۱۰۰۱ یادداشت

نوشته شده توسط هادی, بهمن ۱۰, ۱۳۸۸ ۲۱:۵۳

اگر دیروز می‌نوشتم که خوانندهء محترم این هزارمین یادداشت مجازی‌بودن است یک مراد داشت و این که امروز بنویسم خوانندهء عزیزم، این هزار و یکمین یادداشت این وبلاگ است معنای دیگری دارد. وقتی صحبت از هزار می‌کنم، یعنی دارم بحث اندازه و کمیت می‌کنم. اما هزار و یک به علل روشن یک بعد افسانه‌ای دارد و می‌دانید که معمولا پشت افسانه‌ها حکمت‌هایی نهفته است.

پشت مجازی‌بودن اما حکمتی نهفته نیست؛ هفت سال و چند ماه پیش – زمانی که هنوز می‌شد تمام وبلاگ‌های فارسی را خواند – روزی اولین یادداشت این وبلاگ منتشر شد (یا). در آن زمان بیست و هشت ساله بودم و مثل حالا تنها زندگی می‌کردم، و شاید هیچ وقت گمان نمی‌کردم که این وبلاگ این قدر عمر کند. گذشت و گذشت تا دو سال و چند ماه پیش، شبی با خودم فکر کردم که این چه طرز وبلاگ نوشتن است؟ هر از چندی گاهی آدم عشق‌اش بکشد و خطی در آن افاضه کند، بنابر این برآن شدم که تا اطلاع ثانوی برای هر روز یادداشتی بگذارم، و شروع کردم. باز هم فکر نمی‌کردم که ماه‌ها در سفر و حضر و گرفتاری و آسودگی بتوانم برای هر روز یادداشت بگذارم. اما خب این هم شد. بله! شاخ غولی نشکست و مطلبی که جهان‌ را دگرگون کند، منتشر نشد. یادداشت‌های منتشره، مطالب ساده‌ای بود در مورد یکی از چیزهایی که در آن روز به ذهنم رسیده بود، بی یا با مناسبت.

***

اگر بخواهم دستاوردهای مجازی‌بودن برای خودم را نام ببرم، احتمالا از این‌ها یاد خواهم کرد:

۱. خوانندگانی بهتر از برگ درخت: جامعه خوانندگان ثابت مجازی‌بودن کوچک اما مهم است. آن‌ها هر کدام شخصیتی مستقل و افکار محترمی دارند، اما به نظرم «راضی نبودن فعال به وضع موجود» در تمامی آن‌ها مشترک است. آن‌ها ناراضی‌های فعال و ارزشمندی هستند، همیشه گفته‌ام که اگر ناراضی‌های فعال نبودند بشر هنوز در غار زندگی می‌کرد. خواننده‌ها همیشه با هم و با من مودبانه گفت‌وگو کرده‌اند، خواننده‌ها بیش‌تر به مطالبی که مطرح می‌شود توجه داشته‌اند تا نویسندهء‌ آن‌ها. چنین خواننده‌هایی مایهء مباهات هستند، این‌ها را نمی‌گویم که مجیز گفته باشم – در این مورد مجیز سودی به من نمی‌رساند – نظرم حقیقتا همین است.

۲. تلقین شکلی از نظم به نویسنده: نوشتن روزمره شاید برای خوانندگان این‌جا ثمری نداشته، اما الان باور دارم که می‌توانم به مدت سی‌ماه هر روز کاری را انجام بدهم. این به نظرم تمرین به دردبخوری بوده است.

۳. بازشدن باب گفت‌وگو با دوستان: مجازی‌بودن البته دوستان عزیزی را برای من به ارمغان آورده است – که البته خیلی از آن‌ها را ندیده و حتی باهاشان صحبت نکرده‌ام – اما نکتهء مهم دیگر این بوده که باب گفت‌وگو از نوعی دیگر با دوستان حاضرم فتح شد. تصور می‌کنم که من و این دسته از دوستانم به شناختی جدید از هم رسیدیم که بعید بود در ارتباط‌های روزمره پدید آید.

***

ممنون که می‌خوانید، با خواندن شما من احساس می‌کنم برای حرف‌هایی که معمولا در روزمرگی گم می‌شود، گوش شنوایی هست. این حرف‌ها ممکن است درست باشند یا غلط، اما به نظرم خیلی‌هاشان بی‌‌اهمیت نیستند.

و با خواندن شما حس تنهایی من کم‌تر می‌شود.

پوسته ی پانوراما ساخته شده توسط Themocracy و آماده شده برای وردپرس فارسی توسط فرزاد ساغرچی

Creative Commons License
This work by Hadi Sabbagh is licensed under a
Creative Commons Attribution-Noncommercial-No Derivative Works 3.0 Unported License