نوشته های برچسب شده:تحول

گاو به دمش رسیده

نوشته شده توسط هادی, ۹ اسفند ۱۳۸۸

سال ۸۸ آخرین روزهای‌اش را می‌گذراند. آخرین روزهای سال ۸۸ می‌گذرد.

چه فرقی دارد؟ نمی‌دانم. آیا من ۸۹ را خواهم دید؟ نمی‌دانم. پیش از این نوشته بودم که امسال چهارمین سال گاوی است که می‌گذارنم،‌ در بعضی از متون طالع‌بینی  نوشته شده که این سال برای متولدان‌اش پر ثمر است. برای من بود؟ باز هم نمی‌دانم.

پر کارترین دورهء کاری من البته امسال بود. درگیر تلاطم‌های عاطفی خاصی شدم. سعی کردم چند مشکل کهنه را حل و فصل کنم. تقریبا یک  دوره جدید فکری-مهارتی را آغاز کردم. و الان احساس می‌کنم که ماجرا تازه آغاز شده و در سال پیش‌رو – اگر زنده باشم – خیلی خیلی کارها هست که باید انجام شود. کارهایی در قواره تغییر، تحول و تکمیل.

فصل جدیدی از بازی شروع شده است.

آجری دیگر از بنای آینده

نوشته شده توسط هادی, ۷ بهمن ۱۳۸۸

امشب اپل محصول دوران‌ساز دیگری عرضه کرد: آی‌پد رایانه‌ای است که برای انسان ساخته شده است. تا کنون انسان‌ها باید خود را با وسایل ورودی اطلاعات – مثل ماوس و صفحه کلید – سازگار می‌کرده‌اند ولی آی‌پد با انسان سازگارتر است. گرچه رایانه‌های صفحه لمسی چیز تازه‌ای نیستند، اما رایانه‌ای که تمام برنامه‌هایش مخصوص ارتباط لمسی نوشته شده باشد تازگی دارد. آی‌پد به نوعی تکامل پی‌دی‌ای (دستیارهای شخصی دیجیتال) به نظر می‌آید که البته از نظر اندازه هم رشد کرده است. قیمت آی‌پد بسیار وسوسه برانگیز و مناسب است (حداکثر هشتصد و خرده‌ای دلار) و با توجه به این قیمت مناسب و قابلیت‌های نهفته و آشکاری که این ابزار دارد، می‌خواهم خطر کنم و آینده تابناکی برای‌اش حدس بزنم!

اگر علاقه‌مند هستید، حتما فیلم معرفی این محصول را با دقت تماشا کنید.

در پی نور

نوشته شده توسط هادی, ۶ دی ۱۳۸۸

سه روز است که خود را در خانه حبس کرده‌ام و کتابی مرجع و تقریبا عبوس در مورد نور می‌خوانم. در این روزها می‌اندیشیدم که چه چیزی یاد حسین ابن علی ع را زنده نگه‌داشته است؟ چه ویژگی‌های خاصی در جنگ و کشته‌شدن او و همراهان‌اش هست که مورد توجه تاریخ قرار گرفته است؟ چه روایت‌هایی از حرکت ایشان مقبولیت بیش‌تری نزد مردم دارند؟ آیا در طول تاریخ این مقبولیت‌ها و روایات تغییراتی کرده است؟* و باز به کتاب مذکور رو می‌آوردم و قسمت‌هایی را بارها می‌خواندم.

دیشب بین الله‌اکبر گویان فریب‌خورده و بلندگوی یکی از امکانی که در محله‌ء ما مجلس ذکر مصیب برپا می‌کند زورآزمایی برپا شد، و من حین کارهای منزل باز به یاد فلسفهء حرکت حسین ع افتادم. امروز اما خاطرم جمع‌بود که اغتشاش‌گران (یا بقایای فرقهء موسوی که با تکیه بر فرهنگ سبز اموی و تاثیر از منافقین چند ماهی است که در مقرهایی کشف‌ناشده واقع در شمال تهران نقشه‌ها و تحرکاتی دارند) نمی‌توانند تاثیری جدی بر آرامش شهر بگذارند. چون آن‌ها توسط خبرنگاران، رمان‌نویس‌ها، هنرمندان، ورزشکاران و سیاست‌مداران ارزشی افشاء شده‌اند و حنای‌شان دیگر رنگی ندارد. اما ظهر که رسید متوجه شدم که به شکلی غیر طبیعی، صدای بالگرد آسمان را پر کرده است. نشستم پای دستگاه تا ببینم چه خبر است، متوجه شدم که تعداد کاربران اینترنت باز هم بالارفته است و دسترسی به مراکز خبری تقریبا محال است. به خود گفتم شاید بالگردها مامور هستند که بر سر عزاداران حسینی گل و گلاب بریزند.

دقایقی بعد منزل را به مقصد سرکوچه ترک کردم، به منظور خرده خرید. متوجه تردد غیر عادی افراد ناشناس شدم. به خیابان شریعتی که رسیدم، دیدم که تراکم جمعیت مدام بیش‌تر می‌شود و ندانستم که این جمعیت دانشجویان هستند که قصد پراکندن جمعیت ناچیز اغتشاش‌گران را کرده‌اند یا خود اغتشاش‌گران هستند که از دست مردم می‌گریزند. در این میان ناگهان احساس سوزش چشم‌ نیز کردم، که احتمالا به علت یادآوری مصیبت‌های عاشورا بود. خرید کردم و از بین جمعیت بازگشتم که به بحث نور برسم. خدا را شکر که منابع شریف، موثق، راست‌گو و درست‌کرداری چون ایرنا و رجا نیوز در دسترس بودند و می‌توانستم از سرکوب اراذل و اوباش خبرهایی داشته باشم. در مراجعه‌ام متاسفانه در یکی از این منابع خواندم که خواهرزادهء میرحسین موسوی کشته شده است، آن هم به دست تیم‌های ترور. گمان کنم که این تیم‌های ترور همان‌هایی هستند که آقای احمدی‌نژاد در مصاحبه با لری کینگ افشای‌شان کرد، همان‌هایی که ندا آقاسلطان را نیز ترور کردند؛ فقط نمی‌دانم که چرا در این شش هفت ماه تلاش جدی‌تری برای دستگیری این تیم‌ها نشده است. شاید مسوولین کارآزموده با اجرای یک عملیات پیچیدهء اطلاعاتی دارند دستگیری را به عقب می‌اندازند تا به اصل و اساس جنایت‌ها برسند. اما من به خانوادهء مهندس موسوی انتقاد دارم: آن از آقای شاهپور کاظمی که با وجود این که نزدیک هفتاد سال سن دارد، هنگامی که همراه دوست دخترش بود دستگیر شد و این هم از این خواهرزاده مرحوم که بی‌خود و بی‌جهت خود را طعمهء گلوله‌های تروریست‌ها کرده است. آخر این چه وضعی است؟

***

حدود دوسال قبل از حکایتی نوشتم و امروز دوباره می‌خواهم آن را یادآوری کنم: در کتابی خواندم که عربی مستاصل و مقروض، به سراغ حسین ع رفت. شعری برای او سروده بود مبنی بر سخاوت و دردرسی حسین. آقا از او مقدار تعهدات مالی‌اش را سوال کرد و بعد از پاسخ از او خواست که با وی راهی منزل شوند. از عرب خواست که جلوی در انتظار بکشد و پس از مدتی کیسه‌ای که حاوی وجه مورد نظر بود را از میان در بیرون گذاشت، به قصد این که عرب چشم‌اش به چشم او نیفتد و شرمنده نشود. عرب به گریه افتاد، پرسید که مگر این مقدار احتیاج تو را برآورده نمی‌کند؟ عرب گفت: «می‌گریم که چنین دستی چطور می‌خواهد زیر خاک برود؟».

دوسال از نوشتن‌اش گذشته و من تکرار می‌کنم. چهارده پانزده سال از خواندن‌اش گذشته و من همچنان متاثر می‌شوم. و هر قدر تکرار کنم چیزی از تکان‌دهنده بودن این حکایت برایم کم نمی‌شود.

***

و من همچنان به دنبال نور هستم، و رفتارهای نور.

* در این ارتباط مطالعهء این یادداشت آقای دکتر قنوات توصیه می‌شود.

اوضاع

نوشته شده توسط هادی, ۵ دی ۱۳۸۸

پل‌های پشت سر یکی پس از دیگری نابود می‌شود…

خصوصی‌سازی

نوشته شده توسط هادی, ۱۸ آبان ۱۳۸۸

چک؛ عکس از فارس

گاهی وبلاگ ممکن است نقش دفتر خاطره‌ها را بازی کند، گرچه مجازی‌بودن کم‌تر چنین بوده است. درج خاطره و یادگار در این وبلاگ بستگی دارد به اهمیت به یادآوری‌اش. تصور می‌کنم تصویر بالا یادآور ماجرایی است با اهمیت اساسی. اولین چک خرید مخابرات؛ فروشنده دولت دهم، خریدار بخشی از حکومت. می‌خواهم بگذارم در این جا بماند.

اسب و اصل

نوشته شده توسط هادی, ۱۷ آبان ۱۳۸۸

می‌گویند که پرشتاب‌ترین دوره‌ی تغییرات گوناگون دهه‌های اخیر بوده است. زمانی که تغییرات اساسی باشند، مناسبات و روش‌های زندگی را نیز متحول می‌کنند. در چنین عصری – و در کشوری که به خودی خود شاهد زیر و رو شدن‌های متعدد دگرگون کننده است – اصلی‌ترین کار آدم می‌شود تجدیدنظر دایم در مناسبت‌ها و روش زندگی. هنوز به چیزی خو نگرفته، جایگزینی پیدا می‌شود؛ هنوز مناسبتی جا نیفتاده، مناسبت دیگری پدید می‌آید. در کار یا زندگی، تفاوتی نمی‌کند؛ بیش‌تر توان ما مصروف تغییرات تند است. دشواری کار این جاست که در عین حال باید مواظب ارزش‌های و اولویت‌های اصلی نیز بود.

استقبال

نوشته شده توسط هادی, ۸ آبان ۱۳۸۸

محمود وحید نیا به دعوت رهبری انتقاد می‌کند

اینى هم که گفتند از رهبرى انتقاد نمی‌کنند، شما بروید بگویید انتقاد کنند. ما که نگفتیم از ما کسى انتقاد نکند؛ ما که حرفى نداریم. من از انتقاد استقبال می‌کنم.

رهبری جمهوری اسلامی در پاسخ به یک دانشجوی منتقد
به نقل از این‌جا

پوسته ی پانوراما ساخته شده توسط Themocracy و آماده شده برای وردپرس فارسی توسط فرزاد ساغرچی

Creative Commons License
This work by Hadi Sabbagh is licensed under a
Creative Commons Attribution-Noncommercial-No Derivative Works 3.0 Unported License