نوشته های برچسب شده:باورها

سایه‌گستران

نوشته شده توسط هادی, ۲۲ اسفند ۱۳۸۸

زندگی سفر است، مقصد نیست. زمانی که صحبت از مقصد می‌کنیم، خواه‌ناخواه داریم به نقطهء توقفی اشاره می‌کنیم اما زندگی حقیقی توقف ندارد. گرچه خیلی از ما متوقف می‌شویم و تا پایان عمر متوقف می‌مانیم. اما صحبت از تکاپو است و از پا نیافتادن، صحبت از یافتن ماموریت یکتایی است که برای آن به این دنیا آمده‌ایم و هیچ کسی نمی‌تواند به ما کمک کند که این ماموریت را شناسایی کنیم. این شناسایی کار آسانی نیست، به همین علت است که بیش‌تر دوست داریم به رویه‌ها و قراردادها بچسبیم و مطابق آن‌ها روزگار بگذارنیم. اما کسانی هستند که توقف نمی‌کنند و بعد از هر ضربه‌ای که می‌خورند، سرسختانه بلند می‌شوند و به سفر ادامه می‌دهند:

از تمام خلق یک تن صوفی‌اند
مابقی در سایهء او می‌زیند

خوش‌مان بیاید یا نه، این بیت رنگی از حقیقت را در خود دارد. خیلی‌ها به این موضوع اشاره کرده‌اند؛ اصل بیست/هشتاد (معروف به پارتو) یک شکل نسبتا امروزی‌تر است. مشکل کوچک این است که همه فکر می‌کنیم جز صوفیان و یا بیست درصد هستیم.

کوتاه اما مهم

نوشته شده توسط هادی, ۱۶ اسفند ۱۳۸۸

به نظر می‌رسد ریشهء مشکلات فعلی دنیای اسلام نیز همین است که مسلمانان چندان که در پی رهبران فکری، اجتماعی و سیاسی خویش افتاده‌اند، از سیره و سنت پیامبر الگو نمی‌گیرند.

این قطعه از نوشتهء آقای دکتر قنوات را می‌خواستم در همان روز انتشارش معرفی کنم، اما حواسم یاری نداد. به کسانی که این یادداشت را نخوانده‌آند، خواندن و تامل در آن را توصیه می‌کنم.

آداب کار

نوشته شده توسط هادی, ۲۷ بهمن ۱۳۸۸

به راستی از خود به داوود بخششی ارزانی داشتیم، ای کوه‌ها و ای مرغان با او هم‌نوایی کنید؛ و آهن را برای او نرم گرداندیم (۱۰) که زره‌های بلند و رسا بساز و در زره‌بافی سنجیده و به سامان کار کن؛ و همگان نیکوکاری کنید، که من به آن‌چه می‌کنید آگاهم (۱۱)

سورهء مبارکه سباء (ترجمه خرمشاهی)

در پی نور

نوشته شده توسط هادی, ۶ دی ۱۳۸۸

سه روز است که خود را در خانه حبس کرده‌ام و کتابی مرجع و تقریبا عبوس در مورد نور می‌خوانم. در این روزها می‌اندیشیدم که چه چیزی یاد حسین ابن علی ع را زنده نگه‌داشته است؟ چه ویژگی‌های خاصی در جنگ و کشته‌شدن او و همراهان‌اش هست که مورد توجه تاریخ قرار گرفته است؟ چه روایت‌هایی از حرکت ایشان مقبولیت بیش‌تری نزد مردم دارند؟ آیا در طول تاریخ این مقبولیت‌ها و روایات تغییراتی کرده است؟* و باز به کتاب مذکور رو می‌آوردم و قسمت‌هایی را بارها می‌خواندم.

دیشب بین الله‌اکبر گویان فریب‌خورده و بلندگوی یکی از امکانی که در محله‌ء ما مجلس ذکر مصیب برپا می‌کند زورآزمایی برپا شد، و من حین کارهای منزل باز به یاد فلسفهء حرکت حسین ع افتادم. امروز اما خاطرم جمع‌بود که اغتشاش‌گران (یا بقایای فرقهء موسوی که با تکیه بر فرهنگ سبز اموی و تاثیر از منافقین چند ماهی است که در مقرهایی کشف‌ناشده واقع در شمال تهران نقشه‌ها و تحرکاتی دارند) نمی‌توانند تاثیری جدی بر آرامش شهر بگذارند. چون آن‌ها توسط خبرنگاران، رمان‌نویس‌ها، هنرمندان، ورزشکاران و سیاست‌مداران ارزشی افشاء شده‌اند و حنای‌شان دیگر رنگی ندارد. اما ظهر که رسید متوجه شدم که به شکلی غیر طبیعی، صدای بالگرد آسمان را پر کرده است. نشستم پای دستگاه تا ببینم چه خبر است، متوجه شدم که تعداد کاربران اینترنت باز هم بالارفته است و دسترسی به مراکز خبری تقریبا محال است. به خود گفتم شاید بالگردها مامور هستند که بر سر عزاداران حسینی گل و گلاب بریزند.

دقایقی بعد منزل را به مقصد سرکوچه ترک کردم، به منظور خرده خرید. متوجه تردد غیر عادی افراد ناشناس شدم. به خیابان شریعتی که رسیدم، دیدم که تراکم جمعیت مدام بیش‌تر می‌شود و ندانستم که این جمعیت دانشجویان هستند که قصد پراکندن جمعیت ناچیز اغتشاش‌گران را کرده‌اند یا خود اغتشاش‌گران هستند که از دست مردم می‌گریزند. در این میان ناگهان احساس سوزش چشم‌ نیز کردم، که احتمالا به علت یادآوری مصیبت‌های عاشورا بود. خرید کردم و از بین جمعیت بازگشتم که به بحث نور برسم. خدا را شکر که منابع شریف، موثق، راست‌گو و درست‌کرداری چون ایرنا و رجا نیوز در دسترس بودند و می‌توانستم از سرکوب اراذل و اوباش خبرهایی داشته باشم. در مراجعه‌ام متاسفانه در یکی از این منابع خواندم که خواهرزادهء میرحسین موسوی کشته شده است، آن هم به دست تیم‌های ترور. گمان کنم که این تیم‌های ترور همان‌هایی هستند که آقای احمدی‌نژاد در مصاحبه با لری کینگ افشای‌شان کرد، همان‌هایی که ندا آقاسلطان را نیز ترور کردند؛ فقط نمی‌دانم که چرا در این شش هفت ماه تلاش جدی‌تری برای دستگیری این تیم‌ها نشده است. شاید مسوولین کارآزموده با اجرای یک عملیات پیچیدهء اطلاعاتی دارند دستگیری را به عقب می‌اندازند تا به اصل و اساس جنایت‌ها برسند. اما من به خانوادهء مهندس موسوی انتقاد دارم: آن از آقای شاهپور کاظمی که با وجود این که نزدیک هفتاد سال سن دارد، هنگامی که همراه دوست دخترش بود دستگیر شد و این هم از این خواهرزاده مرحوم که بی‌خود و بی‌جهت خود را طعمهء گلوله‌های تروریست‌ها کرده است. آخر این چه وضعی است؟

***

حدود دوسال قبل از حکایتی نوشتم و امروز دوباره می‌خواهم آن را یادآوری کنم: در کتابی خواندم که عربی مستاصل و مقروض، به سراغ حسین ع رفت. شعری برای او سروده بود مبنی بر سخاوت و دردرسی حسین. آقا از او مقدار تعهدات مالی‌اش را سوال کرد و بعد از پاسخ از او خواست که با وی راهی منزل شوند. از عرب خواست که جلوی در انتظار بکشد و پس از مدتی کیسه‌ای که حاوی وجه مورد نظر بود را از میان در بیرون گذاشت، به قصد این که عرب چشم‌اش به چشم او نیفتد و شرمنده نشود. عرب به گریه افتاد، پرسید که مگر این مقدار احتیاج تو را برآورده نمی‌کند؟ عرب گفت: «می‌گریم که چنین دستی چطور می‌خواهد زیر خاک برود؟».

دوسال از نوشتن‌اش گذشته و من تکرار می‌کنم. چهارده پانزده سال از خواندن‌اش گذشته و من همچنان متاثر می‌شوم. و هر قدر تکرار کنم چیزی از تکان‌دهنده بودن این حکایت برایم کم نمی‌شود.

***

و من همچنان به دنبال نور هستم، و رفتارهای نور.

* در این ارتباط مطالعهء این یادداشت آقای دکتر قنوات توصیه می‌شود.

پژواک در دیگران

نوشته شده توسط هادی, ۱۰ آبان ۱۳۸۸

در تحقیقاتی که در مورد تجربه‌های نزدیک به مرگ شده است، بعضی از پرسش‌شوندگان گفته‌اند که پس از مرگ – موقت‌شان – در یک آن تمام خاطرشان مرور شده‌است، با این تفاوت که حس طرف مقابل را تجربه کرده‌اند. یعنی آن‌ها بازخورد کارها و رفتارهاشان را در افراد تجربه کرده‌اند.

گاه که می‌اندیشم و خاطرات‌ام را مرور می‌کنم، یاد این تجربهء مهم می‌کنم. گرچه خیلی از رفتارهای ما نیز بیش از این‌که ناشی از نیت سوء باشند، ثمرهء تربیت و موقعیت هستند، اما به هر حال ما مسوول رفتارها و کارهای‌مان هستیم. برای همین یادآوری ناشایستی‌ها بدی‌هایی که در حق دیگران کرده‌ایم، دردناک و ترسناک است.

امیدوارم خدا موفق‌مان کند که پیش از ترک این دنیا حق‌الناس را ادا و رضایت صاحبان حق را کسب کنیم.

دیدگاه اول، دیدگاه دوم

نوشته شده توسط هادی, ۳۰ مهر ۱۳۸۸

۱

در چند ماه اخیر ایمیل‌های حاوی خبرهای راست و دروغ زیاد شده است و ظاهرا برای خیلی افراد ارسال می‌شود. این روزها در دو تا از این قماش نامه‌ها چیزی دیدم که نظرم را جلب کرد: پس از کشتار تعدادی از فرماندهان سپاه پاسداران و چهره‌های محلی، بانیان این خبرنامه‌ها متن‌هایی منتشر کرده بودند که انگار این اتفاق ناگوار در آن‌ها مایهء شادی – یا حداقل رضایت – تلقی شده بود. در یکی از آن‌ها آمده «اکنون در آتشی که خود برافروخته‌اید بسوزید. تازه این اولش بود» و دیگری خبر داده «مشتی فاسد خون‌ریز که بنا برگزارش‌های رسیده مشغول مذاکره و چانه‌زنی برسر تقسیم منافع توزیع موادمخدر با سران محلی بودند»، مجازات شدند. پراکندن نفرت، روآوردن به تهمت، ابراز رضایت از کشتار، تشویق و ترویج انتقام‌جویی از اولین چیزهایی که در این نوشته‌ها به چشم می‌خورد. از سوی دیگر، بعضی از صاحبان چنین اندیشه و منشی هنگامی که یک فرد به جرم قتلی که در سن نوجوانی کرده، اعدام می‌شود به پدر و مادر مقتول که حاضر به رضایت‌دادن نشده‌اند لقب سفاک و ددمنش می‌دهند.

ظاهرا قتل و کشتار خوب است اگر شامل حال مخالفان و دشمنان ما باشد، ایثار و گذشت هم فقط باید شامل کسانی باشد که ما می‌گوییم.

۲

دکتر عبدالرحیم قنوات، مدرس تاریخ، در نوشته‌ای شرح داده که یکی از کشته‌شده‌های کشتار فوق الذکر را به جا آورده و از خاطراتی که با وی دارد، یاد کرده است. ایشان در پایان مطلب نوشته‌اند:

من اصلا نمی دانم در طی این سال های طولانی که همه ما کم و بیش عوض شدیم و آدم هایی دیگر شدیم، او چه تغییری کرد؟ نمی دانم چه دیدگاهی داشت؟ چگونه می اندیشید؟ چگونه تحلیل می کرد؟ اصلا اگر این روزها ما همدیگر را می دیدیدم، اشتراکاتمان بیشتر بود یا اختلافاتمان؟ به این چیزها هم اصلا کاری ندارم، ولی این مطلب را نوشتم تا ادای احترام کنم به جوان رشیدی که ۲۴ سال پیش برای دفاع از خاک و عقیده خود، از خراسان به خوزستان آمده بود و من هم روزهایی را در کنار او به سر بردم و از نزدیک تلاش خستگی ناپذیر او را مشاهده کردم. او که وقت گرم شدن تنور جنگ، بر آشفته می شد و می خروشید. ولی اوضاع که آرام می شد، آرام سخن می گفت، آرام می نگریست و آرام لبخند می زد.

می‌دانید؟ تصور می‌کنم که در اتفاقات چند ماههء اخیر کشور تقابل این دو دیدگاه مشخص است. برایم مهم نیست که نماد و رنگ انتخابی افراد چیست، یا در ظاهر و لسان مدعی چه هستند، توجه می‌کنم که به کدام یکی از این دو دستهء فکری تعلق دارند و از حریم‌هایم مراقبت می‌کنم.

مصادیق سرور

نوشته شده توسط هادی, ۲۴ مهر ۱۳۸۸

در روایات پیشوایان دین اسلام زیاد آمده که شادکردن دل آدم‌ها کار خیلی شایسته و نیکی است؛ در آن ادبیات این کار به «ادخال سرور به قلب مومن» مشهور است. گفته شده که این فعل از محبوب‌ترین کارها نزد خداوند است. آمده که از پیامبر مسلمانان ص پرسیدند که ادخال سرور چه معنی دارد و ایشان مفهوم را چنین توضیح دادند: «شِبَعُ جَوْعَتِهِ وَ تَنْفِیسُ کُرْبَتِهِ وَ قَضَاءُ دَیْنِهِ - رفع‌کردن گرسنگی، زدودن اندوه و تادیهء بدهی‌ها».

پرسش من این است که می‌توان برعکس‌اش را هم نتیجه گرفت؟ یعنی بدترین کارها نزد خداوند گرسنه‌کردن، غمگین‌کردن و مقروض‌گرداندن بندگان خداست؟

پوسته ی پانوراما ساخته شده توسط Themocracy و آماده شده برای وردپرس فارسی توسط فرزاد ساغرچی

Creative Commons License
This work by Hadi Sabbagh is licensed under a
Creative Commons Attribution-Noncommercial-No Derivative Works 3.0 Unported License