از آن پس حال من نادیده بهبود

نوشته شده توسط هادی, بهمن ۲۲, ۱۳۸۸ ۲۳:۵۸

غ. داوود در یکی از قصه‌هایش، داستان مردی را می‌گوید که با تصور این‌که به توطئهء همسرش کشته می‌شود،‌ زندگی می‌کند. راوی در تفحص برای کشف صحت این تصور روزی به شعری برمی‌خورد که ظاهرا خانم در رثای او سروده است (کتاب را ندارم و از حافظه نقل می‌کنم):

برفتی از بر من غین داوود
از آن پس حال من نادیده بهبود

سبک بال و سبک روح و سبک پی
تو بودی جمله تیر و آذر و دی

عرق چون آب می‌خوردی به نرمی
در آن تنگ بلور جلد چرمی

ولی رفتی کنون هیهات هیهات
سیه پوشیده در مرگت رسومات

گاه که می‌بینم بعضی افراد به معنای دقیق لفظ «حرف دهان‌شان را نمی‌فهمند» و علاوه بر آن با وجود تمام تلاش‌هاشان بزک‌کردن سخن را هم را بلد نیستند، یاد این معر ناب غین داوود می‌افتم.

* مرحوم منوچهر صفا (غ. داوود) را این روزها کم‌تر می‌شناسند. به گمان من وی از قابل‌ترین طنز نویس‌های معاصر زبان فارسی است، اما از آن‌جایی که آدم فروتن، بی‌سر و صدا و گوشه‌گیری بوده، قدر آثارش کم‌تر دانسته شده است. اندر آداب و احوال تنها کتابی است که از ایشان منتشر شده است.

پوسته ی پانوراما ساخته شده توسط Themocracy و آماده شده برای وردپرس فارسی توسط فرزاد ساغرچی

Creative Commons License
This work by Hadi Sabbagh is licensed under a
Creative Commons Attribution-Noncommercial-No Derivative Works 3.0 Unported License