یک لیوان آب
در دفتر یکی از مشتریهایم، خانمی میانسال کار دشوار و حساس خدمات را به عهده دارد. ایشان میداند که من چندان اهل چایی نوشیدن نیستم، و هر بار که متوجه میشود که من به دفتر شرکت آمدهام با لیوانی آب سراغم میآید و سلام میکند.
دیروز به ایشان گفتم: «برای شکستن سیاهی به نور زیادی نیاز نیست، شما با لیوان آب مرا کمک میکنید که تلخیها را راحتتر تحمل کنم. چون من متوجه میشوم در این دنیا کسی هست که به اندازه تعارف لیوانی آب به من محبت و توجه داشته باشد. واقعا سپاسگزارم». گفت که با این حرف خجالتش میدهم، ولی حقیقتا نظرم همین بود و هست.
خوبیهایی که در ظاهر به نظر کوچک میرسد، ممکن است که تاثیرات عمیقی روی اشخاص و حالشان داشته باشد.
