پیک‌نیک

نوشته شده توسط هادی, مرداد ۳۱, ۱۳۸۹ ۰۲:۱۲

فوتوشاپ برنامهء ویرایش عکس شناخته‌شده‌ای است که البته به درد هر کسی نمی‌خورد. برای کاشتن چند بوته گوجه‌فرنگی در باغچه تراکتور آوردن نشان نابخردی است، نه حرفه‌ای بودن. برای همین ادوبی نسخه‌های مختلفی از این برنامه عرضه کرده است، این اواخر دیدم که نسخهء مخصوص اپل آی‌پد نیزعرضه شده است.

با دیجیتالی‌شدن صنعت عکاسی، شرکت‌های مختلفی برنامه‌های گوناگون ویرایش عکس عرضه کردند. به غیر از ادوبی، گوگل با پیکاسا و اپل با آی‌فوتو از میدان‌داران شناخته‌شدهء این عرضه هستند. به تازگی وب‌سایت بسیار جالب توجهی را دیدم که امکانات خوبی برای ویرایش عکس در اختیار کاربران غیرحرفه‌ای می‌گذارد. اگر دوست دارید عکس‌های‌تان را بهتر کنید و تاکنون از چهرهء عبوس برنامه‌های مربوطه وحشت داشته‌اید توصیه می‌کنم که حتما سری به این وب‌سایت بزنید.

فام خراسانی

نوشته شده توسط هادی, مرداد ۳۰, ۱۳۸۹ ۰۲:۵۴

می‌پرسد: کجایی هستید؟
- مشهدی؛ چطور؟
- دیدم لهجه دارید (یکی دو دقیقه با من صحبت کرده است).
- بله لهجه دارم. ما چهار نسل سابقه شهرنشینی در خود مشهد داریم و من لهجه‌ام را حفظ می‌کنم. اگر از ده آمده بودم، ظرف شش ماه تغییر لهجه می‌دادم. مثل بعضی از ساکنین غرب یا احیانا شمال تهران که به علل نامعلومی لهجهء شبه انگلیسی دارند. خصوصا دختر خانم‌ها. هیچ فکر کرده‌اید که این‌ها به چه مناسبتی چنین گویشی دارند؟

چهره‌اش نشان می‌دهد که تمهیدش نگرفته است. تنها کاری که می‌کند، تقلید صحبت‌کردن بعضی از دختر خانم‌های مذکور است.

تصنع در مصنوع

نوشته شده توسط هادی, مرداد ۲۹, ۱۳۸۹ ۰۳:۳۶

با یکی از دوستان صحبت می‌کردیم؛ اشارهء به‌جایی کرد به تصنعی که در یادداشت‌های شخصی می‌بیند. با او موافق بودم.

چه چیزی یک نوشته را طوری می‌کند که محکوم به اطلاق صفت نه‌چندان دلچسب تصنعی می‌شود؟ به گمان من غفلت از موضوع و اصرار به عرضهء چهرهء خاصی از خود که معمولا چندان شبیه واقعی نویسنده نیست، بلکه شبیه چیزی است که او اصرار دارد بنمایاند. در چنین حالی او چه بخواهد فاضل بنمایاند یا باحال یا هر چیز دیگری؛ نتیجه یکسان‌است.

فرض کنید نویسنده‌ای موضوعی را بهانه کرده با این هدف که در دل خوانندهء بی‌چاره رعب فرهیختگی بیندازد. پس طبق دریافتی که از روش فرهیختگان دارد دست به کار می‌شود.  با به کاربردن نحو و واژگانی عجیب و غریب کار را پیش می‌برد و در پایان خود نیز از آشی که پخته سردرنمی‌آورد. نتیجه چونان ظاهرسازی دخترکی است که خواسته زنی جاافتاده و جذاب بنماید، یا پیرزنی که یاد دورهء نوجوانی کرده‌است؛ چیزی میان دو نقطهء ترحم‌برانگیز و مشمئزکننده. آرایش‌کردن نابلد او را جذاب نمی‌کند، بلکه مایهء عبرت و شاید وحشت ناظر ظریف اهل نظر خواهد شد.

ذکر دو خاطره شاید موضوع را روشن‌تر کند: در یکی از مقالات راسل – یادم نیست کدام – او در مورد زبان یاجوج و ماجوج بعضی از اهل بخیه انتقاد می‌کند. بعد جمله‌ای غامض و پیچیده و گنگ می‌آورد، و معادل روشن آن جمله را. می‌گوید او روش دوم را انتخاب می‌کند و علمای ریش‌وسبیل‌دار سخت‌گیر هم از او می‌پذیرند، چون می‌دانند که او اگر بخواهد، می‌تواند به شکل اول نیز بنویسد! دومین خاطره مربوط به گفت‌وگویی است که سال‌ها پیش در محیطی مطبوعاتی شنیدم. سردبیر به یکی از نویسندگان ایراد می‌گرفت که «این چه جملات نزدیک به پاراگرافی است که نوشته‌ای؟ دل خواننده از خواندن این‌ها سیاه خواهد شد». نویسنده جویای نام پاسخ داد «بالاخره هر کس سبکی دارد!».

نگارنده بر این باور است که هر زمان نویسنده‌ای هنگام نوشتن یک متن بیش‌تر خواست از خواننده عجب نویسنده‌ای بشنود تا عجب موضوعی، نوشته به بیراهه می‌رود. یکی از شاخه‌های این بی‌راهه البته تصنع است.

معنا برای زندگی

نوشته شده توسط هادی, مرداد ۲۸, ۱۳۸۹ ۰۰:۲۴

مهم نیست که تقصیر کیست.

در زندگی گاهی به پشت سر نگاه می‌کنی و می‌بینی که با این که می‌خواستی همه چیز خوب بشود، اما نشد: دوست‌ها به نادوستی گرویدند، موقعیت‌ها از کف رفت، بخش بزرگی از زندگی گذشت، پیوست‌ها به گسست بدل شد و خاطره‌ها مدام آزار می‌دهند. احساس می‌کنی که اکثرا زنده هستیم ولی زندگی نمی‌کنیم. معمولا مراد افراد از به کار بردن عبارت «زندگی کردن»، عیش و عشرت کردن است. منظور من این نیست، منظورم زندگی‌ای است که ارزش‌ داشته باشد؛ و زندگی‌ای که پیرامون مفهومی نباشد، ارزشی ندارد.

این روزها مصرانه فکر می‌کنم  که تنها چیزی که نجات‌مان می‌دهد یافتن هدفی است که به زندگی‌مان معنی و مفهومی بدهد.

پوسته ی پانوراما ساخته شده توسط Themocracy و آماده شده برای وردپرس فارسی توسط فرزاد ساغرچی

Creative Commons License
This work by Hadi Sabbagh is licensed under a
Creative Commons Attribution-Noncommercial-No Derivative Works 3.0 Unported License