نامههایی به دختر نداشتهام – ۱
اگر به شیوهء زمان پدر بزرگم ازدواج میکردم و صاحب فرزند میشدم، شاید الان دختر پانزده شانزده سالهای داشتم. اگر این دختر نداشته روسری سبز میپوشید و هر از گاهی شاکی و خشمگین بود. یک شب چنین نامهای برایاش مینوشتم:
دخترم،
در زندگی بعضی آدمها لحظهای میرسد که پدر و مادرهای از مقام دانای کلی خلع میشوند و فرزند زیر لب میگوید: «بابا نمیفهمه!». این حالت نه عجیب است و نه غیر قابل فهم. اما اگر حوصله داشته باشی گاهی میخواهم بعضی فکرهایم را با تو شریک شوم. معلوم است که خیلی خوشحال خواهم شد که تو نیز چنین کنی، گرچه حدس میزنم دوستان جوانت را همفکرها و همبحثهای بهتری میدانی.
من عصبانیت این ماههای تو را میفهمم. اما همانطور که میدانی و شاهد بودهای، سالهاست که گاه گاه از چیزهایی عصبانی میشوم. تو از چیزی عصبانی هستی که در مقیاس کلان فرصت بروز یافته است، و من با خودم فکر میکنم رانندهای که هنگام تمرین رانندگی به عمد و برای این که به اصطلاح «حال تو را بگیرد» جلوی تو میپیچد و جملهء زشتی میگوید، بعید نیست در موقعیت حادی تو را با ماشین زیر بگیرد. نمیخواهم قصاص قبل از جنایت بکنم، اما رفتارها و اعمال نیاز به زمینه دارند، تربیت و شکل ذهنی خاصی لازم دارند.
تو چنان با حرارت صحبت میکنی که انگار همفکرهای تو در اکثریت مطلق هستند و فقط به عللی خاموش ماندهاند. بگذار بگویم که من این چنین فکر نمیکنم، برای عوضشدن بعضی چیزها باید ما عوض شویم، و به نظر نمیرسد که خیلی از ما هنوز آمادهء تحول باشیم. حتی خود من و خود تو، گاه میاندیشم که این اختلافاتی که اخیرا مجال ظهور اجتماعی یافتهاند نشان از جنگ قسمتی از ما با قسمت دیگری از ما است.
شاید فکر کنی که محافظهکاری میانسالی مرا گرفته و به این جهت تو را وعظ میکنم. اتفاقا من دوست دارم و افتخار میکنم که تو جز حرکت موثری باشی، اما من هر چند وقت یکبار در خیابان ظاهرشدن را حرکت موثر نمیدانم. دوست دارم به من بگویی که چرا شما – تو و همفکرهایت – نمیروید جنگلهای شمال را پاکسازی کنید. دوست دارم بگویی که چرا گروهی غیر سیاسی تشکیل نمیدهید که یک سری ارزشهای فراموش شده را احیاء کند و سرسختانه پای آنها بنشیند (مثلا به هیچ وجه رشوه ندهد و به شکل نظاممند و حسابشده با فساد نظام اداری مقابله کند). دوست دارم به من بگویی که چرا به جای تعقیب تمام سایتهای خبری مخالف و شبکههای ماهوارهای، کمی متون جدیتر نمیخوانی؟
فکر میکنم تو راه آسان را انتخاب کردهای، راه آسان یعنی چند بار خودت را نشان بده به امید زمین خوردن رقیب. هنگامی که رقیب زمین خورد برو در خانه بنشین و انتظار بکش که همه چیز درست شود، و اگر نشد یا مجددا شاکی شو و یا سرخورده.
من جستجوگری، عدالتطلبی و میل به بهبود تو را میستایم. شاید چیزهایی بگویی که نظر من را عوض کند، اما تا آن زمان اجازه بده که با وقار و حوصله و صراحت گفتوگو کنیم.
بدان که تو و امثال تو را دوست دارم
هادی

