چیست این مکروه بانگ؟

نوشته شده توسط هادی, اسفند ۴, ۱۳۸۸ ۲۳:۵۸

مولوی در دفتر پنجم حکایت مسلمان سمجی را می‌گوید که اصرار داشت در دیار کفر اذان بگوید، به خیال این‌که با نوای او افراد به راه راست هدایت شوند. پس از این حرکت فردی با خلعت و هدیه پدیدار شد و سراغ اذان‌گو را گرفت:

شمع و حلوا با چنان جامه لطیف
هدیه آورد بیامد چون الیف

پرس‌پرسان کین موذن کو کجاست؟
که صلا و بانگ او راحت‌فزاست

مرد توضیح داد که دختری دارد که سودای مسلمانی داشته، و نصیحت قومی در او کارگر نیفتاده است:

هیچ این سودا نمی‌رفت از سرش
پندها می‌داد چندین کافرش

اما امروز با شنیدن اذان مدعی هدایت وحشت کرده و پرسیده «این بانگ مهیب چیست؟». به او گفته‌اند که این شعار مسلمانی است و دختر بی‌نوا ابتدا باورش نشده و بعد از این که تحقیق می‌کند:

چون یقین گشتش رخ او زرد شد
از مسلمانی دل او سرد شد

در دوران ما این حکایت خیلی مصداق دارد؛ کسانی مدعی پراکندن خیر هستند که منش و روش‌شان هر عاشق خیری را فراری و دل‌سرد می‌کند. آدم دلش می‌خواهد از بعضی افراد محترمانه خواهش کند که لطفا اذان نگویند.

پوسته ی پانوراما ساخته شده توسط Themocracy و آماده شده برای وردپرس فارسی توسط فرزاد ساغرچی

Creative Commons License
This work by Hadi Sabbagh is licensed under a
Creative Commons Attribution-Noncommercial-No Derivative Works 3.0 Unported License