شیرین

نوشته شده توسط هادی, دی ۲۳, ۱۳۸۸ ۲۳:۵۰

گاهی آدمی فکر می‌کند که چه چیزهایی را ندیده و چه چیزهایی را نخوانده است. مثلا امروز به یاد نظامی گنجوی افتادم و متوجه شدم هیچ چیزی از او نخوانده‌ام.

راست‌اش افسوس خوردم. فکر کردم یک حکایت عاشقانهء غریب به آن قدرت نوشتن چه کار سترگی است، حکایتی که جز تار و پود ادبیات یک قوم شده. در قسمتی از آن می‌آید که مردی عاشق یک زن‌شوهردار می‌شود. اما به نحوی این ماجرا را پرورانده که هیچ وقت نشنیده‌ایم کسی فرهاد را نکوهش کند، بلکه معمولا عزم او را در عشق که در کندن کوه تجلی کرد، ستایش می‌کنند. قدرتی می‌خواهد!

هدف

نوشته شده توسط هادی, دی ۲۲, ۱۳۸۸ ۲۳:۳۰

آدمی آفریده نشده است که فقط در پی خرد برود،
بلکه آفریده شده که شخم بزند،
منتظر باران بماند، گندم بکارد،
خرمن درو کند، و نان بپزد.

پائولو کوئیلو – ترجمهء سمیه پیلوار

گرسنگی

نوشته شده توسط هادی, دی ۲۱, ۱۳۸۸ ۲۳:۵۸

در یکی از جاهایی که کار می‌کنم، صحبت می‌شود از حساسیت من به اضافه وزن و این‌که چرا به این موضوع بخشی از افکار روزانه مرا اشغال کرده است. پاسخ می‌دهم: «شاید از سن من گذشته باشد که برای ظواهر چنین حساسیت‌هایی داشته باشم و شاید در کشور ما خیلی از مردان هم سن و سال من اضافه وزن داشته باشند؛ اما این یک روی مساله است. در حالی که ما زیر سقف و در آرامش و امینت صحبت می‌کنیم و گپ می‌زنیم، سالانه پانزده میلیون کودک از گرسنگی می‌میرند. این یعنی افرادی با گرسنگی زندگی می‌کنند و با گرسنگی می‌خوابند. همچنین در هر سه و نیم ثانیه در این دنیا کسی از گرسنگی می‌میرد. خب به گمانم چاق‌بودن در چنین اوضاعی خیلی جالب نیست».

«آهان» می‌گوید و به کارش ادامه می‌دهد، نمی‌فهمم که توانستم نظرم را برسانم یا صرفا با خود گفته که «عجب خلی گیرمان آمده است!».

The reason

نوشته شده توسط هادی, دی ۲۰, ۱۳۸۸ ۰۷:۳۷

Well it was one of those great stories
that you can’t put down at night
the hero knew what he had to do
and he wasn’t afraid to fight
the villain goes to jail, while the hero goes free
I wish it were that simple for me.

And the reason that she loved him
was the reason I loved him too
and he never wondered what was right or wrong
he just knew – he just knew.

Shadows and shape mixed together at dawn
but by time you catch them simplicity’s gone
and so we sort through the pieces
my friends and I
searching through the darkness to find
the breaks in the sky.

Hero by Phil Collins and David Crosby

ارزان اما پربها

نوشته شده توسط هادی, دی ۱۹, ۱۳۸۸ ۰۲:۵۵

مهران زنگ زد که در حال درست‌کردن باقلا قاتق است و اگر دوست دارم و «هم‌چنان سر کار نیستم»، بروم و مهمان‌اش شوم. قسمتی‌هایی از روحیات من و او شبیه هم است، مثلا می‌دانم که چندان اهل رفت و آمد و تماس نیست، بدون این‌که نشان کم لطفی‌اش باشد. برای همین زمانی که چنین تماسی بگیرد درمی‌یابم که موقعیت خاص است و نباید از دست‌اش داد. مصاحبت با بعضی‌ها قیمت دارد. با این همه از دست می‌دهم و با عذرخواهی می‌گویم که در یک نشست کاری هستم و متاسفانه «امروز هم ‌هم‌چنان سرکار هستم». گپ کوچکی با هم می‌زنیم و خداحافظی می‌کنیم.

من غذایی نخوردم ولی محبت زمانی که بی‌پیرایه باشد در دل آدم امضاء می‌کند. یک چیزهایی بی‌دلیل، بی‌علت و بی‌اندازه‌اش بد نیست، از جمله محبت به آدمی‌زاد. محبت انواع و اقسام دارد، نازل و والا دارد، اشکال گوناگون دارد ولی به نظرم همه جورش خوب است.

کامبوجا

نوشته شده توسط هادی, دی ۱۸, ۱۳۸۸ ۲۳:۵۸

از آن‌جا که امشب می‌خواهم کامبوجا بگذارم، بد ندیدم چند خطی دربارهء آن بنویسم. کامبوجا (یا کامبوچا) نوشیدنی‌ای است که از تخمیر چایی شیرین به دست می‌آید، بعضی افراد خواص فراوان و به قول خودشان معجزه‌آسایی به آن نسبت می‌دهند، ولی نگارنده که از علاقه‌مندان پر و پا قرص نوشیدنی‌های سالم است ترجیح می‌دهد تحقیق در این مورد را به جویندگان واگذار کند و کامبوجا را صرفا به عنوان یک نوشیدنی دلپذیر معرفی کند.

درست‌کردن کامبوجا کار سختی نیست اما آداب دارد. قسمت نسبتا مشکل‌اش شاید یافتن قارچ آن باشد، اما از آن‌جایی که جوینده یابنده است افراد بالاخره راهی برای به دست آوردن‌اش می‌یابند. چایی شیرین را باید به نسبت خاصی درست کرد و بعد از سرد شدن‌اش قارچ را در آن گذاشت و در شرایط مناسبی نگه‌داری کرد تا عمل آید. برای کشف دستور العمل دقیق‌ می‌توانید به این‌جا نگاه کنید.

چیزهایی می‌گویند مبنی بر تاثیرگرفتن کامبوجا از محیط و روحیه سازنده آن. نگارنده در این‌جا هم ساکت می‌ماند و صرفا ابراز می‌کند که کامبوجا آمد و نیامد دارد. در قدیم که در خانه‌ها سرکه می‌انداختند می‌گفتند که بعضی‌ها دست‌شان برای سرکه خوب است و بعضی‌ها بد. انگلیسی‌ها اصطلاح Green finger را برای کسانی ساخته‌اند که هر چه می‌کارند سبز می‌شود و می‌بالد. می‌خواهم بگویم این دنیا رموز فراوانی دارد که ما از آن‌ها سر در نمی‌آوریم.

اهمیت ابزار

نوشته شده توسط هادی, دی ۱۷, ۱۳۸۸ ۲۳:۵۸

خب این را همه شنیده‌اند: «عکس را عکاس می‌گیرد نه دوربین». اما این جمله – یا باور – ظاهرا بیش‌تر متعلق به نظام ذهنی خواص و شبه خواص است. این‌جانب که از صدقه سری معیارهای پایین کار حرفه‌ای در محل زندگی‌اش گاهی برای عکس‌گرفتن مزد گرفته و می‌گیرد، گه گاه از آدم‌های عادی شنیده که «شما روی دوربین‌تان چیزی وصل کردید که عکس‌های‌تان این طور می‌شود؟».

القصهِ؛ کن راکل‌ول در وب‌سایت معتبر لامینس لند اسکیپ به آدم‌های عادی پیوسته در بحث با نویسندهء دیگری اعلام کرده که بله، «دوربین شما اهمیت دارد». خواندن بحث برای علاقه‌مندان به عکاسی مفید است.

پوسته ی پانوراما ساخته شده توسط Themocracy و آماده شده برای وردپرس فارسی توسط فرزاد ساغرچی

Creative Commons License
This work by Hadi Sabbagh is licensed under a
Creative Commons Attribution-Noncommercial-No Derivative Works 3.0 Unported License