نوشته های برچسب شده:منش و تربیت

جرم دوست‌ داشتن و دوست‌ داشته‌شدن

نوشته شده توسط هادی, ۱۸ اسفند ۱۳۸۸

امروز یکی از کارمندان یکی از مشتریان من – که خانمی است بسیار جوان و در آستانهء ازدواج – برای طرح سوالاتی تماس گرفته بود. پس از صحبت‌های کاری گفت: «این روزها که نمی‌آیید دل ما تنگ می‌شود». پرسیدم: «ماها کیستند؟»، گفت: «من و خانم فلانی، او می‌گوید که صباغ نیست که با او جر و بحث کنم». تشکر کردم و مکالمه تمام شد. چند دقیقه بعد به خانم فلانی زنگ زدم و ابتدا این حکایت (که نمی‌دانم واقعیت دارد یا ساختگی‌است) را تعریف کردم: «می‌گویند که فرانسیس فورد کاپولا در مصاحبه‌ای از کار شکنی‌های فرانک سیناترا در حین ساخت قسمت اول پدرخوانده یاد کرده است. سیناترا ظن داشته که شخصیت جانی فانتین از او الهام گرفته شده است و از این امر خشنود نبوده. مصاحبه کننده سوال کرده که مگر واقعا این طور نبود؟ کاپولا می‌گوید چرا ولی ما در آن زمان نمی‌توانستیم چنین چیزی را تصریح کنیم!». بعد از این مقدمه توضیح دادم که گرچه مقتضیات محیط و اجتماع را تا حدودی درک می‌کنم، ولی جنگ را بهانهء دلتنگی کردن به نظرم کمی عجیب است؛ تلویحا پذیرفت. گفتم «برای تنگ‌شدن دل و یاد کسی افتادن به چنین بهانه‌هایی نیاز نیست. من هم دلم برای شماها تنگ می‌شود و مشخصا دیشب یاد شخص شما افتادم که احساس می‌کنم در این اواخر کمی گرفته هستید. من کار خاصی نداشتم و زنگ زدم که همین‌ها را بگویم». خداحافظی کردیم.

با خود اندیشیدم: «چه روزگاری! هیچ‌کدام برای نفرت‌ورزی به بهانه و رفع و رجوع نیازی احساس نمی‌کنیم. اما برای محبت‌ورزیدن توجیه و توضیح لازم است. در حالی که ظاهرا نفرت‌ورزیدن نکوهش‌شده و محبت‌ورزیدن ستایش».

دختر مامان

نوشته شده توسط هادی, ۱۴ اسفند ۱۳۸۸

از کسانی که می‌توان راحت‌ با او صحبت کرد، حتی در مورد مسائل و موضوع‌های حساس. نمی‌دانم ظرفیت‌اش زیاد است یا حلم‌اش؛ به هر حال این خلق‌ برایم خیلی مغتنم است. پس از مدتی با هم گپ تلفنی می‌زدیم، پرسیدم که هنوز دختر مامان است یا نه، بدون مکث پاسخ مثبت داد. صحبت‌مان افتاد به تبادل نظر در مورد دخترهای مامانی. گفتم که سه دختر مامان در زندگی دیده‌ام که دست برقضا پدرشان نظامی بوده است. گفت که تعجبی نمی‌کند؛ پدر خودش هم نظامی است. پا پیش گذاشتم و صراحتا گفتم که مادرانی که فرزندشان را به شکلی غیرعادی وابسته به خود تربیت می‌کنند به احتمال قوی در رابطه با همسرشان مشکل آشکار یا پنهان دارند. باز هم پذیرفت، و توضیح خودش را برای درک بهتر این نظر داد. درست خاطرم نمانده که نقل کنم.

در پایان این بحث گفتم که خدا نکند یکی از این دخترها با اعمال نظر و قدرت مادر ازدواج کند، حساب‌اش با کرام‌الکاتبین خواهد بود. مادری که خود عمری در زندگی زناشویی‌اش مشکل داشته چطور می‌تواند نسخه‌ای مجرب برای زندگی جگر گوشه‌اش بپیچد؟ چیز مشخصی نگفت، یا من درست نفهمیدم. تلفن دیگر زنگ زد و معذرت خواستم برای پاسخ‌گویی، به گرمی خداحافظی کرد.

زمانی که صحبت‌ام با تماس گیرنده تمام شد، دوباره تماس گرفتم، پاسخ نداد. شاید زیاد به فکر فرو رفته بود، شاید هم نشنید.

نسخه‌ای از رابین‌ هود

نوشته شده توسط هادی, ۱۱ اسفند ۱۳۸۸

چیزی به ذهنم رسیده است:

در دنیا نیازمندهای فراوانی وجود دارند که وظیفهء انسانی ما کمک به آن‌هاست. بعضی از ما این وظیفه را فراموش کرده‌ایم و یک‌سر مشغول روزمره‌گی‌های زندگی شده‌ایم (مثال بارز خود نگارنده است). از طرفی کسان زیادی هستند که ممکن است به مهارت‌های ما نیاز داشته‌ باشند، نیاز از نوع خرد و غیر کاری. مثلا کاری از ما می‌خواهند که معمولا برای انجام دادن‌اش مزدی پرداخت نمی‌شود. با خودم فکر کردم چطور می‌شود که مزدهای ناچیزی برای این کارها بگیریم – با ذکر این‌که برای مقصود خیری است – و جمع‌آوری کنیم و به مصرفی که صلاح می‌دانیم، برسانیم. مثلا کسی از من بخواهد که عکسی از او بگیرم،‌ من کسری از دستمزد رایج را طلب کنم و بگویم لطفا این مبلغ را به نیت خیر بپردازید، احتمالا خیلی از افراد حاضر به پرداخت چنین مبلغی هستند.

ممکن است این فکر خام باشد، یا از انجام‌دادن‌اش احساس شرم کنیم، اما به نظرم جای فکر کردن و اجرا دارد.

عشاق کودکان

نوشته شده توسط هادی, ۷ اسفند ۱۳۸۸

به نظرم می‌آید که بیش‌تر بزرگ‌سالان تصور می‌کنند که کودکان – خصوصا زیر پنج سال – اسباب‌بازی‌های برای سرگرمی آن‌ها هستند. سرگرمی‌هایی که به اصطلاح آن‌ها «بچه‌اند»؛ یعنی متوجه نیستند یا به عبارتی نمی‌فهمند. این برداشتی توهین‌آمیز و غیرانسانی است. کودکان صرفا معصوم‌ترند و چارچوب‌های مرجع کم‌تری از بزرگ‌سالان دارند، اسباب‌ بازی و تفریح نیز نیستند.

کسانی می‌گویند که «عاشق بچه‌ها» هستند، حالا این بچه‌ها کیستند؟ بچهء یکی از کسان یا خود آن‌ها، هنگامی که تر و تمیز و خوش اخلاق باشد و مدتی آنان را سرگرم کند. تا به حال ندیده‌ام که یکی از این مدعیان عشق به بچه‌ها کودکی بی‌پناهی بیاورد و او را تحت حمایت خود بگیرد.

آدم مبتذل همه چیز را به ابتذال می‌کشد: کودکی، عشق و پرورش فقط چند نمونه هستند.

چیست این مکروه بانگ؟

نوشته شده توسط هادی, ۴ اسفند ۱۳۸۸

مولوی در دفتر پنجم حکایت مسلمان سمجی را می‌گوید که اصرار داشت در دیار کفر اذان بگوید، به خیال این‌که با نوای او افراد به راه راست هدایت شوند. پس از این حرکت فردی با خلعت و هدیه پدیدار شد و سراغ اذان‌گو را گرفت:

شمع و حلوا با چنان جامه لطیف
هدیه آورد بیامد چون الیف

پرس‌پرسان کین موذن کو کجاست؟
که صلا و بانگ او راحت‌فزاست

مرد توضیح داد که دختری دارد که سودای مسلمانی داشته، و نصیحت قومی در او کارگر نیفتاده است:

هیچ این سودا نمی‌رفت از سرش
پندها می‌داد چندین کافرش

اما امروز با شنیدن اذان مدعی هدایت وحشت کرده و پرسیده «این بانگ مهیب چیست؟». به او گفته‌اند که این شعار مسلمانی است و دختر بی‌نوا ابتدا باورش نشده و بعد از این که تحقیق می‌کند:

چون یقین گشتش رخ او زرد شد
از مسلمانی دل او سرد شد

در دوران ما این حکایت خیلی مصداق دارد؛ کسانی مدعی پراکندن خیر هستند که منش و روش‌شان هر عاشق خیری را فراری و دل‌سرد می‌کند. آدم دلش می‌خواهد از بعضی افراد محترمانه خواهش کند که لطفا اذان نگویند.

یک لیوان آب

نوشته شده توسط هادی, ۲۹ بهمن ۱۳۸۸

در دفتر یکی از مشتری‌هایم، خانمی میانسال کار دشوار و حساس خدمات را به عهده دارد. ایشان می‌داند که من چندان اهل چایی نوشیدن نیستم، و هر بار که متوجه می‌شود که من به دفتر شرکت آمده‌ام با لیوانی آب سراغم می‌آید و سلام می‌کند.

دیروز به ایشان گفتم: «برای شکستن سیاهی به نور زیادی نیاز نیست، شما با لیوان آب مرا کمک می‌کنید که تلخی‌ها را راحت‌تر تحمل کنم. چون من متوجه می‌شوم در این دنیا کسی هست که به اندازه تعارف لیوانی آب به من محبت و توجه داشته باشد. واقعا سپاسگزارم». گفت که با این حرف خجالتش می‌دهم، ولی حقیقتا نظرم همین بود و هست.

خوبی‌هایی که در ظاهر به نظر کوچک می‌رسد، ممکن است که تاثیرات عمیقی روی اشخاص و حال‌شان داشته باشد.

آداب کار

نوشته شده توسط هادی, ۲۷ بهمن ۱۳۸۸

به راستی از خود به داوود بخششی ارزانی داشتیم، ای کوه‌ها و ای مرغان با او هم‌نوایی کنید؛ و آهن را برای او نرم گرداندیم (۱۰) که زره‌های بلند و رسا بساز و در زره‌بافی سنجیده و به سامان کار کن؛ و همگان نیکوکاری کنید، که من به آن‌چه می‌کنید آگاهم (۱۱)

سورهء مبارکه سباء (ترجمه خرمشاهی)

پوسته ی پانوراما ساخته شده توسط Themocracy و آماده شده برای وردپرس فارسی توسط فرزاد ساغرچی

Creative Commons License
This work by Hadi Sabbagh is licensed under a
Creative Commons Attribution-Noncommercial-No Derivative Works 3.0 Unported License