جرم دوست‌ داشتن و دوست‌ داشته‌شدن

نوشته شده توسط هادی, اسفند ۱۸, ۱۳۸۸ ۲۳:۳۶

امروز یکی از کارمندان یکی از مشتریان من – که خانمی است بسیار جوان و در آستانهء ازدواج – برای طرح سوالاتی تماس گرفته بود. پس از صحبت‌های کاری گفت: «این روزها که نمی‌آیید دل ما تنگ می‌شود». پرسیدم: «ماها کیستند؟»، گفت: «من و خانم فلانی، او می‌گوید که صباغ نیست که با او جر و بحث کنم». تشکر کردم و مکالمه تمام شد. چند دقیقه بعد به خانم فلانی زنگ زدم و ابتدا این حکایت (که نمی‌دانم واقعیت دارد یا ساختگی‌است) را تعریف کردم: «می‌گویند که فرانسیس فورد کاپولا در مصاحبه‌ای از کار شکنی‌های فرانک سیناترا در حین ساخت قسمت اول پدرخوانده یاد کرده است. سیناترا ظن داشته که شخصیت جانی فانتین از او الهام گرفته شده است و از این امر خشنود نبوده. مصاحبه کننده سوال کرده که مگر واقعا این طور نبود؟ کاپولا می‌گوید چرا ولی ما در آن زمان نمی‌توانستیم چنین چیزی را تصریح کنیم!». بعد از این مقدمه توضیح دادم که گرچه مقتضیات محیط و اجتماع را تا حدودی درک می‌کنم، ولی جنگ را بهانهء دلتنگی کردن به نظرم کمی عجیب است؛ تلویحا پذیرفت. گفتم «برای تنگ‌شدن دل و یاد کسی افتادن به چنین بهانه‌هایی نیاز نیست. من هم دلم برای شماها تنگ می‌شود و مشخصا دیشب یاد شخص شما افتادم که احساس می‌کنم در این اواخر کمی گرفته هستید. من کار خاصی نداشتم و زنگ زدم که همین‌ها را بگویم». خداحافظی کردیم.

با خود اندیشیدم: «چه روزگاری! هیچ‌کدام برای نفرت‌ورزی به بهانه و رفع و رجوع نیازی احساس نمی‌کنیم. اما برای محبت‌ورزیدن توجیه و توضیح لازم است. در حالی که ظاهرا نفرت‌ورزیدن نکوهش‌شده و محبت‌ورزیدن ستایش».

پوسته ی پانوراما ساخته شده توسط Themocracy و آماده شده برای وردپرس فارسی توسط فرزاد ساغرچی

Creative Commons License
This work by Hadi Sabbagh is licensed under a
Creative Commons Attribution-Noncommercial-No Derivative Works 3.0 Unported License