نوشته های برچسب شده:باورها

بهای چیزها

نوشته شده توسط هادی, ۲۳ خرداد ۱۳۸۹

آن‌هایی که به سریال تلویزیونی گمشده علاقه‌مند هستند، شاید این صحنه را به خاطر داشته باشند:

در قسمتی از آن نماد شر کسی را در چاه افکنده و دیگری را مامور به قتل او می‌کند. زمانی که مامور به سراغ قربانی می‌رود، او از داخل چاه می‌پرسد: «برای کشتن من چه وعده‌ای به تو داده است؟». مامور به قتل می‌گوید که او با این کار به وصال زن مورد علاقه‌‌اش خواهد رسید. در چاه افتاده سوال تکان‌دهنده‌ای از او می‌کند: «بعد که به آن زن رسیدی، می‌گویی برای رسیدن به او چه کرده‌ای؟».

این پرسشی اساسی است که به نظرم ما همیشه باید از خود بکنیم: «برای رسیدن به اهداف‌مان می‌خواهیم چه قیمتی بپردازیم؟».

این یکی هم صبر می‌خواهد

نوشته شده توسط هادی, ۲۲ خرداد ۱۳۸۹

خدا فرانک عزیز را حفظ کند. زمانی از کامیابی کسی صحبت می‌کرد، پرسیدم «چطور این قضاوت را داری؟»، از موقعیت و دستاوردهای فعلی طرف گفت. پاسخ دادم: «کارنامه‌ء هر کسی در این دنیا تا پایان عمرش مفتوح است، بگذار آخر کار آدم‌ها  روشن شود». مرد آخربین مبارک بنده‌ای است.

خیلی چیزها را زمان باید نشان دهد. بعضی‌ها باید زمان بگذرانند تا متوجه چیزهایی شوند؛ از جمله قیمت کارها و رفتارهای‌شان. زمان معلم خیلی قاهر و قادری است.

مقصودها

نوشته شده توسط هادی, ۹ فروردین ۱۳۸۹

ما اتفاقی نیستیم، و چیزهایی که پیش می‌آیند اتفاقی نیستند. باور و درک عمیق این نکته تفاوت‌های بزرگی پدید می‌آورد.

ما را چه می‌شود -۵

نوشته شده توسط هادی, ۸ فروردین ۱۳۸۹

در این طرف و آن طرف خواندم که بعضی از خوانندگان محترم این سری مطالب آورده‌اند که «اگر ما این طوریم، دیگران مگر چطورند؟».

در سنین کودکی فیلم عمر مختار را دیدم، به روشنی یک صحنه از آن در خاطرم مانده است: یکی از یاران جوان عمر مختار خواهان آن شد که با اسیر جنگی همان رفتاری شود که طرف متخاصم با اسرا دارد. عمر مختار به او گفت «مگر آن‌ها معلم ما هستند؟».

نمی‌خواهم وارد بحث شوم که مردمان دیگر کشورها چه رفتارهایی دارند، این موضوع به بحث من ارتباطی ندارد. من به عنوان یک انسان دوست دارم که خودم و دیگر انسان‌ها هر روز بهتر، مهربان‌تر و نسبت به هم روادار تر باشیم. به عنوان یک شهروند ایرانی هم احساس می‌کنم که ما مسائل جدی فرهنگی، رفتاری، اخلاقی و فکری داریم. مسائلی که باید برای حل‌شان بکوشیم. این است که هنوز این‌جا مانده‌ام و سعی دارم در محدوده خیلی خیلی کوچک زندگی و ارتباط‌هایم چیزها را بهتر کنم و از بیش‌تر کردن خرابی بپرهیزم.

سایه‌گستران

نوشته شده توسط هادی, ۲۲ اسفند ۱۳۸۸

زندگی سفر است، مقصد نیست. زمانی که صحبت از مقصد می‌کنیم، خواه‌ناخواه داریم به نقطهء توقفی اشاره می‌کنیم اما زندگی حقیقی توقف ندارد. گرچه خیلی از ما متوقف می‌شویم و تا پایان عمر متوقف می‌مانیم. اما صحبت از تکاپو است و از پا نیافتادن، صحبت از یافتن ماموریت یکتایی است که برای آن به این دنیا آمده‌ایم و هیچ کسی نمی‌تواند به ما کمک کند که این ماموریت را شناسایی کنیم. این شناسایی کار آسانی نیست، به همین علت است که بیش‌تر دوست داریم به رویه‌ها و قراردادها بچسبیم و مطابق آن‌ها روزگار بگذارنیم. اما کسانی هستند که توقف نمی‌کنند و بعد از هر ضربه‌ای که می‌خورند، سرسختانه بلند می‌شوند و به سفر ادامه می‌دهند:

از تمام خلق یک تن صوفی‌اند
مابقی در سایهء او می‌زیند

خوش‌مان بیاید یا نه، این بیت رنگی از حقیقت را در خود دارد. خیلی‌ها به این موضوع اشاره کرده‌اند؛ اصل بیست/هشتاد (معروف به پارتو) یک شکل نسبتا امروزی‌تر است. مشکل کوچک این است که همه فکر می‌کنیم جز صوفیان و یا بیست درصد هستیم.

کوتاه اما مهم

نوشته شده توسط هادی, ۱۶ اسفند ۱۳۸۸

به نظر می‌رسد ریشهء مشکلات فعلی دنیای اسلام نیز همین است که مسلمانان چندان که در پی رهبران فکری، اجتماعی و سیاسی خویش افتاده‌اند، از سیره و سنت پیامبر الگو نمی‌گیرند.

این قطعه از نوشتهء آقای دکتر قنوات را می‌خواستم در همان روز انتشارش معرفی کنم، اما حواسم یاری نداد. به کسانی که این یادداشت را نخوانده‌آند، خواندن و تامل در آن را توصیه می‌کنم.

آداب کار

نوشته شده توسط هادی, ۲۷ بهمن ۱۳۸۸

به راستی از خود به داوود بخششی ارزانی داشتیم، ای کوه‌ها و ای مرغان با او هم‌نوایی کنید؛ و آهن را برای او نرم گرداندیم (۱۰) که زره‌های بلند و رسا بساز و در زره‌بافی سنجیده و به سامان کار کن؛ و همگان نیکوکاری کنید، که من به آن‌چه می‌کنید آگاهم (۱۱)

سورهء مبارکه سباء (ترجمه خرمشاهی)

پوسته ی پانوراما ساخته شده توسط Themocracy و آماده شده برای وردپرس فارسی توسط فرزاد ساغرچی

Creative Commons License
This work by Hadi Sabbagh is licensed under a
Creative Commons Attribution-Noncommercial-No Derivative Works 3.0 Unported License