دسته:هنر

قصهء رابطهء آدم‌های ناچار

نوشته شده توسط هادی, ۹ فروردین ۱۳۹۰

آثاری که به رابطه‌های انسانی می‌پردازند، برایم جذابند. آثاری که به روابط اشتباه یا اشتباه روابط متمرکز هستند، جذاب‌ترند و شاید تا حدی آزارنده نیز باشند. البته آثاری که انگاری اشتباها به روابط آدم‌ها نظر دارند،عذاب‌آورند. عجب جملات در هم و برهمی شد!

با این مقدمه خواستم بگویم که فیلم سایروس را تماشا کردم. داستان فیلم به مثلثی عاطفی می‌پردازد، بین یک زن و دو مرد که اتفاقا یکی از مردها پسر اوست. نقش زن را مریسا تومی با هنرمندی ایفاء می‌کند؛ البته بازیگران اصلی دیگر نیز کم از او نمی‌آورد و فیلم از نظر انتخاب بازیگر کامیاب است. اما مریسا به نظرم یک سر و گردن بالاتر از دیگران می‌نماید، شاید به این علت که از باقی دوست‌داشتنی‌تر به نظرم رسیده این را می‌نویسم.

سایروس به رابطهء آدم‌های ناچار می‌پردازد، آدم‌هایی که ظاهرا بدون خواست شخصی یا رفتار و اعمالی خاص، گرفتار بخش پیچیدهء مناسبات زندگی آدم‌ها شده‌اند. به تصویر کشیدن چنین قصه‌هایی کار آسانی نیست، اما به نظر من سایروس به شکل آبرومندی از پس این وظیفه برآمده است.

نمی‌دانم که چه اتفاقاتی حین تماشای یک فیلم می‌افتد که پس از تماشا آن را خوب لقب می‌دهیم، اما گمانم در بعضی از لحظات سایروس آدم را متقاعد می‌کرد که در حال تماشای اثر خوبی است. تماشایش مطمئنا پشیمان‌کننده نیست.

سعی می‌کنم درستت کنم

نوشته شده توسط هادی, ۶ بهمن ۱۳۸۹

گمانم در این جا هم گفته‌ام که یکی از لذت‌بخش‌ترین تجربه‌های زندگی‌ام، کشف غیرمترقبه آثار و آفریده‌های ممتاز است. روز گذشته که از سفر کاری کوتاه دو سه روزه بازگشته بودم، پس از کمی مرتب‌کاری و آماده‌شدن برای زندگی روزمزه از انبوه فیلم‌های ندیده یکی را سرسری در دستگاه گذاشتم. پس از گذشت دقایقی از پخش فیلم مستند گربه‌ماهی دریافتم که با اثری جدی مواجه‌ام. مدتی دیگر که گذشت، تپیدن قلبم در سینه‌ام را حس می‌کردم. تصور اشتباه نکنید، فیلم حادثه‌ای، هیجانی یا جنسی نیست. در ظاهر همه چیز آرام و عادی است، اما هضم و تحمل لحظاتی از آن برای من مثل کوه سنگین بود:

داستان فیلم در مورد رابطه‌ای است که در فیس‌بوک شکل می‌گیرد، رابطه‌ای که در ابتدا هیجان‌انگیز و پرشور است اما بعد از مدتی معلوم می‌شود که انگار چیزهایی درست به نظر نمی‌آید. فیلم‌سازها و آدم اول فیلم تصمیم می‌گیرند که ماجرا را پیگیری و از ابهام‌ها پرده‌برداری کنند. پرده که می‌افتد، سازندگان – و بینندگان جدی‌تر – تکان می‌خورند…

دوست داشتم بیش‌تر از داستان فیلم و بخش‌هایی از آن می‌گفتم؛ اما نگرانم که بعضی از کسانی که قصد تماشای آن را می‌کنند، دمغ شوند.

×××

آدم‌ها معمولا دوست ندارند که آیینهء صاف و دقیقی جلوشان گرفته شود. مثلا زیاد پیش می‌آید که کسی در مورد خودش از دیگری نظر بخواهد، اما با شنیدن نظر بیاشوبد و بجنگند! یادم هست که زمان اکران فیلم سلام‌ سینما، ساختهء محسن مخملباف، عده‌ای از بینندگان با عصبانیت می‌گفتند که کارگردان افراد را سرکار گذاشته و تحقیر کرده است. من تصور می‌کردم که چنین نیست، اما ما رگه‌هایی از خود خودمان را در آن می‌بینیم و برآشفته می‌شویم. با این فرض؛ گربه ماهی هم فیلمی نیست که مذاق تمام بینندگان را خوش آید. کما این‌که در وب‌سایت معتبر روتن تماتوز می‌بینیم که نظر کارشناسان مساعد‌تر از بینندگان است.

آدم‌ها نوعا دوست دارند تحسین شوند و محبوب باشند. شبکه‌های اجتماعی – در راس آن‌ها فیس‌بوک – در اصل قرار است که پیوندی باشد بین آدم‌های آشنا، اما از نگاهی دیگر محل مناسبی است برای ساخت هویت‌های مجازی دروغین برای برای برآورده شدن میل یا نیاز به تحسین و دوست داشته شدن. اما سوال این است که ما به چیزی می‌گوییم دروغین یا دروغ‌گویی؟ به فرض مثال اگر من عکس‌هایی از خودم بگیرم و آن‌ها را شدیدا ویراش کنم و برای مشاهدهء افراد موردنظر منتشر کنم، دروغ گفته‌ام؟ اگر سرم را روی بدن یک ورزشکار بگذارم چه‌طور؟ پرپشت کردن مو و صاف کردن افراطی پوست چه فرقی دارد با مونتاژ سر و بدن؟ آیا در ذات شباهت‌های آشکاری ندارند؟ این‌‌ها محل بحث است، اما زمانی که چند تا هویت مجازی دیگر به شکل خانم‌ها و دختران دلربا درست کنم و از طرف آن‌ها پای عکس‌هایم قربان صدقه بگذارم، آن‌گاه تقریبا قاطعانه می‌شود گفت که دروغ‌گو و فریب‌کار هستم.

یک منظر بحث این است: چرا چنین کرده‌ام؟

گربه‌ماهی بدون این‌که از ابتدا بخواهد، وارد این بحث می‌شود. کسی که امثال این دروغ‌ها را می‌گوید قصد شیادی و جنایت نداشته است، صرفا می‌خواسته به آرزوها و رویاهای از دست رفته‌اش پر و بالی بدهد. در واقع او در زندگی شخصی صبور و فداکار است، ایثار می‌کند. خود را وقف خانواده کرده، قریحه هنری دارد، رفتار نرم و دوستانه‌ای نیز دارد. اما بازی‌ای را آغاز کرده که امکان دارد نتایج ناخوشایند غیرمترقبه داشته باشد. او هویت‌های مختلفی در فیس‌بوک ساخته و آن‌ها را مدیریت می‌کند، در عوض این کار به غیر از تحسین و توجه چیزی نصیبش نشده است (چیز بیش‌تری هم نمی‌خواسته).

زن میان‌سال چاقی که ساعت‌ها از روز را به بیمارداری و تیمارداری می‌گذارند و رویاهای جوانی و استعدادهایش را بر باد رفته می‌بیند، و اکنون به ساخت هویت‌های مجازی عامه‌پسند مشغول است و بدین وسیله چیزهایی که دوست داشته در واقعیت زندگی غیر مجازی خود بشنود، در پیام‌های فیس‌بوک می‌بیند. با او چه برخوردی می‌توان کرد؟ چه‌قدر می‌توان سخت گرفت؟

گربه‌ماهی را گیر بیاورید و تماشا کنید، توصیه اکید می‌کنم؛ حتی خواهش می‌کنم. تماشا کنید و بیندیشید. هنگامی که فیلم تمام شد، من در تنهایی نیمه جلوی تلویزیون کف زدم. چون به نظرم رسید که یکی از بهترین فیلم‌های زندگی‌ام را تماشا کرده‌ام.

عنوان از متن ترانه یکی از آهنگ‌های کلد پلی گرفته شده است.

زندگی چونان بازی

نوشته شده توسط هادی, ۱۰ دی ۱۳۸۹

دیوید فینچر شخص عجیب و غریبی است: فیلم‌سازی کاربلد و کم‌کار که تاثیر خیالات، جنایت، خشونت، قتل و موقعیت‌های خاص را بر آدم‌ها نشان می‌دهد. دنیای فینچر البته شیرین نیست، اما پیش‌پا افتاده هم نیست. فیلم هفت از آثار شناخته‌شده‌اش است، اما من بازی را بیش‌تر می‌پسندم.

بازی خشونت عریان نمایش نمی‌دهد. روایتی است امروزی از افسانهء دولتمندی که بر اثر تجربه و مشاهده منقلب می‌شود. گرچه این طرح چندان بدیع نیست؛ شخصیت ابنزر اسکروج دیکنز یکی از شخصیت‌های مشابه در ادبیات است. مردی گوشه‌گیر و عبوس که به‌یک‌باره درمی‌یابد در مسیر موفقیت مالی کسان و چیزهای زیادی را از دست داده است، او مانده و مقام‌اش و پول‌هایش. اما نیکلاس ون‌اورتون مثل اسکروج در هنگام سال نو متحول نمی‌شود بلکه پس از قبول هدیهء تولد غیرعادی‌ای که برادر طغیان‌گرش به او می‌دهد، مسیر زندگی‌اش تغییر می‌کند…

امروز که ناگهان وسوسهء تماشای چندبارهء بازی سراغم آمد، متوجه شدم که صحنه‌هایی از بازی – پس از چند بار تماشا – هم‌چنان تاثیرگذار است. شاید بازی به اندازهء یک فیلم تخیلی، غیرواقعی باشد و جز آثار خاصی که گاهی تماشای آن مایهء فخرفروشی می‌شود به حساب نیاید، اما طرح خلاقانهء باور «زندگی بازی است»، باعث می‌شود که تماشاگری مثل من با طیب‌خاطر آن را بارها تماشا کند.

حراج حراج حراج

نوشته شده توسط هادی, ۱۲ آذر ۱۳۸۹

نمی‌دانم چطور شد که چندی پیش این نقاشی‌ها را دیدم. در وب گاهی از این اتفاقات غیر مترقبه می‌افتد.

اما چیزی در آن‌ها بود که رهایم نکرد. بارها نگاه‌شان کردم، باز متوجه عامل تاثیر نشدم. احساس می‌کردم سنگینی بعضی نقاشی‌های قهوه‌ خانه‌ای برای نمایش پدیده‌های فرهنگی اجتماعی جدیدی به خدمت گرفته شده است. احساس می‌کردم کارها خشن هستند، یا آفریننده موضعی قوی در برابر موضوعات مورد انتخابش داشته است. نمی‌توانم بگویم خشم، و نمی‌توانم بگویم تمسخر؛ برای همین می‌گویم موضع. این موضع هم خود را در جزییات و عناصر پررنگ‌شده نشان می‌دهند (ناخن‌ها، بستنی‌ قیفی‌های بزرگ، لیوان‌های ذرت پخته، چسب‌های روی بینی، آویزه‌های گوشی موبایل و…) و هم در حالت نگاه‌ها و بدن‌های انسان‌ها. زن‌های در غیاب کامل مردها در کارناوالی شلوغ و پر ازدحام در مسابقه‌ای شرکت کرده‌اند که معلوم نیست هدف آن چیست.

به دنبال کارهای دیگر نقاش – خانم ساغر دئیری – گشتم، عاقبت صفحهء او را در یک شبکهء اجتماعی مجازی پیدا کردم. برایش یادداشت کوتاهی نوشتم و خواستم که منابع بیش‌تری از کارهایش بهم معرفی کند. سریع و ساده جواب داد و سعی کرد کمک کند. از او در مورد حس عجیبی که در کارهایش موج می‌زند نپرسیدم، چون اگر قرار بود به چنین سوال‌هایی پاسخ دهد می‌رفت مقاله می‌نوشت، نقاشی نمی‌کرد.

ساختن دنیایی بهتر

نوشته شده توسط هادی, ۳۱ خرداد ۱۳۸۹

I’m Starting With The Man In
The Mirror
I’m Asking Him To Change
His Ways
And No Message Could Have
Been Any Clearer
If You Wanna Make The World
A Better Place
Take A Look At Yourself, And
Then Make A Change

خدا رحمت کند مایکل جکسون را، این قسمتی از یکی از ترانه‌های اوست. من سال‌هاست بر این باورم که بهترکردن دنیا با بهترکردن خود ممکن است، ولی بهترکردن خود از سخت‌ترین کارهای دنیاست.

دیدنی‌ها-۸

نوشته شده توسط هادی, ۲۸ خرداد ۱۳۸۹

آی‌فون۴ – طراحی جانی آیو

آی‌فون۴ از نظر طراحی مسلما یک اثر هنری برجسته و کلاسیک است که تردید ندارم درآینده در موزه‌ها نگه‌داری خواهد شد. موضوع تیراژ باعث شده که چنین آثاری منزلت لازم را در چشم بعضی از ناظران نداشته باشد.

از این سری

خدا پاشو من یه آشغالم باهات حرف دارم

نوشته شده توسط هادی, ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۹

کسی از گربه‌های ایرانی خبر نداره یک اثر هنری است در ستایش از هنر و در ضمن قسمتی از چهرهء زندگی ایرانی معاصر را با چیره‌دستی نشان می‌دهد. چیزی که موجب می‌شود مخاطب نگاه جدیدی نسبت به یک موضوع پیدا کند و این یکی از بهترین کارهایی است که یک اثر هنری می‌تواند انجام دهد. بهترین فیلم‌هایی که دیده‌ام، شانه‌های بیننده اهل شعور را می‌گیرند و تکان‌تکان‌اش می‌دهند؛ گربه‌های ایرانی با قوت چنین کاری با تماشاگرش می‌کند. پیداست که آفرینندگان آن با زحمت و مشقت سعی کرده‌اند بخشی از تعهدی را که نسبت به بعضی از چیزها در خود احساس می‌کرده‌اند، بازنمایند.

من کاری ندارم که این اثرمجموعه ویدیو کلیپ است یا مستند یا شاخصه‌های فلان نظریه را برای فیلم‌سینمایی بودن دارد یا نه. این یک کار به غایت دیدنی و شنیدنی است که من فیلم‌ می‌دانمش، یکی از بهترین فیلم‌های ایرانی که تماشا کرده‌ام. گربه‌های ایرانی موزیکالی شریف، نجیب و قدرتمند است که قصهء اصلی‌اش زنده به گور کردن روح‌های مستعد است.

با فروتنی ممنونم از هنرمندانی که کارشان الهام‌بخش گربه‌های ایرانی بوده است.

* عنوان یادداشت برگرفته از متن یکی از آهنگ‌هایی است که در فیلم پخش می‌شود.

پوسته ی پانوراما ساخته شده توسط Themocracy و آماده شده برای وردپرس فارسی توسط فرزاد ساغرچی

Creative Commons License
This work by Hadi Sabbagh is licensed under a
Creative Commons Attribution-Noncommercial-No Derivative Works 3.0 Unported License