دسته:و…

چرا؟

نوشته شده توسط هادی, ۱۴ فروردین ۱۳۹۰

چرا در این‌جا کم‌تر می‌نویسم؟ این یادداشتی است در پاسخ بعضی از دوستان که لطف دارند و علت این امر جویا می‌شوند.

***

مجازی‌بودن امسال وارد دهمین سال عمرش می‌شود. در این سال‌ها خیلی چیزها فرق کرده است؛ هم در دنیای وب، هم در من و هم در جامعه ما:

۱. نه سال پیش نه خبری از توییتر بود و نه از فیس‌بوک، حتی اورکات هم وجود نداشت. رشد شبکه‌های اجتماعی ارتباط‌های مجازی و حقیقی اعضای‌شان را دچار تغییر و تحولاتی جدی کرد. خیلی چیزها که قبلا در وبلاگ و وب‌سایت معرفی و مطرح می‌شد، الان به شکل مختصرتری در این شبکه‌ها برگزار می‌شود.

۲. گمان می‌کنم که وبلاگ شاید رسانهء خوبی برای مطرح‌کردن چیزهایی که این‌جا مطرح می‌شده، نیست. البته گاهی مظروف روی ظرف تاثیر می‌گذارد، اما تلقی بسی افراد از وبلاگ محلی است حاوی مطلب تاریخ‌مصرف‌دار، مختصر و شاید مفرح. خیلی از مطالب مجازی‌بودن با این تلقی سازگار نیست. شاید به خاطر همین تعداد مخاطبان مجازی‌بودن هیچ‌گاه از تعداد محدود و مشخصی بیش‌تر نشد.
از سوی دیگر در دو سال گذشته مسایلی در زندگی شخصی‌ام روی‌داد که خواه‌ناخواه تاثیری جدی بر نگاهم گذاشت. بخشی از خوش‌بینی‌ام را از دست دادم، نسبت به نسل تربیت‌شده در سه دهه اخیر کمی دقیق‌تر شدم و عاقبت به این نتیجه رسیدم که پیش از هر چیز باید به درونم بپردازم. زمانی که از روابط بیرونی سر می‌خورید این رویکرد خیلی غیرطبیعی نیست. خصوصا این‌که بدانید اکثر کاربران اینترنت از نسل مذکور هستند.

۳. نه سال قبل شرایط کشور تفاوت‌های آشکاری با امروز داشت. فضا متفاوت بود، گروهی با بینش دیگر بر مصادر امر اجرا بودند و… . الان صحبت از مباحثی نه کاراست و نه ممکن. فضای گفت‌وگو قطبی‌تر شده و در نتیجه گاهی بحث‌نظری و عنوان‌کردن اندیشه هم نیاز به بندبازی و شعبده دارد.
تهور در موارد بی‌ارزش، بی‌نتیجه و پرمخاطره، شکلی از حماقت است، موضوع روز شدن برای این نگارنده آن‌قدر ارزش ندارد که بخواهد با هر لحنی به هر چیزی بپردازد و در نتیجه آن با کسانی طرف شود که زبان مشترکی با آن‌ها ندارد. این نامش عاقبت‌اندیشی یا عافیت طلبی است؟ نمی‌دانم.

همچنان سعی می‌کنم فکر کنم. دوست دارم برای اشتراک‌گذاشتن این افکار رسانه‌ء مناسبی بیابم، هنوز ممکن نشده است. شاید امسال بشود.

عکسی مناسب‌ برای شبکه‌های اجتماعی

نوشته شده توسط هادی, ۱۳ بهمن ۱۳۸۹

با توجه به تجربه‌هایم در عکاسی، فکر کردم چند نکته برای کسانی که می‌خواهند عکس‌های بهتری در شبکه‌های اجتماعی داشته باشند، بگذارم:

۱. پشت‌‌زمینه هر چه خلوت‌تر باشد، بهتر است؛ چون باعث می‌شود که بهتر دیده شوید و عوامل بصری دیگر مزاحمت یا تداخلی با تصویر شما نداشته باشند.

۱-۱. کسانی دوست دارند که جلوی کتاب‌خانه، یک منظرهء طبیعی، بنایی مجلل یا… عکس بگیرند. گمان کنم چنین عکسی به عنوان عکس اصلی پروفایل مناسب نیست، می‌توانید این عکس را در یکی از آلبوم‌های خود بگذارید و اگر نیاز باشد، توضیح دهید که چرا عناصر دیگر موجود در عکس جالب یا مهم هستند.

۲. هنگام رتوش عکس‌ توجه داشته باشید تا چیزی غیر عادی نشود. شما همان شکلی هستید که باید باشید. ممکن است دیگرانی به ظاهر زیباتر باشند، اما به رقابت با آن‌ها لزومی نیست. رتوش زیاد، عکس را تصنعی می‌کند. خصوصا رتوش اغراق‌آمیز پوست و صاف‌کردن افراطی آن، هویت را از صورت‌ می‌گیرد.

۳. گذاشتن عکس حیوانی محبوب‌ در محل عکس‌ کاربر مناسب نیست. عکس حیوان بالای نام انسان، چندان مناسب شان آدمیزاد نیست. (فعلا به بحث پست‌فطرتی بعضی از انسان‌ها و منزلت بعضی از حیوان‌ها کاری نداریم).

۴. بهتر است عکس اصلی پروفایل‌تان با عکس‌های دیگری که از خودتان می‌گذارید، تفاوت زیادی نداشته باشد. گاه دیده می‌شود که عکس‌‌های فردی چنان تفاوت‌های آشکار و شدیدی با یکدیگر دارد که ببیننده حیران و سرگردان می‌شود.

۵. از عکس‌های گرفته شده در میهمانی‌ها به عنوان عکس اصلی پروفایل استفاده نکنید. خصوصا از عکس‌هایی که روی مبل ملقب به استیل نشسته‌اید یا در جلوی بوفهء کریستال‌ها و عتیقه‌جات ایستاده‌اید و یا به اتومبیلی آن‌چنانی تکیه زده‌اید، حذر کنید. کسی دوست ندارد به عنوان یک تازه‌به‌دوران رسیده معرفی شود.

۶. از عکسی استفاده نکنید که اثری از آثار تن یا صورت شخص دیگری در آن هست. این‌ عکس‌ها مانند عکس‌هایی هستند که از یک رابطهء قطع‌شده باقی می‌ماند.

۷. هر کسی برای برهنگی، حدی دارد. اما باید دانست که با تعیین این حد در یک عکس، پیام‌های مشخصی به مخاطب می‌دهید.

۸. عکس باید شما را نشان‌دهد، نه هنرنمایی‌های موفق یا ناموفق عکاس را.

۹. ادا و اطوار معمولا در نگاه اول تشخیص داده می‌شود. چشمان خمار شده، لب‌های غنچه‌شده، بازوهای سفت شده، و سر را به نشانهء تفکر در دستان قرار دادن تنها باعث تخفیف شخصیت موضوع پرتره می‌شود. کسانی در ادا درآوردن بسیار ماهر و زیرک هستند، این کسان معمولا از کارشان پول در می‌آورند (هنرپیشگان و…)؛ اما تا چنین مهارتی به دست نیاورده‌اید، از خود خودتان عکس بگیرید.

۱۰. برای همه مقدور نیست که به گریگوری هایسلر پرتره‌ای سفارش دهند. اما تلاش برای خلق پرتره‌ای ساده، تمیز، واضح و خالص ممکن است به نتیجه برسد.

مهم شما هستید، خود واقعی‌تان. کسانی که درون قشنگی دارند، همه چیز را قشنگ می‌کنند و قشنگ به نظر می‌آیند؛ و بالعکس. هر سعی دیگری برای ظاهرسازی عاقبت به بن‌بست می‌خورد. نگرانی بی‌مورد است؛ شخصا تردید ندارم شما از ظاهرتان چیزهای خیلی خیلی مهم‌تری دارید. :)

خصوصا…

نوشته شده توسط هادی, ۲۳ آذر ۱۳۸۹

اگر این گفته را در منبعی با این حد از اعتبار نمی‌دیدم، احتمالا به واقعیت آن شک و گمان می‌کردم طنز است:

I’m no better than anyone else at understanding what makes people tick, particularly women.

Stephen Hawking

درک منزلت

نوشته شده توسط هادی, ۲۷ خرداد ۱۳۸۹

با بی‌دقتی و بی‌توجهی داشت یک سافت باکس پروفوتو را جمع می‌کرد. طاقت نیاوردم،‌ جلو رفتم و از دست‌اش گرفتم: «باید با وضو دست به این بزنید». با بی‌حوصله‌گی گفت: «بله؟». توضیح دادن فایده‌ای نداشت، چون می‌دانستم فکرها و نگاه‌هامان سال‌های نوری از هم فاصله دارد.

باید یک چیزی بسازید، تا قدر چیزهای خوب ساخته شده را بدانید. وقتی استیو جابز هنگام معرفی آی‌فون۴ گفت که این محصول به زیبایی یک لایکای قدیمی است، در دلم گفتم «باید کسی مثل تو به ساخت دوربین‌های کلاسیک لایکا و هزار چیز مثل آن دقت کرده باشه، ذوق زده باشه، کم‌آورده باشه، زیر و بالا کرده باشه… تا بتونه تیمی مدیریت کنه که آی‌فون۴ بسازه». ویلیام فاکنر در خطابهء نوبل‌ تعبیر مشهوری دارد: «عرق‌ریزی روح». درک این مفهوم خیلی آسان نیست برای کسانی که با طراحی، ساخت و آفریدن بیگانه‌اند. بدبختانه باید اعتراف کرد که ما خیلی با این مفاهیم آشنا نیستیم،‌ اگر برهان می‌خواهید نگاه دقیقی به دور و برتان بیندازید.

ورود به نهمین سال

نوشته شده توسط هادی, ۲۰ خرداد ۱۳۸۹

اولین نوشته معرفی است و توضیح حضور، ظاهرا این ادب و اصول است که حکم می‌کند که توضیح دهم که اینجا چه می‌کنم؟ و چرا از شما دعوت کرده‌ام که «مرا» بخوانید؟
بودن و مجازی بودن: اولین یادداشت

اگر کودکی بود، الان سال دوم یا سوم ابتدایی تحصیل می‌کرد، اما نویسنده‌اش هنوز تصمیم بر داشتن فرزند ندارد. در خود چنین صلاحیتی نمی‌بیند، اما می‌تواند بنویسد چون خواندن نوشته‌ الزامی نیست. خودش می‌نویسد، به هزینه خودش منتشر می‌کند و کسی هم الزامی به خواندن ندارد. اگر کسی بخواند، لطف کرده است و اگر رای‌اش را نیز شریک شود، بیش‌تر لطف کرده. قضیه ساده است. نوشتن روزانه مداوم در طول سی ماه برای بعضی توقع ایجاد کرد و بنابراین قطع آن موجب گلایه شد. از هیچ کدام نپرسیدم که چرا خود چنین نمی‌کنید اگر کار پسندیده‌ای می‌دانیدش؟

گاهی به نظر می‌رسد که دوره، دورهء راحت‌الحقوم شده است. یادداشت‌های خردی که گاهی شبیه کاریکلماتور و گاهی شبیه اعتراض طعن‌آمیز لطیفی است که سر از جیب مراقبت درآورده و به مسخره‌گی زندگی این‌دنیا می‌خندد، طرفدار زیاد دارد. خرج‌اش هم یک Like است. دنیا است و عوض می‌شود. اما نگارنده گاهی به مقتضیات دوره کلا بی‌اعتناست. ای بسا نگارنده دوره‌ای که به جوانی شهرت دارد را پشت سر گذاشته و دیگر مد روز را نمی‌فهمد. البته همو نمی‌فهمد که چطور از عمر شش هفت دهه‌ای یک انسان یک دهه‌اش باید پررنگ شود و بقیه‌اش هم هر کدام اسمی داشته باشد که در نهایت یعنی: «خودت را بکش کنار». می‌دانید؟ صاحب این قلم به خیلی چیزهای این چنینی باور ندارد.

***

اگر نگاهم به بعضی از یادداشت‌های سال‌های دور این وبلاگ بیفتد، از فاصله‌ای که افتاده متعجب می‌شوم.  گاهی مطالب خودم را نمی‌شناسم، یک خاطره بامزه تعریف کنم: یک بار در وب‌سایتی مطلبی دیدم که نحوهء پرداخت و ارائهء آن نظرم را جلب کرد. کنجکاو و برآن شدم که نویسنده‌اش را بشناسم، بعد از مدت کوتاهی پی‌بردم که مطلب مذکور، یکی از یادداشت‌های خودم برای این وبلاگ است!

در جست‌وجوی آداب

نوشته شده توسط هادی, ۱۹ خرداد ۱۳۸۹

از زمانی که با دکتر قنوات آشنا شدم نزدیک به دو دهه می‌گذرد. در آن زمان ایشان مدرک کارشناسی ارشد داشت و در دانشگاه تدریس می‌کرد، و مشهور بود به سخت‌گیری در کلاس‌های‌اش. غلط نکنم آشنایی‌اش با سردبیر توس هم به سخت‌گیری – یا مجموعه صفاتی که چنین تعبیر می‌شدند – باز می‌گشت. یک بار بین آقای قنوات و یکی از همکاران فقید بر سر مرحوم جلال آل‌احمد بحث شدید قلمی در گرفت. هر دو به تندی تاختند، البته هیچ‌کدام هم اهل زیرپا گذاشتن آداب مرسوم نبودند. وقتی که با دکتر قنوات در این مورد صحبت کردم، ایشان به نکته‌ای اشاره کرد که تا ابد در ذهن من نشست؛ او باور داشت «آدم باید اندازهء خودش را بشناسه» و پیرامون این موضوع دقایقی صحبت کرد.

آخرین که ایشان را ملاقات کردم، گمانم یک سال پیش بود. صحبت از هر جایی شد، با بزرگواری برایم وقت گذاشت و پذیرایی کرد. بین صحبت‌ها ماجرایی تعریف کرد که به نظرم مستقیم به بحث چهارده پانزده سال پیش ربط داشت: «یکی از دانشجویان هنگام حضور و غیاب در سر کلاس با لحن خاصی حضور خودش را اعلام می‌کرد، اما من ترجیح دادم اعتنایی به این رفتار نکنم. مدتی گذشت و خبردار شدم که در جایی صحبت‌هایی کرده که نباید می‌کرده و بنابر این مورد بازخواست قرارگرفته است. من خودم را گناه‌کار احساس کردم چون اگر با آن رفتار او برخورد می‌کردم، شاید متوجه اندازه و حد و حدود خودش می‌شد و چنین حرکتی از او سر نمی‌زد». (صحبت‌ها عین سخنان نیست و از حافظه نقل شده است).

در چند ماه اخیر، از بعضی کسانی که جزء نسل جوان کشور قلمداد می‌شوند، رفتارهایی دیده‌ام که سخت اندیشناک‌ام کرده است. به منشاء و ریشه‌های رفتارهای مذکور که می‌اندیشم، بحث معرفت به اندازه خود و تشخیص اندازه دیگران را کلید مهمی برای گشودن پیچیدگی‌های قضیه می‌دانم…

سخن‌ بسیار آمد

نوشته شده توسط هادی, ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۹

ای درویش! بیست رساله تمام شد، و درین بیست رساله سخن بسیار گفته آمد. و این گمان مبر که این سخنان من گفته‌ام، و به غیر از من کسی دیگر نگفته است؛ و این مپندار که این‌ها من دانسته‌ام، و به غیر از من کسی دیگر ندانسته است، که هیچ سخنی از تو، و هیچ علمی از تو، و هیچ عملی از تو به جهان نیاید، از جهت آن که هیچ سخن نگفته نماینده است، جمله گفته‌اند و می‌گویند: و هیچ علمی نادانسته نمانده است، جمله دانسته‌اند و می‌دانند و هیچ عملی ناکرده نمانده است، جمله کرده‌اند و می‌کنند. و از این‌جا گفته‌اند که هر چه هست،‌ بوده است و خواهد بود؛ و هرچه نیست نبوده است و نخواهد بود.

کتاب الانسان الکامل/ عزیزالدین نسفی/ ماریژان موله/ انتشارات طهوری/ تهران ۱۳۸۸

پوسته ی پانوراما ساخته شده توسط Themocracy و آماده شده برای وردپرس فارسی توسط فرزاد ساغرچی

Creative Commons License
This work by Hadi Sabbagh is licensed under a
Creative Commons Attribution-Noncommercial-No Derivative Works 3.0 Unported License