دسته:تامل

بی‌غیرت‌ها و باغیرت‌ها

نوشته شده توسط هادی, ۱۵ خرداد ۱۳۹۰

تازگی می‌بینم که عده‌ای، برای این‌که واکنش‌ها و در نتیجه اتفاق‌های مورد نظرشان رخ نمی‌دهد، عدهء دیگری را بی‌غیرت می‌دانند و می‌نامند. نکته این جاست که عدهء اول غالبا پشت رایانه‌شان  در گوشه‌ای از این دنیا مخفیانه کز کرده‌اند و با نامی که همیشه مستعار است، از آن پشت کوس شجاعت و غیرت و مبارزه می‌زنند. عده‌‌ای که به بی‌غیرتی منتسب می‌شوند هم افراد و گروه مشخصی نیستند، بلکه کسانی هستند که ظاهرا حاضر نمی‌شوند رهبری رهبران غیور و شجاع اما پنهان را بپذیرند.

پاتوق‌هایی در وب هست که تقریبا به نوعی پایگاه ارزیابی‌کنندگان غیرت شده است، این وب‌سایت‌ها معمولا آکنده از عناوینی است چون: «همراه شو عزیز»، «من فلان حرکت مبارزاتی را می‌کنم، شما چطور»، «… جلاد باز هم چه کار کرد»، «عمر جنتی»، «خرابکاری احمدی‌نژاد یا مردان او». البته برای تنوع هم که شده، گاهی عکس‌های فلان هنرپیشه زن یا فیلم دوربین مخفی از شوخی بیمزه با دوست دختر هم چاشنی ماجرا می‌شود.

نگارنده باور دارد که بخشی از مشکلاتی که امروزه برسر ما آمده، از رفتار و منشی ناشی شده است که امثال ارزیابی‌کنندگان غیرت دیگران دارند. غیرت، ریختن هیجانی به خیابان و شلوغ‌کاری نیست، این کار نامش مبارزه هم نیست. غیرت حقیقی نگاه‌کردن به آیینه و پرسیدن این سوال است: «مشکل من چیست؟ مشکلات من چه سهمی در پدید آمدن وضعیت حاضر دارند؟».

و کسانی که می‌مانند

نوشته شده توسط هادی, ۳۰ دی ۱۳۸۹

بر خواننده این‌جا پوشیده نیست که به کاری که منشاء اثر مثبت باشد، و انجام دهندهء آن خیلی احترام می‌گذارم و علاقه‌ دارم. با این همه امروز هنگام مرور صفحهء فیس‌بوک‌ام از دریافت نکته‌ای متعجب شدم:

شلوغ بازی در شبکه‌های اجتماعی را دوست ندارم، تعداد دوستان‌ام در حال حاضر زیر پنجاه نفر است. در مروری که بر این پنجاه نفر داشتم ناگهان به ذهنم رسید که ببینم هر کدام از این‌ها به چه مشغول هستند (در حدی که صاحب اثر باشند). پیش از این هیچ‌گاه چنین به مساله فکر نکرده بودم. آماری که به دست آوردم چنین بود:

نوشتن و روزنامه‌نگاری: ۶ نفر
برنامه‌نویسی و رایانه:  ۵ نفر
طراحی و گرافیک: ۴ نفر
نقاشی و تصویرسازی: ۳ نفر
عکاسی: ۳ نفر
تدریس و تحقیق: ۲ نفر
معماری: ۲ نفر
موسیقی: ۲ نفر
طراحی مد و لباس: ۲ نفر

مجموع: ۲۹ نفر (حدود شصت درصد)

چند نکته را بگویم: ۱. من پیش از این هیچ‌گاه به ذهنم نرسیده بود که کسی را به خاطر این‌که صاحب اثر است اضافه یا حفظ کنم.
۲. تعدادی از دوستان اعضای عزیز خانواده هستند و برای حفظ ارتباط دورادور و به یادشان بودن‌ در فهرست هستند.
۳. از مشغولیت فعلی تعدادی نیز بی‌خبرم و احتمال می‌دهم اگر مطلع بودم به فهرست فوق‌تعدادی اضافه می‌شد.

نتیجه این نیست که «ببینید من عجب دوستانی دارم!»، بلکه این است که صاحبان اثر حتی در روابط نزدیک ماندگارتر و با ارج و قرب‌تر هستند.

غفلت از مشاغل فنی

نوشته شده توسط هادی, ۲۴ دی ۱۳۸۹

حدود دو سال پیش، یادداشتی تحت عنوان «فقدان مهارت و زوال سلیقه» در این وبلاگ منتشر کردم. تازگی که برای تعمیرات خانه در جستجوی تعمیرکار بودم، دوباره یاد آن بحث افتادم.

به درستی نمی‌دانم که چرا بخش بزرگی از نیروی کار جوان ما تمایلی به کسب مهارت‌های فنی و راه‌اندازی کسبی بر اساس آن ندارد. با یک حساب ساده سرانگشتی روشن می‌شود که درآمد یک نیروی نیروی فنی نسبتا ماهر حداقل چهار برابر یک نیروی از دانشگاه درآمده پشت میزنشین است. حتی اگر قصد مهاجرت و جلای وطن باشد، کشورهایی چون استرالیا به پروندهء نیروهایی که تخصص فنی دارند، بیشتر توجه دارد و خیلی زودتر رسیدگی می‌کند. از طرف دیگر سرمایه‌گذاری لازم برای شروع خیلی از مشاغل فنی به مراتب کم‌تر از هزینه مخارج تحصیلات – اکثرا – بی‌فایدهء دانشگاهی است.

پس گیر کار کجاست؟ آیا شان این گونه از مشاغل در سطح مناسبی ارزیابی نمی‌شود؟ آیا راهکار مشخصی برای کسب چنین مهارت‌هایی وجود ندارد؟

من تقریبا یک نیروی فنی هستم، و صادقانه می‌گویم که از انتخابم پشیمان نبوده‌ام. اگر دلخوری‌ای وجود دارد از عدم مهارت کافی و شایسته ناشی می‌شود. پس به خودم اجازه می‌دهم که صمیمانه و مشفقانه به جوانانی که قصد ورود به بازار کار دارند جدا توصیه کنم که راه آسان و همگانی را انتخاب نکنند و حتما در مورد مشغول شدن در مشاغل فنی بیندیشند.

نوبت می‌رسد

نوشته شده توسط هادی, ۲۸ آذر ۱۳۸۹

وزیر سابق امور خارجه در حین ماموریت خارجی عزل شد و پس از بازگشت، در مراسم تودیع خود شرکت نکرد. معاون اول رییس‌دولت اعلام کرد که این عزل پیش از سفر «هماهنگی» شده بوده و قرار بر برگزاری مجلس مهم‌تری برای وزیر معزول و صحبت از مقام دیگری برای اوست. البته برنگارنده معلوم نیست که چه انواعی از عزل باید در چنین بزنگاه‌هایی رخ دهد و مجالس مهم‌تر پس از عزل‌های این چنینی از چه نوعی هستند.

اما مطرح‌کردن پرسش‌هایی با وزیر سابق بی‌جا نیست: از آن‌جایی که ایشان به رعایت صداقت در گفتار توصیه کرده‌اند، باید پرسید که در طول وزارت ایشان آیا این تنها باری بوده که صداقت رعایت نشده است؟ اگر پاسخ منفی است، چطور آقای متکی همکاری با کسانی که صادق نیستند را پذیرفته بودند؟ شاید تشخیص صداقت، نیاز به عزل‌شدن از مقام دارد؟ گمان نمی‌رود. پس چطور ایشان پیش از عزل و پس از علم به این عدم صداقت، محترمانه و «صادقانه» استعفا نکرده بودند؟

نکته این‌جاست: آدمی‌زاد تصور نمی‌کند روزی نوبت‌اش خواهد رسید؛ اما می‌رسد.

نوستالژی

نوشته شده توسط هادی, ۱۹ آذر ۱۳۸۹

در روزگار گذشته لزوما همه چیز بهتر نبوده، کسانی که غصهء آن روزها را می‌خورند احتمالا خودآگاه یا ناخودآگاه ترجیح می‌دهند که فقط خوب‌ها را به خاطر بیاورند. حسرت روزگار خوب گذشته، شاید شکلی از افسوس از گذر عمر است. متاسفانه این روند معمولا در آینده هم نسبت به امروز پیش می‌آید و ما کاری نمی‌کنیم.

صاحبان اثر

نوشته شده توسط هادی, ۱۱ مهر ۱۳۸۹

نمی‌دانم درست است یا نه، اما به نظرم شخصی را نمی‌توان جدی گرفت مگر این‌که صاحب اثر باشد. من یکی که نمی‌توانم جدی بگیرم.

وقتی می‌گویم اثر منظورم این نیست که صاحب اثر الزاما پهلوی رقابت با کسانی مثل پیکاسو یا موتزارت بزند. اثر می‌تواند ظاهرا غیرمهم باشد، مثلا یک نوع غذای خانگی که آب‌دست خاص سازنده‌اش را دارد. تلاش برای ساختن و آفریدن چیزی را در نهاد آدمیزاد عوض می‌کند. قدیمی‌ها زمانی که می‌خواستند کسی را برعرش بنشانند، می‌گفتند «از هر انگشت‌اش یک هنر می‌بارد». به نظرم این جمله یعنی طرف چند بعدی است، در میدان‌های مختلف بازی می‌کند و می‌آفریند. جمله خوبی است.

از آدم‌های ابتر خوشم نمی‌آید، از آدم‌های مدعی و ابتر اصلا خوشم نمی‌آید.

پیگیر ضعف‌ها – ۱

نوشته شده توسط هادی, ۲ شهریور ۱۳۸۹

اگر مدام چیزهایی نامطلوب برسرمان می‌آید، به جای جستجو دنبال مقصر باید به خود نگاه دقیق‌تری کنیم و بیش‌تر مسوولیت بپذیریم. این روش حداقل دو فایدهء احتمالی دارد: یکی این‌که با پذیرفتن مسوولیت به اندیشهء چاره و درمان برمی‌آییم و دیگر این‌که از نقش قربانی کنش‌پذیر خلاصی می‌یابیم. زمانی که دست‌های مریی و نامریی را عامل ناکامیابی و روزگار نامطلوب‌مان بدانیم، در نقش عروسک خیمه‌شب‌بازی‌ای رفته‌ایم که منتظر پذیرفتن کنش‌های گوناگون است، بدون این‌که از خود اراده‌ای برای تغییر اوضاع داشته باشد.

در سال‌ها و ماه‌های اخیر که روزگار سخت‌تر و اخبار تلخ بیش‌تر شده، من بیش از همیشه به این می‌اندیشم که ناگواری‌ها تا چه حد محصول ضعف‌های قومی و تاریخی ما هستند. مشکل‌ این‌جاست که بر سر مصادیق ضعف اتفاق نظر وجود ندارد. در این یادداشت‌ها می‌خواهم به نمونه‌هایی از این ضعف‌ها اشاره کنم. طبیعی است که ممکن است اشتباه کنم، اما حداقل‌اش این است که سعی‌ای شده و اگر موضوع باارزشی باشد احتمالا دیگرانی هم هستند، یا خواهند بود، که فکر روی فکر می‌گذارند و به نتایج بهتری می‌رسند.

***

آبرو: چارچوب احترامی که افراد در ظاهر از آن برخوردارند. زمانی که گفته می‌شود آبروی کسی رفت، یعنی احترامی که ظاهرا در چشم افراد داشت، تاحدی مخدوش شد. اما برای به ظاهر محترم ماندن چه باید کرد؟ باید قسمت قابل توجهی از ارزش‌ها و معیارهای عرفی را در برگرفت و رعایت کرد. البته تمام عرفیات ناپسند نیستند اما بی‌تردید بخشی از آن‌ها مزخرف و بد هستند. مراسم ازدواج مرسوم شهری را در نظر بگیرید که پر است از اضافات کمرشکن بی‌معنی. اما خانواده‌ها معمولا زیربار اجرای این اضافات می‌روند، چرا؟ برای حفظ آبرو خود و فرزندشان؛ یا تقویت آن. مراسم عروسی یک مثال دم‌دستی است، در سبک‌زندگی ما خیلی از کارها انجام می‌شوند که احترام ظاهری را حفظ و آن را بالا ببرند، و همیشه معلوم نیست که این کارها مفید و بخردانه باشند. جوان‌ها دوست دارند به دانشگاه‌ راه بیابند، هم چون امکان کاریابی خود را بالا ببرند و هم برای این که با افزودن پیشوندی به نام خود آبروی بیش‌تری داشته باشند.

آبروداری چیز تازه‌ای در فرهنگ ما نیست. وقتی حافظ از تضاد بین رفتار در خلوت و محراب و منبر می‌کند، ریاکاری را می‌کوبد؛ ریاکاری‌ای که برای کسب آبرو است. حالا این آبرو در چه راه‌هایی خرج می‌شود، بحث دیگری است.  بین ریاکاری و آبروداری افراطی پیوندی نه چندان روشن، اما بسیار محکم وجود دارد. خیلی از غریبه‌هایی که به ایران سفر می‌کنند، از تفاوت عجیب زندگی خصوصی و عمومی ایرانی‌ها دچار حیرت می‌شوند. این تفاوت از کجا ناشی می‌شود؟ کسی ممکن است محدودیت‌ها را عامل این کنتراست بداند؛ ولی من تاکید خواهم کرد که محدودیت‌ها هم منتج از ایمان به درستی یک‌باور و رفتار پذیرفته شده همگانی است. زمانی که فقط یک صحیح داشته باشیم، باقی ناصحیح می‌شوند و همیشه کسانی هستند که کمر به محدودیت و شاید نابودی چیزی که به نظرشان ناصحیح می‌آید، ببندند.

پوسته ی پانوراما ساخته شده توسط Themocracy و آماده شده برای وردپرس فارسی توسط فرزاد ساغرچی

Creative Commons License
This work by Hadi Sabbagh is licensed under a
Creative Commons Attribution-Noncommercial-No Derivative Works 3.0 Unported License