هیچگاه به نام این یادداشتها دقت کردهاید؟ من خودم به آن میگویم مجازی بودن، چون بودناش را دارم شخصا تجربه میکنم. اینکه چهقدر فاصله هست بین «بودن» و «مجازیبودن»، قضاوتی نمیتوانم بکنم. امیدوارم زیاد نباشد. اگر این اواخر در انتشار مجازیبودن اختلالهایی میبینید، مساله به بخش بودن باز میگردد. البته چیزهای مهمی نیست، زندگی یک آدم عادی است.
از دوستانی که جویای احوال میشوند و علت تاخیر میپرسند، تشکر میکنم.
سختافزاری خریدهام که ساختهء یک تولیدکنندهء خوشنام ژاپنی است. هنگام برپایی دفترچهاش را مطالعه میکردم، دیدم که نوشته این جزوه با مرکب سویا چاپ شده است. مشعوف شدم اما متعجب؟ شاید نه.
کسی به فکر عواقب رژیم رایج غذایی کودکان، نوجوانان و جوانان شهرهای بزرگ ایران هست؟ کسی میداند، یا محاسبه کرده، که این شیوهء تغذیه در بیست/سی سال آینده چه بلایی سر سلامتی گردانندگان آیندهء کشور میآورد و چه هزینههای هنگفتی به مملکت تحمیل میکند؟
۶آبان ۱۳۷۸: بودن و مجازی بودن
قبلا سن متوسط مربوط به بیماریهای قلبی بین ۴۰ تا ۶۰ سال بود. الان این ۴۰ سال، تغییر کرده است، یعنی این ۴۰ سال که حداقل سن سکته بود، به ۳۲سال کاهش پیدا کرده است.
وی رژیم غذایی نامناسب، مصرف غذاهایی مثل فست فودها، چاقی، عدم تحرک، آلودگی هوا، ابتلا به دیابت، استرس و اضطراب و استعمال دخانیات را از عوامل پایین رفتن سن سکته در ایران عنوان کرد.
از اینجا

هر گوشه از این عکس برای من قصهای میگوید؛ قصههایی که فقط اشخاصی با تجربههای مشترک در مییابند.
میدانستید که ورزشکار با ورزشکردن به ماهیچههایش آسیب ملایمی میزند، و ماهیچهها حین بازسازی این آسیب محکمتر، قویتر و مقاومتر میشود؟
به چیزها نگاه معصومانهای دارد، و به نظر آدمی نیست که در حق دیگران بد کند. از حرکات جلف کسی مشمئز شده بود و من هم نظر بهتری از او نداشتم، چون گمان میکرد که ممکن است شناخت بیشتری داشته باشم، پرسید که «چطوری فلان شخص اینطور شد که الان هست؟». پاسخ دادم: «گرچه من این چهرهء او را نمیشناختم، اما الان که مشاهدات گذشتهام را مرور میکنم، میبینم که زمینهء بروز این حالات و رفتار در او مساعد بود. خبطی که کرد این بود که تفاوت بین دهانکجی و لجبازی خانوادگی و غیر آن را تشخیص نداد و بدبختانه بعد از اعتراضهایی که هر گاماش برانگیخت، آش را شورتر کرد. در زندانی که ساخته ملاقاتکننده کمی دارد و سطحاش هم در حدی نیست که درکی هر چند اندک از جهان کنونی داشته باشد، بیسوادی با خودبزرگبینی آمیخته شد و عقدههای جدی نیز چون بنزین بر این هیزم خشک مشتعل اثر کرد».
در ایران ۱۵۰ میلیون نفر میتوانند در رفاه زندگی کنند، این درحالی است که جمعیت ما نصف این رقم است.
محمود احمدینژاد