هر کار به ظاهر پر دردسری که میخواهم انجام دهم، شمارش معکوس میکنم: یک پله تمام شد، دو تا تمام شد… و صدمی. از این بابت تفاوتی بین تمیزکردن تکتک دکمههای صفحهکلید با تمامکردن اجرای یک طرح پرجزییات قائل نیستم. احتمالا در این روش با خودم این طور فکر میکنم: «همین طور که اولی را تمام کردی، دومی را هم تمام میکنی و تا آخر پیش میروی».
اما دردسرها و دردهای درونی چنین نیست، سر و کلهاش که پیدا میشود، با نگرانی درمییابم: «باز آمد». و گاه فقط منتظر میمانم که برود، و منتظر میمانم، و منتظر میمانم.

توضیح: استفاده از لنز تیلیت و شیفت ۴۵م.م. کانن باعث محو شدن محیط اطراف سوژه شده است، افکت دیجیتال در کار نیست.
زندگیکردن آسان نیست، هر طور که زندگی کنیم. اما از آنجایی که سختی در مقایسه با آسانی معنی پیدا میکند، این رای بیمعنی میشود. اگر همهء اشکال زندگیکردن سخت باشد چطور میفهمیم شکل آساناش چهگونه است؟ اگر شکل آسانی وجود نداشته باشد، شکل سختی هم وجود ندارد.
ظاهرا فقط زندگیکردن وجود دارد.
The only time human beings are sane is the 10 minutes after intercourse.
داوری مردمان دربارهء امور مهم بیشتر اوقات نادرست است.
گفتارها/ نیکولو ماکیاولی/ محمد حسن لطفی/ خوارزمی/ ۱۳۷۷
مرتبط: ۱، ۲ و ۳
به این سری یادداشتها ایراد میگیرند که «تا کی ما میخواهیم از بدیهای خودمان بگوییم و…». راستاش نمیدانم ما چه کسانی هستند، اما به نظرم حتی اگر زیاد به رفتارهای نامناسب یا حتی بدمان اشاره کرده باشیم، به ریشه، منشاء و علت آنها فکر نکردهایم. برای درد درمانی توصیه نشده است.
البته ما برای رفتارهایمان توجیه داریم – به شکلی استادانه – انواع و اقسام آن را. اگر ما این کار را میکنیم یا این رفتار را داریم، علتاش این است که این و این، در ضمن مگر دیگران چه میکنند؟