان پرهیاهوی خود را تحمل کردهاند. آمار که درآمد، شایسته است ببینیم که مخالفان خاتمی بیشتر شبیه معترضین هستند یا شبیه اعتراض شده.
فوتوشاپ برنامهء ویرایش عکس شناختهشدهای است که البته به درد هر کسی نمیخورد. برای کاشتن چند بوته گوجهفرنگی در باغچه تراکتور آوردن نشان نابخردی است، نه حرفهای بودن. برای همین ادوبی نسخههای مختلفی از این برنامه عرضه کرده است، این اواخر دیدم که نسخهء مخصوص اپل آیپد نیزعرضه شده است.
با دیجیتالیشدن صنعت عکاسی، شرکتهای مختلفی برنامههای گوناگون ویرایش عکس عرضه کردند. به غیر از ادوبی، گوگل با پیکاسا و اپل با آیفوتو از میدانداران شناختهشدهء این عرضه هستند. به تازگی وبسایت بسیار جالب توجهی را دیدم که امکانات خوبی برای ویرایش عکس در اختیار کاربران غیرحرفهای میگذارد. اگر دوست دارید عکسهایتان را بهتر کنید و تاکنون از چهرهء عبوس برنامههای مربوطه وحشت داشتهاید توصیه میکنم که حتما سری به این وبسایت بزنید.
میپرسد: کجایی هستید؟
- مشهدی؛ چطور؟
- دیدم لهجه دارید (یکی دو دقیقه با من صحبت کرده است).
- بله لهجه دارم. ما چهار نسل سابقه شهرنشینی در خود مشهد داریم و من لهجهام را حفظ میکنم. اگر از ده آمده بودم، ظرف شش ماه تغییر لهجه میدادم. مثل بعضی از ساکنین غرب یا احیانا شمال تهران که به علل نامعلومی لهجهء شبه انگلیسی دارند. خصوصا دختر خانمها. هیچ فکر کردهاید که اینها به چه مناسبتی چنین گویشی دارند؟
چهرهاش نشان میدهد که تمهیدش نگرفته است. تنها کاری که میکند، تقلید صحبتکردن بعضی از دختر خانمهای مذکور است.
«لایی» کشیدن در ترافیک خیابانها و لذت حاصل از آن، یک کنش سکسشوآل است. چنین کنشی، شبها در اتوبانها لذت بیشتری تولید میکند.
داخل کردن یک توپ درون یک سوراخ (دروازه) و لذت حاصل از این فعل. لایی زدن بازیکن مقابل به مثابه یک حریف جنسی و لذت حاصل از آن برای شخص فاعل(لایی زن) و خشم مفعول(لایی خور).
اتومبیل پژو ۲۰۶ یکی از محصولات سکسشوآل صنایع خودرو سازی پژو فرانسه است که امروزه حتی افرادی از این خودرو استفاده میبرند که شاید کمترین توجه را به این ماهیت داشته باشند.
در یادداشت پریروز از شرکت زاپوس نوشتم. امروز نوشتهای از مدیرعامل زاپوس خواندم در شرح اینکه چرا زاپوس به آمازون فروخته شد. اوشرح میدهد که تمام قصدش از این فروش فقط حفظ فرهنگ و آداب سازمانی زاپوس بوده، چون او حس میکرده اکثریت اعضای هیاتمدیره در صدد تضعیف این فرهنگ هستند و بنابر بعد از سالها پیشنهاد آمازون را میپذیرد و به شرط حفظ استقلال، جزیی از آن میشود. آفرین به این ثبات و ایمان!
در هفتههای پیش از انتخابات خرداد ۸۸ نگارنده در جواب اینکه به کی رأی میدهد میگفت اگر احتمال داشت رأیها شمرده شود به خودش زحمت فکرکردن در این باره میداد.
نوشتهء جدید آقای محمد قائد با این شروع روشن آغاز میشود. بار اولی نیست که شما را به مطالعهء نوشتهای از ایشان – در صورتی که نخوانده باشید – تشویق میکنم. با این تفاوت که این بار میخواهم بگویم که به نظرم گاهی شیوهء بیان آقای قائد تعقیب بعضی از نوشتههاشان را کمی دشوار میکند. از آنجا باور ندارم که این نویسنده، گرفتار شیوهء نگارش خود شده باشد ناچار حدس میزنم که ایشان با این روش راه تاویل را گشادهتر میکنند؛ به دلایلی که روشنتر از آنی است که ذکر شود.
در ضمن مطالعهء نوشتهء دیگر آقای قائد – که بخشی دیگر از کتاب داستان آیندگان است – در درک بهتر نوشتهء اول کمک میکند (بازهم در مورد داستان آیندگان ۱)
فروشگاه مجازی کفش زاپوس را احتمالا اتفاقی شناختم. به علل روشن، هیچ گاه مقدور نشده که از آن خرید کنم و از مشتریداری و خدمات مشهور زاپوس شناخت نزدیکی پیدا کنم اما همیشه در بررسی کفش به آن سری میزنم و در حین بررسی ناخودآگاه تحسین میکنماش.
با این حال تا کنون گذارم به صفحهء ارزشها و باورهای سازمانی این فروشگاه نیافتاده بود، امروز به اتفاق این بخش را کشف کردم و از خواندن سطر سطر آن لذت بردم. فرازهایی از آن واقعن الهامبخش و تحسین برانگیز بود، مثل این:
Yet no matter how much better we get, we’ll always have hard work to do, we’ll never be done, and we’ll never “get it right.”
به نظر من، ممکن نیست که در شرکتها بدون تکیه بر اصول روشن و پایدار موفقیت بزرگی کسب شود، و زاپوس جوان آخرین شرکتی است که این نکته را به من گوشزد کرده است.