چیزی به ذهنم رسیده است:
در دنیا نیازمندهای فراوانی وجود دارند که وظیفهء انسانی ما کمک به آنهاست. بعضی از ما این وظیفه را فراموش کردهایم و یکسر مشغول روزمرهگیهای زندگی شدهایم (مثال بارز خود نگارنده است). از طرفی کسان زیادی هستند که ممکن است به مهارتهای ما نیاز داشته باشند، نیاز از نوع خرد و غیر کاری. مثلا کاری از ما میخواهند که معمولا برای انجام دادناش مزدی پرداخت نمیشود. با خودم فکر کردم چطور میشود که مزدهای ناچیزی برای این کارها بگیریم – با ذکر اینکه برای مقصود خیری است – و جمعآوری کنیم و به مصرفی که صلاح میدانیم، برسانیم. مثلا کسی از من بخواهد که عکسی از او بگیرم، من کسری از دستمزد رایج را طلب کنم و بگویم لطفا این مبلغ را به نیت خیر بپردازید، احتمالا خیلی از افراد حاضر به پرداخت چنین مبلغی هستند.
ممکن است این فکر خام باشد، یا از انجامدادناش احساس شرم کنیم، اما به نظرم جای فکر کردن و اجرا دارد.
مولوی در دفتر پنجم حکایت مسلمان سمجی را میگوید که اصرار داشت در دیار کفر اذان بگوید، به خیال اینکه با نوای او افراد به راه راست هدایت شوند. پس از این حرکت فردی با خلعت و هدیه پدیدار شد و سراغ اذانگو را گرفت:
شمع و حلوا با چنان جامه لطیف
هدیه آورد بیامد چون الیف
پرسپرسان کین موذن کو کجاست؟
که صلا و بانگ او راحتفزاست
مرد توضیح داد که دختری دارد که سودای مسلمانی داشته، و نصیحت قومی در او کارگر نیفتاده است:
هیچ این سودا نمیرفت از سرش
پندها میداد چندین کافرش
اما امروز با شنیدن اذان مدعی هدایت وحشت کرده و پرسیده «این بانگ مهیب چیست؟». به او گفتهاند که این شعار مسلمانی است و دختر بینوا ابتدا باورش نشده و بعد از این که تحقیق میکند:
چون یقین گشتش رخ او زرد شد
از مسلمانی دل او سرد شد
در دوران ما این حکایت خیلی مصداق دارد؛ کسانی مدعی پراکندن خیر هستند که منش و روششان هر عاشق خیری را فراری و دلسرد میکند. آدم دلش میخواهد از بعضی افراد محترمانه خواهش کند که لطفا اذان نگویند.
Good Design is Innovative.
It does not copy existing product forms, nor does it produce any kind of novelty just for the sake of it. essence of innovation must clearly be seen in all of a product’s functions. Current technological development keeps offering new chances for innovative solutions.
طراحی خوب نوآور است (ترجمه ۰.۰)
طرح خوب ظواهر محصولی که موجود است را تقلید نکرده، همچنین نوآوری به خاطر نوآورشدن در آن راهی ندارد. نوآوری باید به روشنی در تمام کارکردهای یک محصول مشاهده شود. امروزه توسعهء فناوری به طراحها امکانات جدیدی برای ارائهء راهحلهای نوآورانه میدهد.
من آرزوی دیدن روزی را دارم که به روی من لبخند بزنی و بگویی: «آره متاسفانه، این طوریه. حالا چه طوری میشه درستش کنیم؟».
نویسندهء محترم وبلاگ نیشابور مطلبی منتشر کردهاند که به گفتهء خودشان «ارتباط تنگاتنگی دارد با هزارویکمین مطلب» این وبلاگ. ضمن قدردانی از ایشان، شما را به خواندن مطلب مذکور دعوت میکنم، اگر هنوز نخواندهاید.
اگر دیروز مینوشتم که خوانندهء محترم این هزارمین یادداشت مجازیبودن است یک مراد داشت و این که امروز بنویسم خوانندهء عزیزم، این هزار و یکمین یادداشت این وبلاگ است معنای دیگری دارد. وقتی صحبت از هزار میکنم، یعنی دارم بحث اندازه و کمیت میکنم. اما هزار و یک به علل روشن یک بعد افسانهای دارد و میدانید که معمولا پشت افسانهها حکمتهایی نهفته است.
پشت مجازیبودن اما حکمتی نهفته نیست؛ هفت سال و چند ماه پیش – زمانی که هنوز میشد تمام وبلاگهای فارسی را خواند – روزی اولین یادداشت این وبلاگ منتشر شد (یا). در آن زمان بیست و هشت ساله بودم و مثل حالا تنها زندگی میکردم، و شاید هیچ وقت گمان نمیکردم که این وبلاگ این قدر عمر کند. گذشت و گذشت تا دو سال و چند ماه پیش، شبی با خودم فکر کردم که این چه طرز وبلاگ نوشتن است؟ هر از چندی گاهی آدم عشقاش بکشد و خطی در آن افاضه کند، بنابر این برآن شدم که تا اطلاع ثانوی برای هر روز یادداشتی بگذارم، و شروع کردم. باز هم فکر نمیکردم که ماهها در سفر و حضر و گرفتاری و آسودگی بتوانم برای هر روز یادداشت بگذارم. اما خب این هم شد. بله! شاخ غولی نشکست و مطلبی که جهان را دگرگون کند، منتشر نشد. یادداشتهای منتشره، مطالب سادهای بود در مورد یکی از چیزهایی که در آن روز به ذهنم رسیده بود، بی یا با مناسبت.
***
اگر بخواهم دستاوردهای مجازیبودن برای خودم را نام ببرم، احتمالا از اینها یاد خواهم کرد:
۱. خوانندگانی بهتر از برگ درخت: جامعه خوانندگان ثابت مجازیبودن کوچک اما مهم است. آنها هر کدام شخصیتی مستقل و افکار محترمی دارند، اما به نظرم «راضی نبودن فعال به وضع موجود» در تمامی آنها مشترک است. آنها ناراضیهای فعال و ارزشمندی هستند، همیشه گفتهام که اگر ناراضیهای فعال نبودند بشر هنوز در غار زندگی میکرد. خوانندهها همیشه با هم و با من مودبانه گفتوگو کردهاند، خوانندهها بیشتر به مطالبی که مطرح میشود توجه داشتهاند تا نویسندهء آنها. چنین خوانندههایی مایهء مباهات هستند، اینها را نمیگویم که مجیز گفته باشم – در این مورد مجیز سودی به من نمیرساند – نظرم حقیقتا همین است.
۲. تلقین شکلی از نظم به نویسنده: نوشتن روزمره شاید برای خوانندگان اینجا ثمری نداشته، اما الان باور دارم که میتوانم به مدت سیماه هر روز کاری را انجام بدهم. این به نظرم تمرین به دردبخوری بوده است.
۳. بازشدن باب گفتوگو با دوستان: مجازیبودن البته دوستان عزیزی را برای من به ارمغان آورده است – که البته خیلی از آنها را ندیده و حتی باهاشان صحبت نکردهام – اما نکتهء مهم دیگر این بوده که باب گفتوگو از نوعی دیگر با دوستان حاضرم فتح شد. تصور میکنم که من و این دسته از دوستانم به شناختی جدید از هم رسیدیم که بعید بود در ارتباطهای روزمره پدید آید.
***
ممنون که میخوانید، با خواندن شما من احساس میکنم برای حرفهایی که معمولا در روزمرگی گم میشود، گوش شنوایی هست. این حرفها ممکن است درست باشند یا غلط، اما به نظرم خیلیهاشان بیاهمیت نیستند.
و با خواندن شما حس تنهایی من کمتر میشود.
امشب اپل محصول دورانساز دیگری عرضه کرد: آیپد رایانهای است که برای انسان ساخته شده است. تا کنون انسانها باید خود را با وسایل ورودی اطلاعات – مثل ماوس و صفحه کلید – سازگار میکردهاند ولی آیپد با انسان سازگارتر است. گرچه رایانههای صفحه لمسی چیز تازهای نیستند، اما رایانهای که تمام برنامههایش مخصوص ارتباط لمسی نوشته شده باشد تازگی دارد. آیپد به نوعی تکامل پیدیای (دستیارهای شخصی دیجیتال) به نظر میآید که البته از نظر اندازه هم رشد کرده است. قیمت آیپد بسیار وسوسه برانگیز و مناسب است (حداکثر هشتصد و خردهای دلار) و با توجه به این قیمت مناسب و قابلیتهای نهفته و آشکاری که این ابزار دارد، میخواهم خطر کنم و آینده تابناکی برایاش حدس بزنم!
اگر علاقهمند هستید، حتما فیلم معرفی این محصول را با دقت تماشا کنید.