نوشته های برچسب شده:قلمروی‌واژگان

از آن پس حال من نادیده بهبود

نوشته شده توسط هادی, ۲۲ بهمن ۱۳۸۸

غ. داوود در یکی از قصه‌هایش، داستان مردی را می‌گوید که با تصور این‌که به توطئهء همسرش کشته می‌شود،‌ زندگی می‌کند. راوی در تفحص برای کشف صحت این تصور روزی به شعری برمی‌خورد که ظاهرا خانم در رثای او سروده است (کتاب را ندارم و از حافظه نقل می‌کنم):

برفتی از بر من غین داوود
از آن پس حال من نادیده بهبود

سبک بال و سبک روح و سبک پی
تو بودی جمله تیر و آذر و دی

عرق چون آب می‌خوردی به نرمی
در آن تنگ بلور جلد چرمی

ولی رفتی کنون هیهات هیهات
سیه پوشیده در مرگت رسومات

گاه که می‌بینم بعضی افراد به معنای دقیق لفظ «حرف دهان‌شان را نمی‌فهمند» و علاوه بر آن با وجود تمام تلاش‌هاشان بزک‌کردن سخن را هم را بلد نیستند، یاد این معر ناب غین داوود می‌افتم.

* مرحوم منوچهر صفا (غ. داوود) را این روزها کم‌تر می‌شناسند. به گمان من وی از قابل‌ترین طنز نویس‌های معاصر زبان فارسی است، اما از آن‌جایی که آدم فروتن، بی‌سر و صدا و گوشه‌گیری بوده، قدر آثارش کم‌تر دانسته شده است. اندر آداب و احوال تنها کتابی است که از ایشان منتشر شده است.

تبعید خودخواسته

نوشته شده توسط هادی, ۹ بهمن ۱۳۸۸

جی‌دی سالینجر ۲۰۱۰-۱۹۱۹

شیرین

نوشته شده توسط هادی, ۲۳ دی ۱۳۸۸

گاهی آدمی فکر می‌کند که چه چیزهایی را ندیده و چه چیزهایی را نخوانده است. مثلا امروز به یاد نظامی گنجوی افتادم و متوجه شدم هیچ چیزی از او نخوانده‌ام.

راست‌اش افسوس خوردم. فکر کردم یک حکایت عاشقانهء غریب به آن قدرت نوشتن چه کار سترگی است، حکایتی که جز تار و پود ادبیات یک قوم شده. در قسمتی از آن می‌آید که مردی عاشق یک زن‌شوهردار می‌شود. اما به نحوی این ماجرا را پرورانده که هیچ وقت نشنیده‌ایم کسی فرهاد را نکوهش کند، بلکه معمولا عزم او را در عشق که در کندن کوه تجلی کرد، ستایش می‌کنند. قدرتی می‌خواهد!

رتوریک

نوشته شده توسط هادی, ۲۳ آبان ۱۳۸۸

هیچ مانعی نمی‌تواند در برابر  قدرت میلیون‌ها صدایی که تغییر می‌خواهند، طاقت بیاورد.

باراک اوباما

اولین بار که سخن‌رانی‌ای از اوباما دیدم، لحظاتی مات ماندم. بعدها دانستم که چیزی که دیده‌ام، یکی از قوی‌ترین سخن‌رانی‌های تبلیغاتی‌ او ارزیابی می‌شود. با این همه  اوباما تا جایی که خبر دارم یکی از قوی‌ترین خطیب‌های معاصر سیاسی ایالات متحده است (دکتر مارتین لوتر کینگ، شما را با کسی مقایسه نمی‌کنم البته!). در گرماگرم مبارزات تبلیغاتی انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، تایم مطلبی در مورد شیوه تنظیم سخنرانی‌های او منتشر کرد که خواندنش خالی از لطف نیست.

توفیق و رشد

نوشته شده توسط هادی, ۱۳ آبان ۱۳۸۸

خان مظفر: زیاد غلو می‌کنید. شما فطرتا افراطی هستید. اتفاقا علت توفیق شما در امور دولتی، همین نقیصهء فطریه. اهل حکومت ما، مبالغه را می‌پسندند. این مفتش شما چیزی است از قماش علف‌های هرزه، رشدش سریعه اما نه سپیدار می‌شه نه گل سرخ.

کفیل تامینات: رشدش سریعه گیاه بی‌ریشه.

خان مظفر: بی‌کس و کاره. هیچ چیز نداره، می‌خواد زود به همه چیز برسه. می‌رسه، البته نه به همه چیز و نه برای همیشه.

هزاردستان مرحوم علی حاتمی – قسمت دوم

استحالهء مدلول

نوشته شده توسط هادی, ۲۹ مهر ۱۳۸۸

کلمات به مفاهیم و مدلول‌ها اشاره می‌کنند، اما گاه در طول زمان مدول‌ها عوض می‌شوند اما کلمات همان می‌مانند. زمانی که دلالت کلمه‌ای بر چیزی مثبت و تحسین‌برانگیز باشد و چرخش زمانه طوری گردد که حسن بدل به قبح شود، متاسفانه عده‌ای مظلوم واقع می‌شوند.

برای درک معنی، تصور کنیم زمانی پزشکان با درایت، تخصص و فداکاری گام‌های بزرگی در جهت حفظ مردم از بیماری‌ای مهلک بردارند. از زندگی خود بزنند تا به هم‌نوعان خدمت کنند. در آن زمان مفهوم واژه‌ء پزشک معزز و محترم می‌شود. اما اگر پس از چند سال پزشکان متحد شوند و تیشه به ریشه‌ء سلامت مردم بزنند، و به فرهنگ و اجتماع ضرر بزنند، دیگر آن هویت گذشته را ندارند. این وسط پزشکان دوره‌ی خدمت و ایثار هم از صدقه سری همکاران جدید مشمول لعن و نفرین و بدگمانی می‌شوند.

ما تو این شهر قشنگ…

نوشته شده توسط هادی, ۲۵ مهر ۱۳۸۸

بازیگران شهر قصه؛ حقوق عکس متعلق به صاحبان آن

فیل: نوکرتم، چاکرتم

تو یک کلوم فقط بگو
یه آدم فلک‌زده
یک بخت‌برگشته‌ای که سجل بخواد، بایس چه کاری بکنه؟
راس راسی تکلیفش چیه؟

خرس: وااالا آقا کار شما این‌جوریا حل نمی‌شه
این جور چیزا تمبر می‌خواد؛ مهر می‌خواد؛ امضاء می‌خواد؛ کاغذ می‌خواد؛ مداد می‌خواد؛ قلم می‌خواد؛ دوات می‌خواد؛ آخوند می‌خواد؛ ملا می‌خواد؛ سفارش از بالا می‌خواد؛ تعارف و سلام می‌خواد؛ آدم خوش کلام می‌خواد؛ پول می‌خواد؛ مقام می‌خواد.

تمبر پیش ذی‌حسابه.
مهرمون‌ام خرابه!
امضاء پیش رییسه
رییس پیش مداده
مداد پیش دواته
دوات توی اتاقه
اتاق درش کلیده
خلاصه…
چطوری بگم فلونی؟ (خنده)
خودت باید بدونی!

(هنگامی که فیل از ترس عاقبت به ادارهء ثبت رفته تا شناسنامه بگیرد و از بدبخت و بی‌چاره‌شدن خود پیشگیری کند)

مرحوم بیژن مفید شهر قصه را چهل و دو سال پیش نوشت و اجرا کرد. این نمایشنامه به سرعت نزد عام و خاص و بزرگ و کوچک مشهور شد، آن‌هایی که نمایش را ندیده بودند بارها از طریق نوار کاست به آن گوش دادند، تاجایی که بیش‌تر شنوندگان، قطعات بلندی از آن را حفظ شدند. به نظر من آثاری مثل شهر قصه و یا رمان دایی جان ناپلئون ایرج پزشک‌زاد که ارزش‌های ذاتی و اهمیت تاریخی را با هم آمیخته‌اند و بین عامهء مخاطبان محبوبیت بزرگی کسب کرده‌اند، آثار ملی هستند. تردید ندارم که اکثریت قریب به اتفاق خوانندگان دایم این‌جا با شهر قصه آشنا هستند، با این‌حال توصیه می‌کنم اگر چند وقتی است که از آن دور افتاده‌اید، یک بار دیگر گوش کنیدش.

پوسته ی پانوراما ساخته شده توسط Themocracy و آماده شده برای وردپرس فارسی توسط فرزاد ساغرچی

Creative Commons License
This work by Hadi Sabbagh is licensed under a
Creative Commons Attribution-Noncommercial-No Derivative Works 3.0 Unported License