امانات

نوشته شده توسط هادی, بهمن ۴, ۱۳۸۸ ۲۳:۵۸

زن و مردی را فرزندی بود که روزی در غیاب مرد تلف شد. هنگامی که شوهر به خانه برگشت، زن به او گفت: «همسایه را دیگی بوده که به رسم امانت به همسایه دیگر سپرده است، حال که صاحب دیگ برای گرفتن دیگ‌اش مراجعه کرده، امانت گیرنده سر و صدا می‌کند و می‌گوید دیگ از آن من است». مرد گفت: «عجب آدم ظالم و زورگویی است، باید دیگ را پس دهد». زن گفت: «می‌گویم مبادا این حکایت من و تو باشد اگر بخواهیم برای فرزندی که خدا از ما گرفت بی‌تابی کنیم…». مرد متوجه ماجرا شد.

این روایتی است که از دورهء صدر اسلام نقل شده است.

پوسته ی پانوراما ساخته شده توسط Themocracy و آماده شده برای وردپرس فارسی توسط فرزاد ساغرچی

Creative Commons License
This work by Hadi Sabbagh is licensed under a
Creative Commons Attribution-Noncommercial-No Derivative Works 3.0 Unported License