<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>بودن و مجازی‌بودن</title>
	<atom:link href="http://blog.hadisabbagh.com/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://blog.hadisabbagh.com</link>
	<description>فضل جای دیگر نشیند</description>
	<lastBuildDate>Wed, 18 Apr 2012 17:32:07 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.2</generator>
		<item>
		<title>در اهمیت تفاوت‌ها</title>
		<link>http://blog.hadisabbagh.com/archives/3843</link>
		<comments>http://blog.hadisabbagh.com/archives/3843#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 18 Apr 2012 17:32:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>هادی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تامل]]></category>
		<category><![CDATA[در جستجو]]></category>
		<category><![CDATA[منش و تربیت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.hadisabbagh.com/?p=3843</guid>
		<description><![CDATA[شاید به خاطر محافظه‌کاری میانسالی است که این طور فکر می‌کنم، اما: روابط در این دنیا، ساز و کار مرسومی دارد که قرن‌ها تجربه پشت آن است. گاهی آدم‌ها می‌خواهند از مناسبات این ساز و کار عدول کنند؛ طبیعی است که باید هزینه‌های گاه جدی‌اش را بپردازند. ظاهرا هر کس آمده که در طبقات اجتماعی، فرهنگ‌ها، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>شاید به خاطر محافظه‌کاری میانسالی است که این طور فکر می‌کنم، اما:<br />
روابط در این دنیا، ساز و کار مرسومی دارد که قرن‌ها تجربه پشت آن است. گاهی آدم‌ها می‌خواهند از مناسبات این ساز و کار عدول کنند؛ طبیعی است که باید هزینه‌های گاه جدی‌اش را بپردازند. ظاهرا هر کس آمده که در طبقات اجتماعی، فرهنگ‌ها، مرزها و چیزهای به ظاهر دست‌وپا گیری مثل این‌ها دست‌کاری کند، یا سیلی خورده یا سیلی زده است.</p>
<p>پس بهتر است حوا‌س‌مان باشد که اگر خانه درون یا بیرون را تبدیل به نواخانه کنیم، مثل بانو مهرجویی یا ویردیانا بونوئل، ممکن است عواقب ناخوشایندی در انتظارمان باشد. مسوولیت این عواقب به گردن کسی جز خودمان نیست.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.hadisabbagh.com/archives/3843/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ستاره‌های کم‌سو</title>
		<link>http://blog.hadisabbagh.com/archives/3840</link>
		<comments>http://blog.hadisabbagh.com/archives/3840#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 11 Apr 2012 19:15:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>هادی</dc:creator>
				<category><![CDATA[خرده‌گیری]]></category>
		<category><![CDATA[عکاسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.hadisabbagh.com/?p=3840</guid>
		<description><![CDATA[علی‌الظاهر این روش بعضی از عکاس‌های وطنی است که برای داغ‌شدن بازارشان، از چند هنرپیشه ستاره یا غیر ستاره عکس بگیرند و به این و آن نشان دهند. از آن‌جایی که با سینمای فعلی ایران آشنا نیستم، نمی‌توانم بگویم هنرپیشه‌هایی که چنین پیشنهادهایی را می‌پذیرند در چه پایه و مایه‌ای هستند. اما سوالم این است [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>علی‌الظاهر این روش بعضی از عکاس‌های وطنی است که برای داغ‌شدن بازارشان، از چند هنرپیشه ستاره یا غیر ستاره عکس بگیرند و به این و آن نشان دهند.</p>
<p>از آن‌جایی که با سینمای فعلی ایران آشنا نیستم، نمی‌توانم بگویم هنرپیشه‌هایی که چنین پیشنهادهایی را می‌پذیرند در چه پایه و مایه‌ای هستند. اما سوالم این است که آیا آن‌ها، که احتمالا فیلم و عکس غیر ایرانی (خصوصا آمریکایی) زیاد تماشا می‌کنند، متوجه نمی‌شوند که تقریبا همه عکس‌هایی که ازشان گرفته می‌شود، افتضاح و مزخرف است؟</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.hadisabbagh.com/archives/3840/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سابقهء معنی‌دار</title>
		<link>http://blog.hadisabbagh.com/archives/3837</link>
		<comments>http://blog.hadisabbagh.com/archives/3837#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 08 Apr 2012 19:24:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>هادی</dc:creator>
				<category><![CDATA[بزرگان]]></category>
		<category><![CDATA[اپل]]></category>
		<category><![CDATA[منش و تربیت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.hadisabbagh.com/?p=3837</guid>
		<description><![CDATA[دوست عزیزم پدرام در نظری که برای یادداشت دیروز گذاشته به نکته خوب و جا افتاده‌ای اشاره کرده است. استیو جابز فقید در طول عمرش بارها و بارها درباره بی‌قریحه‌بودن و بی‌سلیقگی مایکروسافت صحبت کرده بود. تا جایی که در یکی از همایش‌های اپل صحبت از مایکروسافت را با تصویری از گاو بی‌خاصیتی همراه کرد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;">دوست عزیزم پدرام در نظری که برای <a href="http://blog.hadisabbagh.com/archives/3834">یادداشت دیروز</a> گذاشته به نکته خوب و جا افتاده‌ای اشاره کرده است.</p>
<p style="text-align: right;">استیو جابز فقید در طول عمرش بارها و بارها درباره بی‌قریحه‌بودن و بی‌سلیقگی مایکروسافت صحبت کرده بود. تا جایی که در یکی از همایش‌های اپل صحبت از مایکروسافت را با تصویری از گاو بی‌خاصیتی همراه کرد و تحت نظارتش کارزاری تبلیغاتی طراحی و عرضه شد به نام «من مک هستم، من پی‌سی هستم». ظاهر شخصیت توسری خورده و ناکارآمد پی‌سی شباهت‌های آشکاری به بیل گیتس داشت؛ عینکی، کت و شلواری، و با کمی اضافه وزن.</p>
<p style="text-align: right;">با چنین سابقه‌ای بیل گیتس قریحه استیو جابز را ستود. اگر بین این دو نفر و شرکت‌های‌شان فضای گل و بلبل بود که تعریف گیتس چندان اهمیتی نداشت. احتمالا حداکثر جز تعارف تکه و پاره‌کردن محسوب می‌شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.hadisabbagh.com/archives/3837/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ثروتی که قابل معامله نیست</title>
		<link>http://blog.hadisabbagh.com/archives/3834</link>
		<comments>http://blog.hadisabbagh.com/archives/3834#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 07 Apr 2012 18:57:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>هادی</dc:creator>
				<category><![CDATA[بزرگان]]></category>
		<category><![CDATA[اپل]]></category>
		<category><![CDATA[تحسین]]></category>
		<category><![CDATA[منش و تربیت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.hadisabbagh.com/?p=3834</guid>
		<description><![CDATA[بیل گیتس یکی از محترم‌‌ترین موجودات زنده در نظر من است؛ قبلا در این‌ مورد یادداشتی گذاشته‌ام. این احترام با گذشت زمان عمیق‌‌تر شده است، با وجودی که خیلی کارها و اندیشه‌هایش را تعقیب نمی‌کنم. هر از گاهی که چیزی می‌خوانم یا می‌بینم، احساس می‌کنم در تشخیص‌ام اشتباه نکرده‌ام: او مردی است خیرخواه، خیر، دانش‌دوست، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">بیل گیتس یکی از محترم‌‌ترین موجودات زنده در نظر من است؛ قبلا در این‌ مورد <a href="http://blog.hadisabbagh.com/archives/202">یادداشتی</a> گذاشته‌ام. این احترام با گذشت زمان عمیق‌‌تر شده است، با وجودی که خیلی کارها و اندیشه‌هایش را تعقیب نمی‌کنم. هر از گاهی که چیزی می‌خوانم یا می‌بینم، احساس می‌کنم در تشخیص‌ام اشتباه نکرده‌ام: او مردی است خیرخواه، خیر، دانش‌دوست، عمیق، کوشا، آداب‌دان، تلاش‌گر و سالم. منظورم از سلامت، مهم‌ترین نوع آن است که چیزی نیست جز سلامت روانی مثال‌زدنی. رفتار، سکنات و گفتار او عموما نشان از این سلامت دارند، حتی اگر با آن‌ها موافق نباشیم.</p>
<p style="text-align: justify;">یکی از بارزترین جلوه‌های این سلامت را در نشست تاریخی او با استیو جابز فقید دیدم. زمانی که خانمی از میان از حاضران سوال کرد که «چه چیزی در طرف مقابل دیدید که دوست داشتید زودتر به آن می‌رسیدید؟» بیل گیتس با سخاوت و صداقت اعجاب‌آوری پاسخ داد: «راستش من حاضرم برای داشتن قریحه استیو خیلی چیزها بدهم». در زندگی‌نامه رسمی استیو جابز خواندم که از شنیدن این پاسخ حیران شده است. با تماشای <a href="http://www.youtube.com/watch?v=oBISzVRmYIM&amp;feature=player_detailpage#t=144s">این قطعه </a>متوجه می‌شوید که استیو جابز &#8211; که استاد صحنه‌گردانی و میدان‌داری بود &#8211; به وضوح حیرت‌زده و به زمین خیره می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;">قدیمی‌ها می‌گفتند «خدا می‌داند که به چه کسی، چه چیزهایی بدهد»، به نظر من این گفته در مورد بیل گیتس صدق دارد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.hadisabbagh.com/archives/3834/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نه؟</title>
		<link>http://blog.hadisabbagh.com/archives/3831</link>
		<comments>http://blog.hadisabbagh.com/archives/3831#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 06 Apr 2012 18:52:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>هادی</dc:creator>
				<category><![CDATA[و...]]></category>
		<category><![CDATA[احوال]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.hadisabbagh.com/?p=3831</guid>
		<description><![CDATA[از دست‌دادن چیزها و کسانی که جایگزین ندارند، سخت است. و ما مدام داریم از دست می‌دهیم&#8230;، بدون آن که درست معلوم باشد چه به دست می‌آوریم. &#160; زندگی‌کردن آسان نیست.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>از دست‌دادن چیزها و کسانی که جایگزین ندارند، سخت است.</p>
<p>و ما مدام داریم از دست می‌دهیم&#8230;، بدون آن که درست معلوم باشد چه به دست می‌آوریم.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>زندگی‌کردن آسان نیست.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.hadisabbagh.com/archives/3831/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>در لزوم تردید</title>
		<link>http://blog.hadisabbagh.com/archives/3824</link>
		<comments>http://blog.hadisabbagh.com/archives/3824#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 03 Apr 2012 19:28:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>هادی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تامل]]></category>
		<category><![CDATA[آسیب‌شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی‌معاصر]]></category>
		<category><![CDATA[سینما]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.hadisabbagh.com/?p=3824</guid>
		<description><![CDATA[گرفتاری این دنیا در این است که نادان از کار خود اطمینان دارد و دانا از کار خود مطمئن نیست. ـــ برتراند راسل ۱۲ مرد خشمگین را امشب تماشا کردم، یکی از کلاسیک‌های مسلم تاریخ سینما است. بیش‌تر ماجرای آن در یک اتاق نسبتا کوچک و دور یک میز می‌گذرد: دوازده عضو هیات منصفه، که نام [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h6 style="text-align: left;">گرفتاری این دنیا در این است که نادان از کار خود<br />
اطمینان دارد و دانا از کار خود مطمئن نیست.<br />
ـــ برتراند راسل</h6>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.imdb.com/title/tt0050083/">۱۲ مرد خشمگین</a> را امشب تماشا کردم، یکی از کلاسیک‌های مسلم تاریخ سینما است. بیش‌تر ماجرای آن در یک اتاق نسبتا کوچک و دور یک میز می‌گذرد: دوازده عضو هیات منصفه، که نام اکثریت آن‌ها بربییننده معلوم نمی‌شود، پس از اتمام محاکمه می‌خواهند به رای واحد برسند اما کم‌کم در می‌یابند که در یقین آن‌ها خلل‌های جدی وجود دارد&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">فیلم‌هایی که به تزلزل و ناپایداری یقین پرداخته‌اند‌، کم نیستند. گاه خوب‌های‌شان با استقبال عام و خاص روبه‌رو شده‌اند.<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%A7%D9%84%DB%8C">درباره الی</a> (اصغر فرهادی) و <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Doubt_(2008_film)">شک</a> (جان پاتریک شانلی) را می‌توان نمونه‌های جدید و موفق داخلی و خارجی آن دانست. تعریف داستان‌هایی درباره شک و یقین آسان نیست و نوعا به بازیگرانی بسیار قوی نیاز دارد، زیرا نمایش نوسان بین شک و یقین کار سختی است.</p>
<p style="text-align: center;">×××</p>
<p style="text-align: justify;">اندیشیدن در مورد تردید برای ما لازم به نظر می‌رسد، زیرا بسیاری‌مان ظاهرا جز افرادی هستیم که ظاهرا کوچک‌ترین تردیدی در حقانیت‌ فکری و عملی‌مان مان نداریم. شاید به خاطر همین باشد که در یک قرن اخیر شعار زنده باد و مرده باد ازمان زیاد شنیده شده است.</p>
<h6 style="text-align: justify;">× حتی در صورت حقانیت مسلم یک گروه، نمی‌توان به راحتی به اعضای آن اجازه داد که عملا یا شفاها نابودی گروه‌های دیگری را خواهان شوند. اگر کسی گمان می‌کند که آزادی فردی و اجتماعی چنین اجازه‌هایی به اشخاص می‌دهد، من با او موافق نیستم.</h6>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.hadisabbagh.com/archives/3824/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شرمگینانه از افغانی‌ها عذرخواهی می‌کنم</title>
		<link>http://blog.hadisabbagh.com/archives/3815</link>
		<comments>http://blog.hadisabbagh.com/archives/3815#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 02 Apr 2012 19:29:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>هادی</dc:creator>
				<category><![CDATA[و...]]></category>
		<category><![CDATA[دریغ]]></category>
		<category><![CDATA[مسوولانه‌زیستن]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.hadisabbagh.com/?p=3815</guid>
		<description><![CDATA[می‌خواهم با خجالت از مردمان شریف و رنج‌کشیده کشور همسایه و هم‌زبان، افغانستان، عذرخواهی کنم. می‌خواهم با ناراحتی و خشم بگویم: «در سال‌های اخیر، افعال و سخنان نادرست و آزارنده بسیاری از بالانشین‌های بی‌کفایت و تربیت نشده دیدم، اما حرکتی که در روزهای نوروز شاهدش بودیم حتی از این قوم بعید بود. قومی که در هر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">می‌خواهم با خجالت از مردمان شریف و رنج‌کشیده کشور همسایه و هم‌زبان، افغانستان، عذرخواهی کنم. می‌خواهم با ناراحتی و خشم بگویم:</p>
<p style="text-align: justify;">«در سال‌های اخیر، افعال و سخنان نادرست و آزارنده بسیاری از بالانشین‌های بی‌کفایت و تربیت نشده دیدم، اما حرکتی که در روزهای نوروز شاهدش بودیم حتی از این قوم بعید بود. قومی که در هر جهتی از خاک کشور، تخم نفاق و نفرت کاشته‌اند و آبروی مانده ایرانی را بی‌محابا می‌برند و خود را از تمام خلق دنیا بهتر می‌دانند در صورتی که از بدترین آفریده‌های خداوند هستند.</p>
<p style="text-align: justify;">بسیاری از هم‌وطن‌های شما سال‌ها در ایران بوده‌اند و می‌دانند که همه ایرانی‌ها چنین ناسپاس نیستند. افغانی‌ها در ساختن ایران پس از یک انقلاب و یک جنگ بزرگ مشارکت داشتند و می‌دانیم به غیر از دستمزد ناچیز و سرپناهی متزلزل، چیزی به دست نیاورند. حال هم در عوض قدرشناسی از خدمات آنان به ایران، نابخردان چنین می‌کنند. درصد بزرگی از مقیمان و مهاجران افغانی بانی سازندگی و تولید و همکارانی درست و امین بودند، این چیز کوچکی نیست و جای آن دارد که خاطره آن‌ها محترم  و خاص باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">هادی صباغ &#8211; متولد و تبعه ساده و بی‌امتیاز ایران &#8211; از عمل رخ داده و سخن گفته شده، اعلام انزجار و برائت می‌کند و با خضوع و قدردانی دست شما می‌فشارد. او امیدوار است که هم‌فکران و همدلان او در این مورد خاص کم نباشند».</p>
<h6 style="text-align: justify;">اگر کسانی درست از ماجرا خبر ندارند، <a href="https://www.google.com/search?sourceid=chrome&amp;ie=UTF-8&amp;q=%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%AF+%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C+%D8%A8%D9%87+%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DA%A9#hl=en&amp;sclient=psy-ab&amp;q=%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%AF+%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C+%D8%A8%D9%87+%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DA%A9+%D8%B5%D9%81%D9%87&amp;oq=%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%AF+%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C+%D8%A8%D9%87+%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DA%A9+%D8%B5%D9%81%D9%87&amp;aq=f&amp;aqi=&amp;aql=&amp;gs_l=serp.12...143298l144234l0l146013l4l4l0l0l0l1l1929l5870l7-2j2l4l0.frgbld.&amp;pbx=1&amp;bav=on.2,or.r_gc.r_pw.r_cp.r_qf.,cf.osb&amp;fp=9b0c83a130f3bca0&amp;biw=1134&amp;bih=877">این جا</a> را نگاه کنند. برای من حتی نقل آن سخت است.</h6>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.hadisabbagh.com/archives/3815/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شهری با مغازه‌های متروک</title>
		<link>http://blog.hadisabbagh.com/archives/3811</link>
		<comments>http://blog.hadisabbagh.com/archives/3811#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 01 Apr 2012 15:02:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>هادی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تامل]]></category>
		<category><![CDATA[آسیب‌شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی‌معاصر]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی‌شهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.hadisabbagh.com/?p=3811</guid>
		<description><![CDATA[در زمان‌های خلوت، پیاده‌روی در خیابان‌های ریشه‌دار را دوست دارم. منظورم خیابان‌هایی است که سابقه‌ای دارند و تاریخی و خاطره‌هایی؛ نمونه‌اش بلوار کشاورز در تهران. در حین پیاده‌روی بیشتر حواسم به خانه‌ها، مغازه‌ها، تابلوها و یادگارهایی مانده از گذشته است. یکی از چیزهایی که همیشه متعجب و متاسفم می‌کند تعداد مغازه‌های متروک و رها شده‌ای [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">در زمان‌های خلوت، پیاده‌روی در خیابان‌های ریشه‌دار را دوست دارم. منظورم خیابان‌هایی است که سابقه‌ای دارند و تاریخی و خاطره‌هایی؛ نمونه‌اش بلوار کشاورز در تهران. در حین پیاده‌روی بیشتر حواسم به خانه‌ها، مغازه‌ها، تابلوها و یادگارهایی مانده از گذشته است.</p>
<p style="text-align: justify;">یکی از چیزهایی که همیشه متعجب و متاسفم می‌کند تعداد مغازه‌های متروک و رها شده‌ای است که جابه‌جا به چشم می‌خورد. مغازه‌های خیابان‌های استخواندار قیمت ندارد، خصوصا اگر کسب و کار آبرومند، قدیمی، باکیفیت و شناخته شده‌ای در آن‌ها دایر باشد. چنین مغازه‌هایی گاه مایه اعتبار و تشخص جایی که در آن واقع هستند، می‌شوند؛ مثل رستوران هتل نادری، پیراشکی خسروی (ظاهرا مکانش عوض شد)، قهوه‌فروشی نزدیک چهارراه استانبول &#8211; همگی در خیابان جمهوری تهران. به نظر می‌رسد که با گذر زمان از تعداد چنین جاهایی کم می‌شود. اگر چنین است، جای غصه و چاره‌جویی دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">×××</p>
<p style="text-align: justify;">کاسبی درست و سالم، چیز خیلی مهمی است. نگارنده باور دارد که این اصل در میان پایتخت‌نشین‌ها طرفداران زیادی ندارد، شاید هم فراموش شده یا اصلا کسی به آن باور ندارد. بزرگ‌ترین کلونی کسبه در تهران (بازار بزرگ) یکی از پریشان‌ترین، بی‌حساب و کتاب‌ترین، زشت‌ترین، و نادلپذیرترین جاهایی است که می‌توان تصور کرد در صورتی که می‌توانست برخلاف این باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">فروشگاه‌های بزرگ و مجتمع خریدهای عظیم برای زندگی ابرشهری لازم به نظر می‌رسند اما هرگز جای مغازه‌های ریشه‌دار با هویت را نمی‌گیرند. چطور است که شهروندان تهرانی تقریبا از هر دو بی‌بهره هستند؟</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.hadisabbagh.com/archives/3811/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فقط نامی برای مردان نیست</title>
		<link>http://blog.hadisabbagh.com/archives/3805</link>
		<comments>http://blog.hadisabbagh.com/archives/3805#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 31 Mar 2012 02:22:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>هادی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تامل]]></category>
		<category><![CDATA[احوال]]></category>
		<category><![CDATA[باورها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.hadisabbagh.com/?p=3805</guid>
		<description><![CDATA[نمی‌دانم در روایات آمده یا در حکایات: جهنمی‌ترین مکان جهنم، مکانی است که ساکنان آن از امید محروم شده‌اند. یعنی به خلاصی از وضعیت وخیم خود امیدی ندارند. امید خالی البته چیزی کم دارد، تا حدی که پهلو به توهم یا خوش‌خیالی می‌زند. امید باید موجب حرکت شود، و حرکت مثل نور است: حتی مقدار [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">نمی‌دانم در روایات آمده یا در حکایات: جهنمی‌ترین مکان جهنم، مکانی است که ساکنان آن از امید محروم شده‌اند. یعنی به خلاصی از وضعیت وخیم خود امیدی ندارند.</p>
<p style="text-align: justify;">امید خالی البته چیزی کم دارد، تا حدی که پهلو به توهم یا خوش‌خیالی می‌زند. امید باید موجب حرکت شود، و حرکت مثل نور است: حتی مقدار اندک آن تاریکی را کم می‌کند. بدون امید حرکتی جدی نخواهد بود و بدون حرکت سیاهی می‌ماند. جوانه امید تهدیدکنندهء سیاهی و تاریکی است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.hadisabbagh.com/archives/3805/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>.iDie</title>
		<link>http://blog.hadisabbagh.com/archives/3795</link>
		<comments>http://blog.hadisabbagh.com/archives/3795#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 06 Oct 2011 12:59:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>هادی</dc:creator>
				<category><![CDATA[بزرگان]]></category>
		<category><![CDATA[اپل]]></category>
		<category><![CDATA[دریغ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.hadisabbagh.com/?p=3795</guid>
		<description><![CDATA[امروز را با خبر درگذشت استیو جابز بیدار شدم. کسانی از حلقه دوستان نزدیک‌ام به من تسلیت گفتند؛ با ایمیل، پیام اینترنتی، اس‌ام‌اس و فیس‌بوک. از عجایب زندگی یکی هم این است که تسلیت درگذشت کسی را به تو بگویند که هیچ پیوند ظاهری و آشنایی نزدیکی با او نداشته‌ای. از لحظاتی بعد از بیدار [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">امروز را با خبر درگذشت استیو جابز بیدار شدم. کسانی از حلقه دوستان نزدیک‌ام به من تسلیت گفتند؛ با ایمیل، پیام اینترنتی، اس‌ام‌اس و فیس‌بوک. از عجایب زندگی یکی هم این است که تسلیت درگذشت کسی را به تو بگویند که هیچ پیوند ظاهری و آشنایی نزدیکی با او نداشته‌ای.</p>
<p style="text-align: justify;">از لحظاتی بعد از بیدار شدن، نشستم پای مک‌بوک‌ام و تا الان چیزهایی در این ارتباط خواندم. بیل گیتس البته متنی نوشته که نشانگر بزرگی منش و ارادت‌اش به استیو فقید بود:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;" dir="ltr">For those of us lucky enough to get to work with him, it&#8217;s been an insanely great honor. I will miss Steve immensely.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="ltr">_ Bill Gates</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">ضربت فقدان منحصر به دوستان و علاقمندان نیست. سامسونگ که در حال دعوای حقوقی شدیدی با اپل است، اظهار تاسف کرده است. مدیران و بنیان‌گذاران شرکت‌هایی چون گوگل و دل، با وجود این که استیو آن‌ها را بارها نواخته بود، جملاتی حاکی از عمق تاثر و نهایت احترام منتشر کرده‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;">کسانی که گاه بسی مهم‌شان می‌دانند، با خضوع و احترام از استیو یادکرده‌اند: از باراک اوباما گرفته تا مارک زوکربرگ.</p>
<p style="text-align: justify;">این چیزها نشان می‌دهد که استیو مرگ یگانه‌ای نیز داشت، خواستم آن را به شکلی ملفوظ کنم: عکس پروفایل فیس‌بوک‌ام را با یک جفت بال عوض کردم و زیرش نوشتم «.iDie».</p>
<p style="text-align: center;">***</p>
<p style="text-align: justify;">هنوز بیست چهار ساعت از فوت او نگذشته که وب و دیگر رسانه‌ها پر شده است از مطالبی در مورد استیو جابز: چرا بزرگ می‌دانندش، چه کارهایی کرد و چرا فوت شد. مسلما چیز تازه‌ای به آن‌ها نمی‌توانم اضافه کنم، فقط می‌توانم حس فعلی خود را یادداشت کنم:</p>
<p style="text-align: justify;">گاهی آدم‌ها مزخرف زیاد می‌گویند؛ از جمله این‌که دوران طلایی مردانی که با نظر و عمل چیزهای گوناگونی را متحول کردند و در رشته‌های مختلفی شگفتی آفریدند، تمام شده است. دیگر شاهد علامه‌ها و نوابغ دوران قدیم نخواهیم بود، لئوناردو داوینچی تکرار نمی‌شود، موتزارت استثناء بود و بعد از ادیسون شاهد ابداعی بزرگ نخواهیم بود. مرور زندگی کاری استیو، بطلان چنین باورهایی را نشان می‌دهد، تحت تاثیر مدیریت و اندیشه‌های او صنعت مخابرات، صنعت موسیقی، صنعت طراحی‌ صنعتی، صنعت نشر، صنعت چاپ، صنعت رایانه‌شخصی و همراه، صنعت الکترونیک، صنعت انیمیشن، صنعت نرم‌افزار و&#8230; تحولاتی عمیق به خود دید. او در هنر نیز همان‌قدری تاثیر گذاشت که در صنعت؛ چه بر هنرآفرینان و چه برهنردوستان. برای تک‌تک ادعاهای بالا می‌توانم دلیل و مثال بیاورم، از رابط بصری کاربر گرفته تا پست اسکریپت، از یو‌اس‌بی‌ تا باتری‌های نهان در ابزار.</p>
<p style="text-align: justify;">خودش اما چونان دیگر بزرگان با هیج عنوانی توصیف نمی‌شود. آیا او نابغه بود؟ آیا هنرمند بود؟ آیا دانشمند بود؟ آیا فناور بود؟ آدم‌هایی چون او فقط با نام‌شان توصیف می‌شوند. هر گونه پسوند و پیشوندی زیادی و بی‌هوده است.</p>
<p style="text-align: center;">***</p>
<p style="text-align: justify;">من به خدا باور دارم، و این جهان را با وجود تمام دردها و خرابی‌ها، متعادل می‌دانم. خیلی از آدم‌هایی که به زمین پا می‌گذارند حتی برای‌ خودشان هم کار قابل توجهی از دست‌شان برنمی‌آید، چه برسد به خدمت خلق و تاثیرگذاری عمیق. کسانی مثل استیو بار سنگینی را به دوش می‌کشند و به اندازه چندین و چند آدم حسابی به سنگینی آن سوی ترازو می‌افزایند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.hadisabbagh.com/archives/3795/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>10</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

