دسته:تامل

پیگیر ضعف‌ها – ۱

نوشته شده توسط هادی, ۲ شهریور ۱۳۸۹

اگر مدام چیزهایی نامطلوب برسرمان می‌آید، به جای جستجو دنبال مقصر باید به خود نگاه دقیق‌تری کنیم و بیش‌تر مسوولیت بپذیریم. این روش حداقل دو فایدهء احتمالی دارد: یکی این‌که با پذیرفتن مسوولیت به اندیشهء چاره و درمان برمی‌آییم و دیگر این‌که از نقش قربانی کنش‌پذیر خلاصی می‌یابیم. زمانی که دست‌های مریی و نامریی را عامل ناکامیابی و روزگار نامطلوب‌مان بدانیم، در نقش عروسک خیمه‌شب‌بازی‌ای رفته‌ایم که منتظر پذیرفتن کنش‌های گوناگون است، بدون این‌که از خود اراده‌ای برای تغییر اوضاع داشته باشد.

در سال‌ها و ماه‌های اخیر که روزگار سخت‌تر و اخبار تلخ بیش‌تر شده، من بیش از همیشه به این می‌اندیشم که ناگواری‌ها تا چه حد محصول ضعف‌های قومی و تاریخی ما هستند. مشکل‌ این‌جاست که بر سر مصادیق ضعف اتفاق نظر وجود ندارد. در این یادداشت‌ها می‌خواهم به نمونه‌هایی از این ضعف‌ها اشاره کنم. طبیعی است که ممکن است اشتباه کنم، اما حداقل‌اش این است که سعی‌ای شده و اگر موضوع باارزشی باشد احتمالا دیگرانی هم هستند، یا خواهند بود، که فکر روی فکر می‌گذارند و به نتایج بهتری می‌رسند.

***

آبرو: چارچوب احترامی که افراد در ظاهر از آن برخوردارند. زمانی که گفته می‌شود آبروی کسی رفت، یعنی احترامی که ظاهرا در چشم افراد داشت، تاحدی مخدوش شد. اما برای به ظاهر محترم ماندن چه باید کرد؟ باید قسمت قابل توجهی از ارزش‌ها و معیارهای عرفی را در برگرفت و رعایت کرد. البته تمام عرفیات ناپسند نیستند اما بی‌تردید بخشی از آن‌ها مزخرف و بد هستند. مراسم ازدواج مرسوم شهری را در نظر بگیرید که پر است از اضافات کمرشکن بی‌معنی. اما خانواده‌ها معمولا زیربار اجرای این اضافات می‌روند، چرا؟ برای حفظ آبرو خود و فرزندشان؛ یا تقویت آن. مراسم عروسی یک مثال دم‌دستی است، در سبک‌زندگی ما خیلی از کارها انجام می‌شوند که احترام ظاهری را حفظ و آن را بالا ببرند، و همیشه معلوم نیست که این کارها مفید و بخردانه باشند. جوان‌ها دوست دارند به دانشگاه‌ راه بیابند، هم چون امکان کاریابی خود را بالا ببرند و هم برای این که با افزودن پیشوندی به نام خود آبروی بیش‌تری داشته باشند.

آبروداری چیز تازه‌ای در فرهنگ ما نیست. وقتی حافظ از تضاد بین رفتار در خلوت و محراب و منبر می‌کند، ریاکاری را می‌کوبد؛ ریاکاری‌ای که برای کسب آبرو است. حالا این آبرو در چه راه‌هایی خرج می‌شود، بحث دیگری است.  بین ریاکاری و آبروداری افراطی پیوندی نه چندان روشن، اما بسیار محکم وجود دارد. خیلی از غریبه‌هایی که به ایران سفر می‌کنند، از تفاوت عجیب زندگی خصوصی و عمومی ایرانی‌ها دچار حیرت می‌شوند. این تفاوت از کجا ناشی می‌شود؟ کسی ممکن است محدودیت‌ها را عامل این کنتراست بداند؛ ولی من تاکید خواهم کرد که محدودیت‌ها هم منتج از ایمان به درستی یک‌باور و رفتار پذیرفته شده همگانی است. زمانی که فقط یک صحیح داشته باشیم، باقی ناصحیح می‌شوند و همیشه کسانی هستند که کمر به محدودیت و شاید نابودی چیزی که به نظرشان ناصحیح می‌آید، ببندند.

تصنع در مصنوع

نوشته شده توسط هادی, ۲۹ مرداد ۱۳۸۹

با یکی از دوستان صحبت می‌کردیم؛ اشارهء به‌جایی کرد به تصنعی که در یادداشت‌های شخصی می‌بیند. با او موافق بودم.

چه چیزی یک نوشته را طوری می‌کند که محکوم به اطلاق صفت نه‌چندان دلچسب تصنعی می‌شود؟ به گمان من غفلت از موضوع و اصرار به عرضهء چهرهء خاصی از خود که معمولا چندان شبیه واقعی نویسنده نیست، بلکه شبیه چیزی است که او اصرار دارد بنمایاند. در چنین حالی او چه بخواهد فاضل بنمایاند یا باحال یا هر چیز دیگری؛ نتیجه یکسان‌است.

فرض کنید نویسنده‌ای موضوعی را بهانه کرده با این هدف که در دل خوانندهء بی‌چاره رعب فرهیختگی بیندازد. پس طبق دریافتی که از روش فرهیختگان دارد دست به کار می‌شود.  با به کاربردن نحو و واژگانی عجیب و غریب کار را پیش می‌برد و در پایان خود نیز از آشی که پخته سردرنمی‌آورد. نتیجه چونان ظاهرسازی دخترکی است که خواسته زنی جاافتاده و جذاب بنماید، یا پیرزنی که یاد دورهء نوجوانی کرده‌است؛ چیزی میان دو نقطهء ترحم‌برانگیز و مشمئزکننده. آرایش‌کردن نابلد او را جذاب نمی‌کند، بلکه مایهء عبرت و شاید وحشت ناظر ظریف اهل نظر خواهد شد.

ذکر دو خاطره شاید موضوع را روشن‌تر کند: در یکی از مقالات راسل – یادم نیست کدام – او در مورد زبان یاجوج و ماجوج بعضی از اهل بخیه انتقاد می‌کند. بعد جمله‌ای غامض و پیچیده و گنگ می‌آورد، و معادل روشن آن جمله را. می‌گوید او روش دوم را انتخاب می‌کند و علمای ریش‌وسبیل‌دار سخت‌گیر هم از او می‌پذیرند، چون می‌دانند که او اگر بخواهد، می‌تواند به شکل اول نیز بنویسد! دومین خاطره مربوط به گفت‌وگویی است که سال‌ها پیش در محیطی مطبوعاتی شنیدم. سردبیر به یکی از نویسندگان ایراد می‌گرفت که «این چه جملات نزدیک به پاراگرافی است که نوشته‌ای؟ دل خواننده از خواندن این‌ها سیاه خواهد شد». نویسنده جویای نام پاسخ داد «بالاخره هر کس سبکی دارد!».

نگارنده بر این باور است که هر زمان نویسنده‌ای هنگام نوشتن یک متن بیش‌تر خواست از خواننده عجب نویسنده‌ای بشنود تا عجب موضوعی، نوشته به بیراهه می‌رود. یکی از شاخه‌های این بی‌راهه البته تصنع است.

نبض بازار

نوشته شده توسط هادی, ۲۵ تیر ۱۳۸۹

حدود یک هفته‌ای است که بعضی از بازاریان در اعتراض به بعضی سیاست‌های مالیاتی اعتصاب کرده‌اند؛ اما به نظرم انگیزهء عنوان‌شده فقط ظاهر قضیه است. خوانندهء ثابت این یادداشت‌ها می‌داند که نگارنده روی چندان خوشی به بازار سنتی نشان نمی‌دهد، گرچه هیچ‌گاه به شکل مشخص و منظم نگفته که به کدام قشر از بازار حمله می‌کند (برای مثال ۱، ۲ و ۳)؛ چون تصور کرده که مخاطب اهل تامل احتمالا متوجه معذوریت و جهت اشاره‌های او خواهد بود.

واقعیت این است که بازار یک جامعهء یک‌تکه نیست،‌ تمام‌ بازاری‌ها به مناسبات و سازکارهای مشابهی باور ندارند. بازاری‌های بزرگ و عمده – که تصور می‌کنم کم‌تر کسی آمار و اشارهء دقیقی از آن‌ها داشته باشد – تفاوت‌های بسیار با بازاری‌های جزء دارند. خواسته‌های آن‌ها یکی نیست چون منافع‌ متفاوتی دارند. به نظر نمی‌آید که اعتراض‌های فعلی کار بازاری‌های بزرگی باشد که از سیاست‌های دولت فعلی بهره‌مند هستند. بازاری‌های بزرگ فعلا ترجیح می‌دهند اتحاد خود را با نهادهای قدر حفظ کنند تا منافع‌شان آسیب نبیند. اما بازاری‌های متوسط و کوچک چنین اتحاد و چنین منافعی ندارند. وضعیت فعلی اقتصادی به آن‌ها لطمه زده است، اگر باور ندارید از اولین بقالی‌ای که گذارتان افتاد اوضاع بازار مربوطه را جویا شوید.

طرفداران دولت فعلی می‌گویند که قصد دولت واقعی‌کردن قیمت‌ها و قطع وابستگی به درآمدهای نفتی است. آن‌ها ظاهرا از این نکتهء بدیهی چشم می‌پوشند که «واقعی‌کردن قیمت در فضای رقابت اقتصادی مقدور است». سیاست‌های دولت فعلی (از جمله  واگذاری‌هایی که انجام شده است) به همه چیز می‌تواند ربط داشته باشد به غیر از ایجاد فضای رقابت اقتصادی. در مورد بخش دوم نیز خوب است توضیح داده شود که دولت در زمانی که قیمت نفت بیش از صد و سی دلار بود با آن درآمد چه برنامه‌ها و عملیاتی جهت قطع وابستگی به درآمد نفتی انجام داد. مساله این است که دولتی‌ها آمار و نمودار نشان می‌دهند، اما مشاهدات «ننه‌جون ما» بخش بزرگی از این مستندات را متزلزل می‌کند.

دولت فعلی به تمام چیزهایی که بوی پول‌سازی می‌دهد، دست انداخته است و به این طریق می‌خواهد کمبود بودجه‌ای را که بر اثر ماجراجویی‌های جهانی پدید آمده، رفع و رجوع کند. موضوع دانشگاه آزاد هنوز داغ است: جدا از اهمیت فرهنگی و سیاسی و اجتماعی، دانشگاه آزاد منبع درآمدی چشم‌گیری است. اگر دولت به نهادهایی مثل بنیاد مستضعفان، آستان قدس و ستاد فرمان امام نظر ندارد علت‌اش این است که درآمد سرشار این مجموعه‌ها با نظر نهادی مصرف می‌شود که رییس دولت هنوز جرات اعلام جنگ به آن را نکرده است.

اعتراض بازاری‌ها اتفاق مهمی است که معلوم نیست که به کجا ختم خواهد شد. دقت کنید که من این را بدون ارزش‌گزاری و رد و یا قبول می‌گویم، اتفاق مهم لازم نیست با معیارهای اخلاقی و ذهنی ما سنجیده شود و با آن‌ها مطابقت و موافقت کند.

Furia Roja: ماتادورهایی در هیات فوتبالیست

نوشته شده توسط هادی, ۲۲ تیر ۱۳۸۹

وقایع نگاری جام جهانی ۲۰۱۰ آفریقای جنوبی، آنگاه که به اسپانیا، قهرمان جام، بر می خورد شکلی حماسی به خود گرفته و با ورزش سنتی اسپانیایی ها، گاوبازی، همسانی می کند. سرنوشت جوخه ی اسپانیایی را در برابر گاوهای نر خشمگینی قرار داد که خرناسه کنان گویی تنها خون سیراب شان می کرد. ضربه های بی رحمانه ی شیلیایی ها و هلندی ها را به یاد بیاورید!! اسپانیایی ها اما، در حالی که استخوان های شان به صدا درآمده بود، چون ورزا بازانی صبور و خوشخوی، هرگاه، هیون را رام کردند…

هفت بازی و هفت گل زده و در آغوش کشیدن جام با حداقل نتیجه لازم از نظر قانون. اما آنچه که گذشت بسیار فراتر از آن چیزی بود که اعداد و ارقام نشان می دهند؛ چراکه مسیر پر از سنگلاخ و پرتگاه بود و حریفان تنها به فوتبال نمی اندیشیدند. سوئیس با روش اتوبوس پارک شده، تمام مردان خود را در زمینش نگه داشت تا مگر عرصه را نباخته ترک کند. تعداد دفعاتی که دست کم یکی از سوئیسی ها از خط میانی زمین رد شدند، شاید رکوردی باشد در تاریخ جام های جهانی؛ به جرات کمتر از انگشتان یک دست! اسپانیا طی یک ضد حمله به زانو درآمد، اما زمین نخورد و شکست را باور نکرد. در مصاف بعدی، شیلیایی ها روش تهاجم مواج خود وا وانهادند تا با ضربه های ناجوانمردانه شان بر بدن مردان سرخ، لرزه بر جان شان بیاندازند. آن ها نیز در نهایت تسلیم شکیبایی و فراست سرخ ها شدند.

پرتقال با گماشتن سه هافبک دفاعی ایستا، یا به بیان صریح تر، با اتکا به هفت مدافع (که خود بدعتی بود در میان رویکردهای دفاعی و منفی به فوتبال) و خشونتی بی مانند، به سرنوشت شیلی دچار شد. از کریستیانو رونالدو، بهترین فوتبالیست دو سال پیش جهان، تنها شبحی در مخمل سبز پرسه می زد و پپه هرگز پا به توپ نشد و جز درو کردن ساق های سرخ ها، کار دیگری انجام نداد. گاوان خشمگین پرتقالی که آمده بودند ماتادورها را بترسانند، از پیش ترس بر روح خودشان تنیده شده بود.

مصاف خاطره انگیز آلمان در نیمه نهایی جام، فینالی زود هنگام بود. غرور آلمان ها آنان را به ورطه ی خشونت نیانداخت، اما تیکی-تاکای (پاس های کوتاه و سریع) اسپانیایی، همچون پاندولی نامیرا برابر دیدگان آلمان ها، آنها را هیپنوتیزم کرد. در میانه میدان خلع سلاح شدند و هرگز نتوانستند به ضد تاکتیک روش اسپانیایی ها (پرسینگ و بازی از نزدیک) بیندیشند، اما دیسیپلین دفاعی خود را فراموش نکردند. ماتادورهای باشکیب اما، ضربه های ریز خود را یکی یکی بر تن ورزای خوی کرده می نشاندند تا لحظه ی موعود فرا رسید. ورزابازی ستبر همچون فواره ای جوشان به هوا خاست تا زخمه ی آخر را بزند؛ پویول بود که خون آلمان های مقاوم را بر مخمل سبز سرازیر می کرد.

در هماورد نهایی، هلندی ها نبردی دیگر گونه را رقم زدند. پرسینگ سنگین شان ، همان که از آلمان ها انتظار می رفت، اجرای تیکی-تاکای اسپانیایی ها را مختل کرد و حرکت ماشین ماتادورها را برای اولین بار از کار انداخت. این در حالی بود که آنان پرده از رخ خشونت عریان در فوتبال مدرن بر می داشتند و بازگشت فوتبال به نقطه ی صفر زیبایی و اخلاق را مشق می کردند. هلندی ها شمشیرها را از رو بسته بودند و داوری درمیانه نبود. این بار ورزایی بی بدیل در میانه بود که ماغ می کشید به سوی شان نعره بر می داشت با رانی و شاخی مصیبت بار. کمال پختگی ماتادورها اما چون نغمه ای اندلسی میدان را فراگرفته بود و بوی زندگی می پراکند. مجال بسیار اندک بود و زانوی ماتادورها به خاک مماس می شد که آخرین تیر در ترکش قاصد رهایی شد و نجیب ترین ماتادور، اینیستای مبارک زاد، آرش وار، آن را بر قلب تاریکی نشاند.

خدای فوتبال عدالت را از سر گرفت، ماتادورهای نرم خوی و چشم گیر جاودانه شدند و ۱۱ جولای ۲۰۱۰ به رنگ سرخ آتشی در تاریخ ثبت شد. روزی که معلوم نیست پس از چه مدت انتظار همانندی خواهد یافت با چنین قهرمانانی دوست داستنی:

زادنشان به در خواهد انجامید
اگر خود زاده تواند شد
اندلسی مردانی چنین صافی
چنین سرشار از حوادث…

حسن کریمی، ۱۲ جولای ۲۰۱۰

حکم هادیتی

نوشته شده توسط هادی, ۲۶ خرداد ۱۳۸۹

اصول و آموزه‌های خیلی مهم ساده و تقریبا همگانی هستند، و باور و عمل به آن‌ها نتایج خارق‌العاده‌ای دارد. اما مسالهء کوچک این است که کم‌تر کسی به آن‌ها توجه دارد.

افراد «زندگی خود را می‌چسبند».

در جست‌وجوی آداب -۳

نوشته شده توسط هادی, ۲۵ خرداد ۱۳۸۹

بسیار خوب، این پدیده این‌قدر مهم هست که بخواهم دربارهء آن بیش‌تر فکر کنم. ابتدا با نقل یادداشت کوتاهی از این وبلاگ شروع می‌کنم:

تربیت و ادب را نمی‌دانم چرا مترادف هم به کار می‌برند؟ با تربیت رفتار و آداب می‌داند، به حد خود آگاه است و اندازه نگه می‌دارد. اما مودب صرفا از کلمات دلپذیر و خوبی استفاده می‌کند.

این تمایز اگر هم ساختگی است، باشد؛ چون چنین تفکیکی برای من یکی که خیلی به درد بخور است.
من آداب را در حیطه تربیت می‌دانم و نه ادب. ما از لحاظ ادب مشکلی نداریم، حتی می‌توان گفت که مردم مودبی هستیم. مشکل ما در بخش تربیت است.
***
متولدین دههء شصت خورشیدی الان بین ۱۹ تا ۲۹ سال سن دارند. دهه‌ای که آن را مترادف با اوج جوانی می‌دانند. برای درک درست رفتارهای جوانان، خوب است به یادآوریم که این عزیزان در چه فضایی تربیت شدند، و چه چیزهایی اکتساب کرده و آموخته‌اند.
گمانم تاریخ دههء شصت هنوز نوشته نشده است، الان وقایع و ساحت‌های گوناگون دههء شصت شده مصالح چماق برای حمله به حریف (یا رقیب). در این وضعیت باید به حافظه مراجعه و یادها را زیر و رو کرد. یکی از چیزهایی که نگارنده از آن دهه به خاطر دارد قاطعیت در بیان نظرات – گاه عجیب – و حمله به تمام کسانی بود که احساس می‌شد نیاز به حمله دارند. ما برای بزرگ‌ترین و قدرتمندترین کشورهای جهان خط و نشان می‌کشیدیم. نمی‌دانم در این خط و نشان کشیدن‌ها چه‌قدر اندازهء خودمان را در نظر داشتیم؟ چه‌قدر مصالح کشورمان را ارزیابی کرده بودیم؟ معیارهای ارزیابی‌مان چه بود؟ این که آدمی‌زاد بگوید «چون من به راستین‌ترین و حقیقی‌ترین باورهای عالم تکیه و باور دارم، نیروهای غیب عالم نیز پشت من هستند و این را به همه ثابت می‌کنم» حرف چندان سنجیده‌ای نیست. در واقع تمام کسانی که روی باوری تعصب دارند چنین می‌اندیشند و باید دانست که متاسفانه بعضی از گویندگان این سخن موجب ایجاد فجایع شده‌اند. چرا ما چنین می‌کردیم (و شاید بعضی‌هامان هنوز می‌کنیم)؟ زیرا به قدر و اندازهء خود آن‌چنان که باید وقوف نداشتیم.
گفته‌ام که مهم‌ترین ضرب‌المثل برایم «اندازه نگه‌دار که اندازه نکوست» است. بحث اندازه – با مفهوم Size اشتباه نشود – برای من خیلی مهم است، زیرا تصور می‌کنم که نهایت خرد و شناخت با درک عمیق توازن و تناسب همراه است. تناسب چیزی به غیر از درک ژرف اندازه‌ها نیست.

این یکی هم صبر می‌خواهد

نوشته شده توسط هادی, ۲۲ خرداد ۱۳۸۹

خدا فرانک عزیز را حفظ کند. زمانی از کامیابی کسی صحبت می‌کرد، پرسیدم «چطور این قضاوت را داری؟»، از موقعیت و دستاوردهای فعلی طرف گفت. پاسخ دادم: «کارنامه‌ء هر کسی در این دنیا تا پایان عمرش مفتوح است، بگذار آخر کار آدم‌ها  روشن شود». مرد آخربین مبارک بنده‌ای است.

خیلی چیزها را زمان باید نشان دهد. بعضی‌ها باید زمان بگذرانند تا متوجه چیزهایی شوند؛ از جمله قیمت کارها و رفتارهای‌شان. زمان معلم خیلی قاهر و قادری است.

پوسته ی پانوراما ساخته شده توسط Themocracy و آماده شده برای وردپرس فارسی توسط فرزاد ساغرچی

Creative Commons License
This work by Hadi Sabbagh is licensed under a
Creative Commons Attribution-Noncommercial-No Derivative Works 3.0 Unported License