نوشته های برچسب شده:احوال

فام خراسانی

نوشته شده توسط هادی, ۳۰ مرداد ۱۳۸۹

می‌پرسد: کجایی هستید؟
- مشهدی؛ چطور؟
- دیدم لهجه دارید (یکی دو دقیقه با من صحبت کرده است).
- بله لهجه دارم. ما چهار نسل سابقه شهرنشینی در خود مشهد داریم و من لهجه‌ام را حفظ می‌کنم. اگر از ده آمده بودم، ظرف شش ماه تغییر لهجه می‌دادم. مثل بعضی از ساکنین غرب یا احیانا شمال تهران که به علل نامعلومی لهجهء شبه انگلیسی دارند. خصوصا دختر خانم‌ها. هیچ فکر کرده‌اید که این‌ها به چه مناسبتی چنین گویشی دارند؟

چهره‌اش نشان می‌دهد که تمهیدش نگرفته است. تنها کاری که می‌کند، تقلید صحبت‌کردن بعضی از دختر خانم‌های مذکور است.

معنا برای زندگی

نوشته شده توسط هادی, ۲۸ مرداد ۱۳۸۹

مهم نیست که تقصیر کیست.

در زندگی گاهی به پشت سر نگاه می‌کنی و می‌بینی که با این که می‌خواستی همه چیز خوب بشود، اما نشد: دوست‌ها به نادوستی گرویدند، موقعیت‌ها از کف رفت، بخش بزرگی از زندگی گذشت، پیوست‌ها به گسست بدل شد و خاطره‌ها مدام آزار می‌دهند. احساس می‌کنی که اکثرا زنده هستیم ولی زندگی نمی‌کنیم. معمولا مراد افراد از به کار بردن عبارت «زندگی کردن»، عیش و عشرت کردن است. منظور من این نیست، منظورم زندگی‌ای است که ارزش‌ داشته باشد؛ و زندگی‌ای که پیرامون مفهومی نباشد، ارزشی ندارد.

این روزها مصرانه فکر می‌کنم  که تنها چیزی که نجات‌مان می‌دهد یافتن هدفی است که به زندگی‌مان معنی و مفهومی بدهد.

همیشه از جایی که انتظار نداری

نوشته شده توسط هادی, ۱۸ خرداد ۱۳۸۹

دختر جوانی است، همکار مستقیم من نیست اما سلام و علیک داریم. بعضی از اطرافیانش با تهور مهر مرموز را بر او می‌زنند اما به نظر من جرم‌اش این است که سکوت بلد است. هیچ وقت نه خیلی دوستی از او دیده‌ام و نه دشمنی. آخر وقت، صحبت گل انداخت و در انتها با همان هوشیاری‌ای که دارد، پرسید: «دیگر بودن و مجازی‌بودن را نمی‌نویسید؟». گفتم که در چند ماه آخر سال گذشته، چیزهایی بر من گذشته که نیاز به زمانی برای بازیابی دارم.

هیچ وقت تصور نمی‌کردم که او تعقیب‌کنندهء نوشته‌های این‌جا باشد، حتی تا همین اندازه که بداند به روزشدن دیگر ادامه ندارد.

***

می‌دانید؟ زخم شمشیر ممکن است بکشد، نیش پشه مالاریا هم همین طور. مهلک‌بودن این پدیده‌ها به اندازه فیزیکی و مهابت‌شان ربطی ندارد. گاهی در زندگی چیزهایی پیش می‌آید که در نظر پیش‌پا افتاده است اما بر درون سخت اثر می‌گذارد. البته شرایط و زمان و مکان هم مهم است. جسم ضعیف آماده است که با یک سرماخوردگی ساده زمین‌گیر شود. نکته این است که گاهی کسانی پیدا می‌شوند که بدشان نمی‌آید که به کسی که از نفس افتاده می‌آید، لگدی حواله کنند. این لگد به آن‌ها چه می‌دهد؟ خدا می‌داند.

اطلاع ثانوی

نوشته شده توسط هادی, ۱ اردیبهشت ۱۳۸۹

احساس می‌کنم حرفی برای گفتن ندارم… این باعث نقصان چیزی نخواهد شد زیرا شکر خداوند، افراد هستند که زیادی حرف می‌زنند و حرف زیادی می‌زنند.

با این اوضاع تصور نمی‌کنم که اشکالی داشته باشد که عذرخواهی کنم و بگویم تا اطلاع ثانوی ممکن است این یادداشت‌ها دیگر به روز و مرتب منتشر نشوند.

پشت نام‌ها

نوشته شده توسط هادی, ۳۱ فروردین ۱۳۸۹

هیچ‌گاه به نام این یادداشت‌ها دقت کرده‌اید؟ من خودم به آن می‌گویم مجازی بودن، چون بودن‌اش را دارم شخصا تجربه می‌کنم. این‌که چه‌قدر فاصله هست بین «بودن» و «مجازی‌بودن»، قضاوتی نمی‌توانم بکنم. امیدوارم زیاد نباشد. اگر این اواخر در انتشار مجازی‌بودن اختلال‌هایی می‌بینید، مساله به بخش بودن باز می‌گردد. البته چیزهای مهمی نیست، زندگی یک آدم عادی است.

از دوستانی که جویای احوال می‌شوند و علت تاخیر می‌پرسند، تشکر می‌کنم.

شکنندگی مخفی

نوشته شده توسط هادی, ۱۶ فروردین ۱۳۸۹

هر کار به ظاهر پر دردسری که می‌خواهم انجام دهم، شمارش معکوس می‌کنم: یک پله تمام شد، دو تا تمام شد… و صدمی. از این بابت تفاوتی بین تمیزکردن تک‌تک دکمه‌های صفحه‌کلید با تمام‌کردن اجرای یک طرح پرجزییات قائل نیستم. احتمالا در این روش با خودم این طور فکر می‌کنم: «همین طور که اولی را تمام کردی، دومی را هم تمام می‌کنی و تا آخر پیش می‌روی».

اما دردسرها و دردهای درونی چنین نیست، سر و کله‌اش که پیدا می‌شود، با نگرانی درمی‌یابم: «باز آمد». و گاه فقط منتظر می‌مانم که برود، و منتظر می‌مانم، و منتظر می‌مانم.

ناسازه‌ء زندگی

نوشته شده توسط هادی, ۱۴ فروردین ۱۳۸۹

زندگی‌کردن آسان نیست، هر طور که زندگی کنیم. اما از آن‌جایی که سختی در مقایسه با آسانی معنی پیدا می‌کند،‌ این رای بی‌معنی می‌شود. اگر همهء اشکال زندگی‌کردن سخت باشد چطور می‌فهمیم شکل آسان‌اش چه‌گونه است؟ اگر شکل آسانی وجود نداشته باشد، شکل سختی هم وجود ندارد.

ظاهرا فقط زندگی‌کردن وجود دارد.

پوسته ی پانوراما ساخته شده توسط Themocracy و آماده شده برای وردپرس فارسی توسط فرزاد ساغرچی

Creative Commons License
This work by Hadi Sabbagh is licensed under a
Creative Commons Attribution-Noncommercial-No Derivative Works 3.0 Unported License