نوشته های برچسب شده:آسیب‌شناسی

بی‌غیرت‌ها و باغیرت‌ها

نوشته شده توسط هادی, ۱۵ خرداد ۱۳۹۰

تازگی می‌بینم که عده‌ای، برای این‌که واکنش‌ها و در نتیجه اتفاق‌های مورد نظرشان رخ نمی‌دهد، عدهء دیگری را بی‌غیرت می‌دانند و می‌نامند. نکته این جاست که عدهء اول غالبا پشت رایانه‌شان  در گوشه‌ای از این دنیا مخفیانه کز کرده‌اند و با نامی که همیشه مستعار است، از آن پشت کوس شجاعت و غیرت و مبارزه می‌زنند. عده‌‌ای که به بی‌غیرتی منتسب می‌شوند هم افراد و گروه مشخصی نیستند، بلکه کسانی هستند که ظاهرا حاضر نمی‌شوند رهبری رهبران غیور و شجاع اما پنهان را بپذیرند.

پاتوق‌هایی در وب هست که تقریبا به نوعی پایگاه ارزیابی‌کنندگان غیرت شده است، این وب‌سایت‌ها معمولا آکنده از عناوینی است چون: «همراه شو عزیز»، «من فلان حرکت مبارزاتی را می‌کنم، شما چطور»، «… جلاد باز هم چه کار کرد»، «عمر جنتی»، «خرابکاری احمدی‌نژاد یا مردان او». البته برای تنوع هم که شده، گاهی عکس‌های فلان هنرپیشه زن یا فیلم دوربین مخفی از شوخی بیمزه با دوست دختر هم چاشنی ماجرا می‌شود.

نگارنده باور دارد که بخشی از مشکلاتی که امروزه برسر ما آمده، از رفتار و منشی ناشی شده است که امثال ارزیابی‌کنندگان غیرت دیگران دارند. غیرت، ریختن هیجانی به خیابان و شلوغ‌کاری نیست، این کار نامش مبارزه هم نیست. غیرت حقیقی نگاه‌کردن به آیینه و پرسیدن این سوال است: «مشکل من چیست؟ مشکلات من چه سهمی در پدید آمدن وضعیت حاضر دارند؟».

غلط در لفظ کرده‌ای

نوشته شده توسط هادی, ۱۱ دی ۱۳۸۹

در خبرها دیدم که ببر بی‌چاره‌ای که برای اهداف خیر – با معیارهای ما جاه‌طلبانه – زیست‌محیطی به ایران کوچانده شده بود، پیش از رسیدن به مقصد نهایی و در باغ وحش مرده است. منابع آگاه هنوز خبر موثقی از علت مرگ این ببر که در غربت مرد، منتشر نکرده‌اند. نگارنده تصور می‌کند که گربه‌سان‌های بزرگ‌ جثه، نوعا غیور هستند و بر اساس این باور، بعید نمی‌داند که ببر غریب بر اثر فشارهای ناشی از مهاجرت اجباری و مواجهه با بعضی صحنه‌های خاص منحصر به فرد دق کرده باشد.

اما عده‌ای از کارشناس‌ها نظر متفاوتی دارند و اعلام کرده‌اند که ظاهرا گوشت خر به مزاج ببر مهاجر فقید نساخته و سبب مرگ او شده است. اگر این طور باشد، افراد بی‌مسوولیتی که با بی‌دقتی گوشت خر برای جناب ببر سرو کرده‌اند باید جدا تنبیه شوند. این ندانم‌کاران ظاهرا شنیده بودند که در مواردی تناول مغز خر باعث ترقی و کسب مدارج شده است، اما از روی ندانم کاری به جای مغز، گوشت خر را به حیوان بیچاره داده‌اند. شاید هم مغز خرهای گوشتی را در بازار سیاه به قیمت‌های گزاف می‌فروخته‌اند.

نوبت می‌رسد

نوشته شده توسط هادی, ۲۸ آذر ۱۳۸۹

وزیر سابق امور خارجه در حین ماموریت خارجی عزل شد و پس از بازگشت، در مراسم تودیع خود شرکت نکرد. معاون اول رییس‌دولت اعلام کرد که این عزل پیش از سفر «هماهنگی» شده بوده و قرار بر برگزاری مجلس مهم‌تری برای وزیر معزول و صحبت از مقام دیگری برای اوست. البته برنگارنده معلوم نیست که چه انواعی از عزل باید در چنین بزنگاه‌هایی رخ دهد و مجالس مهم‌تر پس از عزل‌های این چنینی از چه نوعی هستند.

اما مطرح‌کردن پرسش‌هایی با وزیر سابق بی‌جا نیست: از آن‌جایی که ایشان به رعایت صداقت در گفتار توصیه کرده‌اند، باید پرسید که در طول وزارت ایشان آیا این تنها باری بوده که صداقت رعایت نشده است؟ اگر پاسخ منفی است، چطور آقای متکی همکاری با کسانی که صادق نیستند را پذیرفته بودند؟ شاید تشخیص صداقت، نیاز به عزل‌شدن از مقام دارد؟ گمان نمی‌رود. پس چطور ایشان پیش از عزل و پس از علم به این عدم صداقت، محترمانه و «صادقانه» استعفا نکرده بودند؟

نکته این‌جاست: آدمی‌زاد تصور نمی‌کند روزی نوبت‌اش خواهد رسید؛ اما می‌رسد.

نوستالژی

نوشته شده توسط هادی, ۱۹ آذر ۱۳۸۹

در روزگار گذشته لزوما همه چیز بهتر نبوده، کسانی که غصهء آن روزها را می‌خورند احتمالا خودآگاه یا ناخودآگاه ترجیح می‌دهند که فقط خوب‌ها را به خاطر بیاورند. حسرت روزگار خوب گذشته، شاید شکلی از افسوس از گذر عمر است. متاسفانه این روند معمولا در آینده هم نسبت به امروز پیش می‌آید و ما کاری نمی‌کنیم.

قریحه و سلیقه؛ فضیلت‌های گم‌شده

نوشته شده توسط هادی, ۷ آذر ۱۳۸۹

گاهی آدمی‌زاد هنگام بی‌خوابی کارهای عجیبی می‌کند. مثل من که الان داشتم از وب‌سایت یکی از گران‌ قیمت‌ترین مجمتع‌های مسکونی درحال ساخت کشور بازدید می‌کردم. به عنوان شخصی که به طراحی علاقه‌مند و در ضمن مایل است مظنه‌ای از سلیقهء طبقهء متعین مرکزنشین به دست آورد، این وقت‌گذرانی‌ها را چندان بی‌ارزش نمی‌دانم.

شما هم حتما نگاهی به عکس‌های گرفته شده (با موبایل؟!) مجتمع «چناران پارک» بیندازید. حین رویت مدام به خاطر بیاورید که شایع شده که قیمت هر متر مربع از آپارتمان‌های شاخص این مجموعه بیش از ده میلیون تومان است. متن‌ها را حتما بخوانید – در کل بیش از پانصد کلمه نباید باشد – دقت کنید چند اشتباه املایی و انشایی می‌شمرید. به سلیقهء حاکم بر طراحی و ساخت مجموعه دقت زیادی مبذول و در ضمن هنگام دیدن جای خالی نام کافرما خیالات کنید!

معماری یکی از شاخص‌ترین نمادهای فرهنگ است. اگر شما هم هم بر این باور هستید نگاهی به ساختمان‌های سه دههء اخیر بیندازید؛ از امکنهء مذهبی گرفته تا منزل‌های گران‌قیمت. در بسیاری از موارد ریخت و پاش و اعیان‌بازی جای طراحی را غصب کرده است. طراحی ممتاز البته دانش و شعور قرین با قریحه و سلیقه می‌طلبد.

این روزها مشاهده بعضی پدیده‌های فرهنگی اجتماعی مرا به یاد کلت‌های ساخته شده از طلایی می‌اندازد که در دکور منزل اشرار حاکم بر بعضی از نقاط ناامن و فقیرنشین قارهء آفریقا جاخوش کرده است.

***

حالا این چند دوست عزیزی که برایم باقی مانده‌اند، باز هم اصرار کنند که «بنویس!». واقعا چه بنویسم؟ از چه بنویسم؟ هر کاری می‌کنم که سربه‌راه باشم باز در می‌یابم که سخنانم یا به تلخی می‌گرود یا به هزل.

پیگیر ضعف‌ها – ۲

نوشته شده توسط هادی, ۹ شهریور ۱۳۸۹

طی مناظره‌های پرماجرای دهمین انتخابات ریاست جمهوری، رییس دولت فعلی در یکی از جلسات کاغذی که عکس همسر کاندیدای رقیب روی آن نقش بسته بود را از میان انبوه سازوبرگ‌اش درآورد و با حالت تهدید آمیزی در هوا تکان‌تکان داد و در ضمن این کار برای افشاگری رخصت خواست. افشاگری ظاهرا مربوط به مدرک دانشگاهی همسر کاندیدای رقیب بود.  آگاهان می‌دانند که قبل و بعد از این اتفاق، چندین عضو دولت به سرقت علمی و کسب مدارک دانشگاهی قلابی متهم شده‌اند. تاجایی که از بالا دستور آمد «دیگر بس کنید».

در مناظره‌ای دیگر با کاندیدایی دیگر، کاندیدایی که از عکس همسر رقیب پرچم برافراشته ساخته بود معترض شد که چرا این دیگری عکس (یا شرحی) در مورد همسر وی در روزنامه‌اش چاپ کرده است. بعد مشخص شد که اصل قضیه محل سوال است و هرگز چنین اتفاقی نیافته است. او به خود اجازه می‌داد که چنان رفتاری با عکس همسر دیگری کند ولی با حق‌به‌جانبی معترض درج عکس همسر خود شود. این داستان حاوی عصارهء یکی باورهای شایع ماست: «کار درست آنی است که من می‌کنم. اگر شما با من یا کارم موافق نباشید حق دارم که هر کاری – هر کاری به معنی دقیق – که خواستم برسرتان بیاورم». از آن‌جایی که چندان قوم قوی‌بنیه‌ای نیستیم، بیش‌تر اوقات ترجیح می‌دهیم که هجوم را با بنیهء زبانی آغاز کنیم. از هر طرف که چرخید، چه باک؟!

بعضی مخالفان رییس دولت دهم واقعهء مذکور را – در کنار وقایع دیگر – دست‌آویزی کردند برای هتاکی و فحاشی به وی، رییس دولت هم در مناسبت‌هایی آن‌ها را خس و خاشاک و بزغاله خواند. تنی چند از مداحان به صرف مخالفت با نظرات یکی از نورچشمی‌های ریاست‌جمهوری، وی را عورت و آلت لقب می‌دهد. پس از کشته‌شدن ندا آقا‌سلطان کسانی پیدا شدند که حیثیت و شرافت زنانه او را زیرسوال بردند چون اصل ماجرا را مشکوک می‌دانستند. کاش این ماجرا فقط در خلوت خانه بود، اما بدبختانه این گونه نیست. این اواخر معاون اول ریاست جمهوری چیزهایی در مورد مردم انگلستان و استرالیا گفت که صدای مقامات آن‌کشورها درآورد. (البته آن‌ها هوشیارتر از آنی هستند که مقابله به مثل کنند، تدبیر دارند و رسانه. از طریق این ابزارها خوب بلدند که چه‌طور پاسخ دهند. درست یا غلط، اما آب زیرکاه و بارعایت نسبی آداب.)

و داستان ادامه دارد… اما نه فقط در فضای سیاست ایران.

***

هجو در ادبیات فارسی سابقه دیرینه دارد. قطعات خیلی تندی در ادبیات ما وجود دارد که منسوب به شعرای بزرگ ماست. می‌گویند که فردوسی چون پاداشی درخور نگرفته بود خطاب به محمود سرود: «اگر مادر شاه بانو بدی/ مرا سیم و زر تا به زانو بدی» – کسانی این شعر را متعلق به فردوسی نمی‌دانند. ولی افراد در اصالت عارفنامهء ایرج میرزا ظاهرا حرفی ندارند. ما به سختی از حریم ناموس و آبروی خود دفاع می‌کنیم، تا جایی که در اعلامیه ترحیم مادر هفتاد ساله‌مان نام آن مرحومه را نمی‌آوریم. نسوان اهل بیت خود را با انواع نام‌ها و لقب‌ها می‌خوانیم، به غیر از نام خودشان؛ بچه‌ها، منزل، خانم، حاج خانم، متعلقات، و چیزهای دیگر. این حرکات لابد نشان از ناموس‌پرستی و غیرت‌ورزی ما دارد. اما ما غیوران ناموس‌پرست زمانی که قرار است گفتهء همسر رییس جمهوری فعلی کشور فرانسه را نقد کنیم، او را فاحشه می‌خوانیم.

این‌ها نشانه‌هایی از آداب‌دانی قومی است که تربیت ندارد (برای شرح بیشتر: ۱ و ۲). نگارنده در مشاهدات زندگی شخصی خود بارها کسانی را در حال هتاکی و فحاشی به دیگری مشاهده کرده که تا چندی پیش از آن او را به جایگاه خدا رسانده بودند. هنگامی که پرخاش‌گریم، نه به کوچک نگاه می‌کنیم و نه به بزرگ، نه بالا را می‌شناسیم و نه پایین. در چنین لحظاتی تنها چیزی که برای‌مان مهم است موضع درست یا نادرستی است که نسبت به خصم داریم: «تو با کار درست من و یا من مخالفی؟ پس بگیر که آمد!». عطش خفیف‌کردن وی ما کور می‌کند، و پرواضح است که آن کسی که درنهایت خفیف می‌شود، کیست.

در حاشیه: داستان غم‌انگیز خصم‌یابی و خصم‌دانی ما نقل کتاب عبرت‌آموزی است. مثلا هاشمی رفسنجانی که در دوره‌ای امیرکبیر زمان بود، بعدترها تبدیل شد به یکی از عالیجناب‌هایی که در قتل مخالفین نقش اساسی داشته است، و نصف دارایی‌های کشور به او و خاندانش منتسب گشت. چند سالی که گذشت یار کم آوردیم و او این‌بار تبدیل شد به یکی از مهره‌های جنبش مخالف حکومت فعلی و فرزندانش نیز مبارزانی برحق معرفی شدند. گروهی از ما خجالتی نمی‌کشد که در نهایت فرصت‌طلبی و چندرویی مقام کسی را پی‌درپی تغییر دهد. ما حتی در روابط بین‌المللی خود چنین هستیم، لازم است از عربستان یا عراق یادآوری کنم؟

نتیجهء عمل

نوشته شده توسط هادی, ۶ شهریور ۱۳۸۹

بسیار خوب؛ بعد از من ان‌شاءالله کسانی خواهند آمد که عمل خواهند کرد و شما نتیجهء عمل‌شان را خواهید دید.

سید محمد خاتمی

همکار آن زمان من حتما به یاد دارد، زمانی که ماجرای این سخنرانی و به خصوص این گفته  را برای من نقل کرد، چه حالی شدم. گمان کنم که گفتم: «خدا عاقبت ما را به‌خیر کند». همهء ما دیدیم و می‌بینیم که نتایج عمل عمل‌کنندگان چه بوده و تازه «این هنوز از نتایج سحر است».

این بخشی از همان سخنرانی است که مخالفان راست‌گو و درست‌کردار خاتمی بارها از بخش دیگری از آن بهره بردند که «خاتمی گفته می‌دهم بیرون‌تان کنند». اما خوب است که از اهالی حقیقت‌جوی اهل تاریخ استعلام شود که در تاریخ معاصر کشور چند شخص هم‌مایه و هم‌پایهء رییس جمهوری تا همین اندازه مخالفان پرهیاهوی خود را تحمل کرده‌اند. آمار که درآمد، شایسته است ببینیم که مخالفان خاتمی بیش‌تر شبیه معترضین هستند یا شبیه اعتراض شده.

پوسته ی پانوراما ساخته شده توسط Themocracy و آماده شده برای وردپرس فارسی توسط فرزاد ساغرچی

Creative Commons License
This work by Hadi Sabbagh is licensed under a
Creative Commons Attribution-Noncommercial-No Derivative Works 3.0 Unported License