نوشته های برچسب شده:آشپزی

بلای شکم

نوشته شده توسط هادی, ۲۰ فروردین ۱۳۸۹

چندی پیش جمی الیور آشپز جوان و سرشناس بریتانیایی، برندهء جایزهء سال ۲۰۱۰ میلادی تد شد. او در سخنرانی‌ای بسیار شنیدنی و عبرت‌آموز آمارها و اخباری در مورد اوضاع غذا و سلامت در ایالات متحده می‌دهد که چشم مخاطب اهل معرفت را گرد و خاطرش را اندیشناک می‌کند.

از آن‌جایی که نظام غذایی ما در شهرهای بزرگ (به خصوص تهران) گرایش به سبک آمریکایی دارد، تدبر در چنین هشدارهایی سودمند به نظر می‌رسد.

کامبوجا

نوشته شده توسط هادی, ۱۸ دی ۱۳۸۸

از آن‌جا که امشب می‌خواهم کامبوجا بگذارم، بد ندیدم چند خطی دربارهء آن بنویسم. کامبوجا (یا کامبوچا) نوشیدنی‌ای است که از تخمیر چایی شیرین به دست می‌آید، بعضی افراد خواص فراوان و به قول خودشان معجزه‌آسایی به آن نسبت می‌دهند، ولی نگارنده که از علاقه‌مندان پر و پا قرص نوشیدنی‌های سالم است ترجیح می‌دهد تحقیق در این مورد را به جویندگان واگذار کند و کامبوجا را صرفا به عنوان یک نوشیدنی دلپذیر معرفی کند.

درست‌کردن کامبوجا کار سختی نیست اما آداب دارد. قسمت نسبتا مشکل‌اش شاید یافتن قارچ آن باشد، اما از آن‌جایی که جوینده یابنده است افراد بالاخره راهی برای به دست آوردن‌اش می‌یابند. چایی شیرین را باید به نسبت خاصی درست کرد و بعد از سرد شدن‌اش قارچ را در آن گذاشت و در شرایط مناسبی نگه‌داری کرد تا عمل آید. برای کشف دستور العمل دقیق‌ می‌توانید به این‌جا نگاه کنید.

چیزهایی می‌گویند مبنی بر تاثیرگرفتن کامبوجا از محیط و روحیه سازنده آن. نگارنده در این‌جا هم ساکت می‌ماند و صرفا ابراز می‌کند که کامبوجا آمد و نیامد دارد. در قدیم که در خانه‌ها سرکه می‌انداختند می‌گفتند که بعضی‌ها دست‌شان برای سرکه خوب است و بعضی‌ها بد. انگلیسی‌ها اصطلاح Green finger را برای کسانی ساخته‌اند که هر چه می‌کارند سبز می‌شود و می‌بالد. می‌خواهم بگویم این دنیا رموز فراوانی دارد که ما از آن‌ها سر در نمی‌آوریم.

هنر مستطاب آشپزی

نوشته شده توسط هادی, ۲ آبان ۱۳۸۸

روی جلد چاپ‌های متاخر کتاب هنر آشپزی؛ اثر رزا منتظمی

امشب می‌خواهم برای آمرزش روح مرحومه رزرا منتظمی دعا کنم (۱۳۸۸-۱۳۰۱). ایشان نویسندهء یک اثر ملی مهم بود: کتاب هنر آشپزی طی چند دهه در صدها هزار نسخه چاپ و منتشر شد. خانم رزا با نوشتن این کتاب، جریانی برای کتب آشپزی راه انداخت که تا هنگام مرگ‌اش، در راس آن ماند*.

خانم رزا، خدا را شما را بیامرزد و رحمت کند. کتاب شما در نه، ده سالگی کشف کردم. دومین کتاب آشپزی‌ای بود که نظرم را جلب کرد (اولی به زبان فرانسوی بود). من آشپزی و شیرینی‌پزی را از روی کتاب‌های شما و راهنمایی‌ گرفتن گاه‌گاه از مادرم آموختم. شما از اولین معلم‌های من بودید، در چیزی که به آن عشق می‌ورزیدم. دوست‌تان دارم – با وجود خشکی‌ معلمانه‌ای که در سطرسطر کتاب‌تان به چشم می‌خورد – و رعایت احترام‌تان را بر خود واجب می‌دانم. روح‌تان شاد.

* شاید بعضی از شما می‌خواهید کتاب مستطاب آشپزی را یادآورم شوید. اما کتاب مستطاب آشپزی اثری است که پاکیزه در آمده و قائم به نثر جادویی نجف دریابندری است تا دنیای آشپزی. به گمان من، کتاب مستطاب نقصان‌هایی بسیار جدی دارد، درعین حال اثر مهمی است. درضمن کتاب مستطاب شباهت‌های آشکار به هنر آشپزی دارد، مثلا از نظر شکل ارائه دستورات و نحوه جاگذاری عکس‌ها است. گمانم کتاب مستطاب اثری مهم در راهی بود که رزا منتظمی شروع‌اش کرده بود.

نشانه‌های مردانگی

نوشته شده توسط هادی, ۲۴ بهمن ۱۳۸۷

فرهود زعفری هشجین در حال هنرنمایی؛ عکس از ایران‌شف.

با سلام و احترام خدمت مدیریت سایت جناب اقای هادی یکی از هنر جویان من تماسی با من گرفته بود ودر خصوص مطالبی ادرس سایتی را داده بودند که اقایی مطالبی درخصوص شما نوشته مطالعه ای کردم چیزهایی عنوان کردی و نوشته ای مطالبی که گویا مربوط به شما بوده در سایت من نوشته شده اولا مطالب شما به چه درد من میخوره اون مطالب( به عنوان تست بوده) مسئول پشتیبانی سایت من به خاطر به هم ریختگی صفحات کپی کرده بوده و پیش خودش خواسته مطالب مرتبط با آشپزی کپی کرده باشد جای تاسف است برای شما بزرگوار که عجولانه مثل یک بچه ۱۴ ساله و تازه کار آشنا به وبلاگ نویسی.

اگرمطلبی مربوط به وبلاگ شما بوده می توانستید با یک تلفن یا پیغام اطلاع دهید روزانه هزاران نفر از سایت من دیدن می کنندو مطالب منو کپی می کنند بازهم دست اونها هم درد نکنه و بنده هم بیش از ۳۰ ساله که در این رشته فعالیت دارم رشته ام هم کامپیوتر این حرفها نیست واین مطالبی هم که شما لطف کرده اید در خصوص بنده نوشته اید دستتون درد نکنه مرسی امیدوارم موفق باشید و هرچی هم دوست دارید بنویسید آزادی راحت باش کل آدرس و تلفن های منو دارید ولی می توانید مرد باشید حداقل یک تلفن یا آدرس از خودت بدهید ویا مثل یک مرد یا بیایید و حرفهاتونو بزنید هرچی هم دوستانتون دلشون می خواهد بنویسند دست اونها درد نکنه

بدرود

این متن در ارتباط با مطلب پرسونا به نام  و امضای جناب آقای فرهود زعفری هشجین پای یک مطلب نسبتا قدیمی مجازی بودن گذاشته شده‌است. لازم می‌دانم در این رابطه چیزهایی را متذکر شوم:

۰٫ برای اطمینان خاطر از هویت نظردهنده، به پست‌الکترونیکی رسمی آقای زعفری نامه زدم و از اصالت نظر جویا شدم. ایشان تایید کردند که نظر از طرف شخص خودشان ارسال شده است. به زودی خواهید دانست که آقای زعفری با تایید این مطلب از چه نکتهء مهم دیگری پرده‌برداشته‌اند. اهل فن می‌دانند که یک رایانه‌ء متصل به شبکه اینترنت، مشخصاتی دارد که هویت آن و صاحبش را مشخص می‌کند. چند ساعت بعد از نظرگذاری آقای زعفری کسی با همان نثر و همان اتصال سخنان ناشایستی در قسمت نظرات مجازی بودن منتشر کرده است. برای مزید اطمینان تصویری از بخش نظرات مجازی بودن را در زیر می‌بینید (شمارهء آی‌پی مشابه با رنگ زرد مشخص شده است):

آی‌پی مشابه زعفری و نظر گذار فحاش

۱٫ در مطلب پرسونا حدس زده بودم که «ممکن است که مبادرت‌کننده به کار خود نام‌هایی از قبیل تالیف، گردآوری یا چیزهایی مثل این دهد. شاید ادعا کند که گردانندهء سایت بدون اطلاع وی این کار را کرده…». عجیب است که آقای زعفری هم اعلام کرد‌ه‌اند که این کار، کار مسوول پشتیبانی سایت ایشان و علت انجام کار هم در هم ریختگی صفحات بوده است (!؟). ظاهرا حدس پیشینم به یقیین پیوست.

به نظر می‌رسد که آقای زعفری به موضوع لحن نثر – که چون اثر انگشت نویسنده‌ متن را مشخص می‌کند – بی‌توجه هستند. مثلا با کمی دقت معلوم می‌شود که «مساحبه ویژه با هستون بلومنتال انگلیسی فاش شد» و «بستنی آینده را فاش میکند» شباهت خاصی به هم دارند. جای بسی تاسف است که بگویم نثر آقای زعفری در متن اعتراض‌شان شباهت عجیبی دارد به نثر کسی که به اسامی مختلف دشنام و ناسزا منتشر می‌کند. بی‌اعتنایی به نقطه‌گذاری، جملات ناقص و مطرح کردن مطالب مختلف بدون وفقه و جداسازی قسمتی از این شباهت‌هاست.

۲٫ آقای زعفری گفته‌اند که یکی از هنرجویانش خبر درج مطلب پرسونا را به وی اعلام کرده‌ است. غافل از این که مجازی بودن، روزنامه‌ی همشهری نیست و بازدیدکنندگان معین و مشخصی دارد. از آن‌جایی که سه برنامه به شکل موازی بازدیدهای مجازی بودن را تحلیل می‌کند، کاملا می‌توان پیگیری کرد که هر کس از چه مسیری به آن راه‌پیدا کرده است. در صورت لزوم در آینده خواهم گفت که چرا باور دارم هنرجوی ایشان باید کسی باشد که دشنام‌های زیر آن مطلب را به قلم آورده است، کسی که به سایت‌ها و وبلاگ‌های آقای زعفری هشجین دسترسی کامل دارد.

۳٫ آقای زعفری مدعی شده‌اند که سایت ایشان هر روز «هزاران» بازدیدکننده دارد و در عین حال گفته‌اند که از کامپیوتر سررشته‌ء چندانی ندارند. برای روشن شدن ایشان می‌گویم که مطابق آمار بازدید رسمی سایت که در لحظهء نوشته‌شدن این مطلب باز است، تعداد بازدید‌کنندهء سایت در بیشترین حالت ششصد نفر است! این در حالی است که نرم‌افزار آمارگیری مورد استفاده قادر نیست که تعداد بازدید کنندهء منحصر به فرد را نمایش دهد، یعنی ممکن است یک نفر سه دفعه مراجعه کند و هر بار به آمار بیفزاید. تصویر آمار سایت ایشان هنگام نوشته شدن این مطلب در زیر می‌بینید، بخش آبی رنگ نمایانگر تعداد بازدیدکنندگان است:

تصویری از آمار ایران شف

۴٫ ایشان هیچ توضیحی ‌نداده‌اند که جریان عکس مشترک با گوردون رمزی چیست. در صورتی که بر مستند بودن عکس اصرار دارند، می‌توان صحت تصویر را از شخص گوردون رمزی یا کارگزار او کتبا استعلام کرد. البته نظر می‌رسد که نیاز چندانی به استعلام نیست چون اصل عکس در این‌جا مندرج است (و این جا). اما آقای زعفری با سرسختی ادعا دارند که اصل این عکس در روسیه (؟) و با حضور ایشان گرفته شده است. البته به نظر می‌رسد ایشان در این دو روز به غیر از کامنت‌گذاری، کارهای دیگری نیز انجام داده‌اند: قسمت «رزومهء مدیریت‌» سایت وی تغییرات بسیار کرده و عکس‌های و ادعاهای مشکوک به شکل مرموزی ناپدید شده‌اند، اما گوگل نشان می‌دهد که قبلا در این بخش چه مطالبی درج شده بود.

همچنین در مکاتبه‌ای که با آقای زعفری داشتم، ایشان وبلاگ دروغ‌های ایران شف را به من نسبت دادند. با وجودی که مطالب وبلاگ یادشده بسیار روشنگر و خواندنی است، من در نوشتن و ساختن آن هیچ نقشی ندارم و نداشته‌ام. آقای زعفری در مورد تردیدهایی مستندی که این وبلاگ نسبت به ادعاهای ایشان ابراز کرده، سکوت کامل پیشه کرده‌اند.

۵٫ نمی‌دانم چرا آقای ایران شف اصرار دارند که شمارهء تلفن و نشانی مرا یافت کنند. سایت من محل فروش خدمات و کالا نیست که نیاز به درج شماره باشد، در ضمن ارتباط شمارهء تلفن دادن و مردانگی (؟) نیز بر من مشخص نشد. این سایت با نام واقعی و نشانی پست‌الکترونیک من منتشر می‌شود، مشخصات بیشتری از من نیز در شبکه‌های معتبر اجتماعی وب موجود است، شمارهء تلفن دادن دیگر چه محلی از اعراب دارد؟

۶٫ کسی که کامنت‌های توهین‌آمیزی و حاوی دشنام خطاب به خوانندگان مجازی بودن منتشر می‌کند بهتر است بداند که در نظام قضایی ایران بخشی برای رسیدگی به جرایم اینترنتی وجود دارد. اعلام می‌کنم که امروز بخشی از مقدمات شکایت طی و اسناد مربوطه برای ارائه به مراجع قضایی جمع‌آوری شده است. متاسفانه ممکن است که ادامهء این بازی زشت برای او سخت گران تمام شود. در این‌جا فرصت را مغتنم می‌شمرم و دوباره از حضور خوانندگان بزرگوار مجازی بودن پوزش می‌خواهم (خصوصا خانم ساروی و آقای امیر که مورد خطاب مستقیم این نظرگذار ترسوی بی‌اخلاق بودند)، باقی گذاشتن آن ترهات برای پیگیری‌های بعدی لازم می‌نمود.

پرسونا

نوشته شده توسط هادی, ۲۱ بهمن ۱۳۸۷

مساحبه ویژه با هستون بلومنتال انگلیسی فاش شد. ذائقه فرهیخته و دنیای آشپزی باآشپزهای جهان

فرهاد زعفری هشجین مدرس و مشاورهتلداری

خیلی بامزه نیست که فردی خود را مدرس و مشاور بنامد – دو شغلی که امانت و درستی از ارکان واجب آن است – اما در کمال خونسردی و بدون در نظر گرفتن اخلاق حرفه‌ای مطالب شخص دیگری را به شکل مسخره‌ای تدوین و به نام خود درج کند؟ قبلا دیده بودم که نوجوانی مطلبی چاپی از مرا به نام خودش منتشر کرده و در عین حال هنگامی که مخالفان محتوای متن به او انتقاد کردند، در مقام پاسخگویی نیز ظاهر شد! اما از سن و سال و موقعیت این آقا که تمثال کراوات زدهء خود را (لابد به نشان تشخص و منش غربی) در نوار بالای وب‌سایتش جا داده است، چنین کاری زشت و نابه‌جا به نظر می‌رسد.

جالب این جاست که ایشان در تمام در صفحات وب‌سایتش آورده که «Copyright 2007 by Iran Shef. All Rights Reserved» و من مطابق با یکی از مجوزهای کری‌ای‌تیو کامنز اجازه نقل غیرانتفاعی و مطابق با اصل مطالب نوشته‌هایم در مجازی بودن را به همه داده‌ام. بنابراین آقای مدرس چند خطا کرده است:

الف. از مطلب‌های من در سایتی انتفاعی و به قصد انتفاع استفاده کرده،
ب. سه مطلب مختلف (نگاه‌کنید به ۱، ۲ و ۳) را در یک کاسه جا داده و ترکیبی عجیب، ناقص و پرغلط ساخته،
پ. آخر از همه این که نام نویسندهء اصلی مطلب را حذف و با یک عنوان مضحک و بی‌معنی خود را به عنوان نویسنده معرفی کرده است.

ممکن است که مبادرت‌کننده به کار خود نام‌هایی از قبیل تالیف، گردآوری یا چیزهایی مثل این دهد. شاید ادعا کند که گردانندهء سایت بدون اطلاع وی این کار را کرده، یا اصلا ژست طلب‌کار بگیرد و بابت باز انتشار مطالب مثله‌شدهء این وبلاگ در سایت حرفه‌ای‌اش چیزی هم بخواهد. مهم نیست. مهم این است که توجه داشته باشیم که روحیهء کردان مانند، در میان ما فراوان است. این چیزها ربطی به دولت، حکومت، حزب‌الهی‌ها و… دیگر ندارد. حتی یک آقای پاپیون‌زدهء امروزی که خود را امین کسب و کار مردم معرفی می‌کند و پیشنهاد همکاری به آن‌ها می‌دهد، ممکن است مطلب سرقت کند و در ضمن عکس از خود را در کنار گوردون رمزی مونتاژ و با شرح زیر به خلق‌الله عرضه بدارد:

گوردون جیمز رامسی در هشت نوامبر سال ۱۹۶۶ در جان استون اسکاتلند چشم به جهان گشود.
فرهاد زعفری هشجین (ایران شف)در ۲ اردیبهشت ۱۳۴۲ در هشجین ایران چشم به حهان گشود.

ظاهرا غافل است که کسی در اندازهء وی جرات دست به کمر ایستادن با لباس سیاه جلوی رمزی آتشین مزاج و سخت‌گیر ندارد.

بعید می‌دانم، اما امیدوارم این چند خط باعث شود که در روش‌های نادرستش اساسا تجدید نظر کند. یادمان باشد که اگر کسی با شرافت و سخت‌کوشی کار کند برای جا انداختن خود نیازی به کارهایی چون دروغ‌گویی، سرقت مطلب و ساخت عکس جعلی ندارد.

ذائقه‌ء فرهیخته‌ ۱۷

نوشته شده توسط هادی, ۲۴ آبان ۱۳۸۷

به احتمال قریب به یقین، پر بیننده‌ترین بخش‌های این سایت، قسمت‌های مربوط به آشپزی است. آدم‌ها از راه چشم با غذا هم نظربازی می‌کنند. بیشتر آن‌ها دوست دارند که نگاهی به بشقاب غذا بیندازند و با اشتهای تحریک شده پی‌کارشان روند. اما ذائقهء فرهیخته حکایت مختصر سفری جستجوگر در دنیای تغذیه و آشپزی است. زمانی که کشفیات این سفر خیلی اساسی باشد، یا راه سفر کلا زیر و رو شود، مکث و وقفه در گزارش پیش می‌آید. با این توضیح‌هاٰ، معلوم شد که چرا اخیرا کم‌تر مطلبی در مورد آشپزی و غذا نوشته‌ام.

بخش ذائقهء فرهیخته و عشق آشپزی از این پس رویه و شکلی دیگر به خود خواهند گرفت. گرچه تصویر تغییرات برای خودم هم چندان روشن نیست، اما گمان می‌کنم آشپزی بدون گوشت، پرهیز از نمک و شکر و آرد سفید، پخت اندک، پرهیز از روغن و سرخ‌کردنی و توجه دقیق به خواص خوراکی‌ها و نیازهای بدن آدمی گرایش‌های آینده بخش آشپزی این سایت باشد. ممکن است کسانی بگویند که این نوع آشپزی به کار بیماران می‌آید و لذت خوردن را نابود می‌کند. نکته دقیقا همین جاست: چگونه می‌توان یک نظام غذایی لذت‌بخش سالم ساخت که برای یک عمر کارایی داشته باشد.

مطالب مرتبط

ذائقه‌ء فرهیخته‌ ۱۶

نوشته شده توسط هادی, ۶ آبان ۱۳۸۷

کسی به فکر عواقب رژیم رایج غذایی کودکان، نوجوانان و جوانان شهرهای بزرگ ایران هست؟ کسی می‌داند، یا محاسبه کرده، که این شیوه‌ء تغذیه در بیست/سی سال آینده چه بلایی سر سلامتی گردانندگان آینده‌ء کشور می‌آورد و چه هزینه‌های هنگفتی به مملکت تحمیل می‌کند؟

اگر این طور پیش برویم، دیر یا زود با یک فاجعه سلامت روبه‌رو خواهیم شد. ردخور ندارد. آمده که سه چیز مرگبار است؛ یکی نوشیدن زهر است برای آزمایش. چیزهایی مثل چیپس، پفک و فست فود دست کمی از زهر ندارد؛ با این تفاوت که تاثیرشان تدریجی است. کاش در صدا و سیما، وزارت بهداشت، وزارت کشاورزی و وزارت اقتصاد دلسوزهایی پیدا می‌شدند که برنامه‌های حساب‌شده تولیدکنندگان چنین زباله‌هایی را تحت فشار می‌گذاشتند و در ضمن با ترویج الگوهای غذایی سالم و کمک به کشاورزی ارگانیک و نظارت بر میادین بار، تغذیهء سالم را سهل‌تر می‌کردند و اشاعه می‌دادند.

هنگامی که دلسوزی نیست، می‌توانیم پیشگیری را از حوزهء نفوذ خودمان شروع کنیم: خودمان و اطرفیان‌مان.

مطالب مرتبط

پوسته ی پانوراما ساخته شده توسط Themocracy و آماده شده برای وردپرس فارسی توسط فرزاد ساغرچی

Creative Commons License
This work by Hadi Sabbagh is licensed under a
Creative Commons Attribution-Noncommercial-No Derivative Works 3.0 Unported License