زندگیکردن آسان نیست، هر طور که زندگی کنیم. اما از آنجایی که سختی در مقایسه با آسانی معنی پیدا میکند، این رای بیمعنی میشود. اگر همهء اشکال زندگیکردن سخت باشد چطور میفهمیم شکل آساناش چهگونه است؟ اگر شکل آسانی وجود نداشته باشد، شکل سختی هم وجود ندارد.
ظاهرا فقط زندگیکردن وجود دارد.
The only time human beings are sane is the 10 minutes after intercourse.
داوری مردمان دربارهء امور مهم بیشتر اوقات نادرست است.
گفتارها/ نیکولو ماکیاولی/ محمد حسن لطفی/ خوارزمی/ ۱۳۷۷
مرتبط: ۱، ۲ و ۳
به این سری یادداشتها ایراد میگیرند که «تا کی ما میخواهیم از بدیهای خودمان بگوییم و…». راستاش نمیدانم ما چه کسانی هستند، اما به نظرم حتی اگر زیاد به رفتارهای نامناسب یا حتی بدمان اشاره کرده باشیم، به ریشه، منشاء و علت آنها فکر نکردهایم. برای درد درمانی توصیه نشده است.
البته ما برای رفتارهایمان توجیه داریم – به شکلی استادانه – انواع و اقسام آن را. اگر ما این کار را میکنیم یا این رفتار را داریم، علتاش این است که این و این، در ضمن مگر دیگران چه میکنند؟
ما اتفاقی نیستیم، و چیزهایی که پیش میآیند اتفاقی نیستند. باور و درک عمیق این نکته تفاوتهای بزرگی پدید میآورد.
در این طرف و آن طرف خواندم که بعضی از خوانندگان محترم این سری مطالب آوردهاند که «اگر ما این طوریم، دیگران مگر چطورند؟».
در سنین کودکی فیلم عمر مختار را دیدم، به روشنی یک صحنه از آن در خاطرم مانده است: یکی از یاران جوان عمر مختار خواهان آن شد که با اسیر جنگی همان رفتاری شود که طرف متخاصم با اسرا دارد. عمر مختار به او گفت «مگر آنها معلم ما هستند؟».
نمیخواهم وارد بحث شوم که مردمان دیگر کشورها چه رفتارهایی دارند، این موضوع به بحث من ارتباطی ندارد. من به عنوان یک انسان دوست دارم که خودم و دیگر انسانها هر روز بهتر، مهربانتر و نسبت به هم روادار تر باشیم. به عنوان یک شهروند ایرانی هم احساس میکنم که ما مسائل جدی فرهنگی، رفتاری، اخلاقی و فکری داریم. مسائلی که باید برای حلشان بکوشیم. این است که هنوز اینجا ماندهام و سعی دارم در محدوده خیلی خیلی کوچک زندگی و ارتباطهایم چیزها را بهتر کنم و از بیشتر کردن خرابی بپرهیزم.